حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است .... بهتر آن است که ما خاطر خود خوش داریم

بسم الله الرحمن الرحیم

لِّکَیْلا تَأْسوْا عَلى مَا فَاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا ءَاتَامْ ...


این جمله بیانگر علّت مطلبى است که در آیهقبل بود البته اشتباه نشود که در آیه قبل دو چیز بود یکى خبرى که خدا مى داد ازنوشتن حوادث قبل از وقوع آن ، و یکى هم خود حوادث ، و آیه مورد بحث بیانگر خبر دادنخدا است ، نه خود حوادث ، و کلمه((اسى))که مبدا فعل((تاسوا))است به معناى اندوهاست ، و منظور از((مافات))و نیز از((مااتى))نعمت فوت شده ، و نعمت دادهشده است .
و معنایش این است که : این که ما به شما خبر مى دهیم حوادث را قبلازکه حادث شود نوشته ایم ، براى این خبر مى دهیم که از این به بعد دیگر به خاطرنعمتى که از دستتان مى رود اندوه مخورید، و به خاطر نعمتى که خدا به شما مى دهدخوشحالى مکنید، براى این که انسان اگر یقین کند که آنچه فوت شده باید مى شد، و ممکننبود فوت نشود، و آنچه عایدش گشت باید مى شد و ممکن نبود که نشود، ودیعه اى است کهخدا به او سپرده چنین کسى نه در هنگام فوت نعمت خیلى غصه مى خورد، و نه در هنگامفرج و آمدن نعمت ، (مثل کارمندى مى ماند که سر برج حقوقى دارد و بدهى هایى هم بایدبپردازد نه از گرفتن حقوق شادمان مى شود و نه از دادن بدهى غمناک مى گردد).

بعضى از مفسرین در پاسخ این سوال که چرا فوت شدن را به خود فوتشدنى ها نسبت داد و فرمود: ((ما فاتکم - آنچه از شما فوت مىشود))ولى نعمت تازه رسیده را به خدا نسبت داده ، و فرمود: ((ما اتیکم - آنچه خدا به شما مى دهد))؟گفته اند: علتش این است که آمدن نعمت احتیاج به علّت دارد، ولى فوت آن احتیاجى بهمفوت (کسى که آن را فوت کند) ندارد، چون فوت و فنا، ذاتى هر چیز است ، اگر به طبعخودش وا گذار شود فوت مى شود و باقى نمى ماند، به خلاف حاصل شدن نعمت و بقاى آن کهعلت مى خواهد، و آن خداست ، پس ‍ باید بقاى نعمت و خود نعمت را به خدا نسبتداد.
((و اللّه لا یحب کل مختال فخور)) - ((مختال))به کسى مى گویند که دچارخیلاء و تکبر شده باشد، و تکبر را از این خیلاء مى گویند که متکبر چیزى را که درخود سراغ دارد فضیلتى براى خود خیال مى کند - راغب چنین گفته . و((فخور))به معناى کسى است که زیاد افتخار ومباهات مى کند، و اختیال (که مصدر است براى کلمه مختال )، و نیز افتخار ناشى از اینمى شود که انسان توهم کند که آنچه نعمت دارد به خاطر استحقاق خودش است ، و این برخلاف حق است ، چون او فعلى را که باید مستند تقدیر خدا کند به استقلال نفس ‍ خودکرده ، و این اختیال و افتخار هر دو از رذائل نفسند، که خدا آن را دوست نمىدارد.

 

ترجمه تفسیر المیزان جلد 19

یا علی مدد

/ 0 نظر / 26 بازدید