عجله ....

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وَ یَدْعُ الانسنُ بِالشرِّ دُعَاءَهُ بِالخَْیرِ وَ کانَ الانسنُ عجُولاً(11)

 

مراد از"دعا"بطورى که از سیاق آیه استفاده مى شود مطلق طلب است ، چه به لفظدعا باشد مثل"خدایا مال واولاد بر من روزى کن و..." وچه بدون لفظ صورت گیرد وبه صورت سعى وعمل بوده باشد، همه اینهادعا ودرخواست از خداست ، حتى اگر این درخواست از کسى صادر شود که به خدا معتقدنبوده وتوجهى به درخواست از خدا ندارد، چون در حقیقت غیر از خدا معطى ومانعى وجودندارد همچنانکه فرمود: "یسله من فى السّموات والارض ونیزفرموده : "واتیکم من کل ما سالتموه"
پس به شهادت این دوآیه ، دعا به معناى مطلق طلب است ، وحرف"باء"در دوکلمه : "بالشّر"و"بالخیر"براى چسباندن فعل به مفعول آن است ومقصود این است که انسان بههمان نحوشر را مى خواند وآن را درخواست مى کند که خیر را مى طلبد.
بیان اینکه انسان عجول بوده وآنسان که در طلب خیرات است در پى شر نیزمىباشد"ویدع الانسان بالشر دعائه بالخیر"
بنابراین مقصود از اینکه فرمود: "انسان عجولاست" این خواهد بود که اووقتى چیزى را طلب مى کند صبر وحوصلهبه خرج نمى دهد، در جهات صلاح وفساد خود نمى اندیشد تا در آنچه طلب مى کند راه خیربرایش مشخص گردد، واز آن راه به طلبش اقدام کند بلکه به محض ‍ اینکه چیزى را برایشتعریف کردند ومطابق میلش دید با عجله و شتابزدگى به سویش مى رود ودر نتیجه گاهى آنامر، شرى از آب در مى آید که مایه خسارت وزحمتش مى شود، وگاهى هم خیرى بوده که ازآن نفع مى برد.
این آیه وآیات بعدیش در سیاق توبیخ وسرزنشى است که ناشى از منتنهادن خداى تعالى در آیات قبل است که مساءله"هدایت اقوم" را به رخ بندگانش مى کشد، گوئى که فرموده است : ما کتابىنازل کردیم که شما را به سوى ملتى اقوم هدایت مى کند وگروندگان به آن ملت وکیش ‍ رابه سعادت وبهشت مى رساند وبه سوى اجرى عظیم وخیرى کثیر ارشاد مى کند،

ولیکن جنس بشر عجول است وبه خاطر همین عجله اشمیان خیر و شر فرق نمى گذارد، بلکه هر چه برایش پیش بیاید همان را مى خواهد و درطلبش برمى خیزد، بدون اینکه خیر وشر را از هم جدانموده وحق را از باطل تشخیص دهد،در نتیجه به همان نحوى که عاشق خیر است ، شر را نیز به همان وجه طلب مى کند،وهمانطور که باید بر سر حق سر وسینه بشکند بر سر باطل هم مى شکند.
سزاوار نیستکه انسان دستخوش عجله گشته وهر چه را که دلش ‍ خواست واشتهایش طلب کرد دنبال کندوهر عملى که ارتکابش برایش ‍ ممکن بود مرتکب شود، وتا آنجا که تیغش برید ببرد،وآنگاه این معنا را بهانه کند که خدا برایم فراهم کرد واگر اونمى خواست نمى گذاشتمن اینکار را بکنم ! درست است که شب وروز دوآیت الهى اند، وهیچ وقت در یک حال نمىمانند، بلکه خدا با آیت شب آثار روز را از بین برده و حرکات موجودات را متوقفودیدگان را به خواب مى برد، وبرعکس ‍ با آیت روز قوا را بار دیگر بیدار نموده ومردمبه طلب فضل پروردگارشان به جنب وجوش در مى آیند، وبا این شب وروز عدد سالها وحسابهارا در دست دارند.
ودرست است که اعمال خیر وشر همه به اذن خدا در عالم وجود تحققمى یابند وهمه آنها با قدرتى براى آدمى مقدور است که خدا به آدمى داده است ولیکناین معنى باعث نمى شود که اعمال خیر وشر، هر دو براى آدمى جایز شوند، وانسان هر چهرا که هوس کرد با عجله و سراسیمه دنبال نماید، وبدون هیچ احساس مسؤ ولیتى مرتکب هرعملى - چه خیر وچه شر - بشود وهمان طور که در اطاعت خدا آزاد است معصیت خدا را همآزادانه مرتکب شود.
بلکه واجب است اعمال شر را مانند شب تاریک کننده دانسته ونزدیکش نشود وعمل خیر را مانند روز بینا کننده دانسته انجامش دهد، وبا انجام آن فضلپروردگار خود را جستجونماید، امیدوار باشد که خدا به پاداش آن سعادت آخرت ورزقکریمش مرحمت فرماید آرى عمل آدمى گریبانگیر آدمى است وتا اورا به سعادت ویا شقاوتشنکشاند دست بردار نیست وآنچه مى کند آثارش به خود برگشته وبه غیر خود نمى رسد،وکسى را به جاى خود نمى گیرد. این آن معنائیست که از سیاق آیه استفاده مى شود .

ترجمه تفسیر المیزان جلد 13صفحه : 68-66 ، سوره مبارکه اسرا

 

/ 0 نظر / 18 بازدید