آغازی بر یک پایان

عجله ....
نویسنده : مهاجر - ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٧
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

وَ یَدْعُ الانسنُ بِالشرِّ دُعَاءَهُ بِالخَْیرِ وَ کانَ الانسنُ عجُولاً(11)

 

مراد از "دعا" بطورى که از سیاق آیه استفاده مى شود مطلق طلب است ، چه به لفظ دعا باشد مثل "خدایا مال واولاد بر من روزى کن و..." وچه بدون لفظ صورت گیرد وبه صورت سعى وعمل بوده باشد، همه اینها دعا ودرخواست از خداست ، حتى اگر این درخواست از کسى صادر شود که به خدا معتقد نبوده وتوجهى به درخواست از خدا ندارد، چون در حقیقت غیر از خدا معطى ومانعى وجود ندارد همچنانکه فرمود: "یسله من فى السّموات والارض ونیز فرموده : "واتیکم من کل ما سالتموه "
پس به شهادت این دوآیه ، دعا به معناى مطلق طلب است ، وحرف "باء" در دوکلمه : "بالشّر" و"بالخیر" براى چسباندن فعل به مفعول آن است ومقصود این است که انسان به همان نحوشر را مى خواند وآن را درخواست مى کند که خیر را مى طلبد.
بیان اینکه انسان عجول بوده وآنسان که در طلب خیرات است در پى شر نیز مى باشد"ویدع الانسان بالشر دعائه بالخیر"
بنابراین مقصود از اینکه فرمود: "انسان عجول است " این خواهد بود که اووقتى چیزى را طلب مى کند صبر وحوصله به خرج نمى دهد، در جهات صلاح وفساد خود نمى اندیشد تا در آنچه طلب مى کند راه خیر برایش مشخص گردد، واز آن راه به طلبش اقدام کند بلکه به محض ‍ اینکه چیزى را برایش تعریف کردند ومطابق میلش دید با عجله و شتابزدگى به سویش مى رود ودر نتیجه گاهى آن امر، شرى از آب در مى آید که مایه خسارت وزحمتش مى شود، وگاهى هم خیرى بوده که از آن نفع مى برد.
این آیه وآیات بعدیش در سیاق توبیخ وسرزنشى است که ناشى از منت نهادن خداى تعالى در آیات قبل است که مساءله "هدایت اقوم " را به رخ بندگانش مى کشد، گوئى که فرموده است : ما کتابى نازل کردیم که شما را به سوى ملتى اقوم هدایت مى کند وگروندگان به آن ملت وکیش ‍ را به سعادت وبهشت مى رساند وبه سوى اجرى عظیم وخیرى کثیر ارشاد مى کند،

ولیکن جنس بشر عجول است وبه خاطر همین عجله اش میان خیر و شر فرق نمى گذارد، بلکه هر چه برایش پیش بیاید همان را مى خواهد و در طلبش برمى خیزد، بدون اینکه خیر وشر را از هم جدانموده وحق را از باطل تشخیص دهد، در نتیجه به همان نحوى که عاشق خیر است ، شر را نیز به همان وجه طلب مى کند، وهمانطور که باید بر سر حق سر وسینه بشکند بر سر باطل هم مى شکند.
سزاوار نیست که انسان دستخوش عجله گشته وهر چه را که دلش ‍ خواست واشتهایش طلب کرد دنبال کند وهر عملى که ارتکابش برایش ‍ ممکن بود مرتکب شود، وتا آنجا که تیغش برید ببرد، وآنگاه این معنا را بهانه کند که خدا برایم فراهم کرد واگر اونمى خواست نمى گذاشت من اینکار را بکنم ! درست است که شب وروز دوآیت الهى اند، وهیچ وقت در یک حال نمى مانند، بلکه خدا با آیت شب آثار روز را از بین برده و حرکات موجودات را متوقف ودیدگان را به خواب مى برد، وبرعکس ‍ با آیت روز قوا را بار دیگر بیدار نموده ومردم به طلب فضل پروردگارشان به جنب وجوش در مى آیند، وبا این شب وروز عدد سالها وحسابها را در دست دارند.
ودرست است که اعمال خیر وشر همه به اذن خدا در عالم وجود تحقق مى یابند وهمه آنها با قدرتى براى آدمى مقدور است که خدا به آدمى داده است ولیکن این معنى باعث نمى شود که اعمال خیر وشر، هر دو براى آدمى جایز شوند، وانسان هر چه را که هوس کرد با عجله و سراسیمه دنبال نماید، وبدون هیچ احساس مسؤ ولیتى مرتکب هر عملى - چه خیر وچه شر - بشود وهمان طور که در اطاعت خدا آزاد است معصیت خدا را هم آزادانه مرتکب شود.
بلکه واجب است اعمال شر را مانند شب تاریک کننده دانسته و نزدیکش نشود وعمل خیر را مانند روز بینا کننده دانسته انجامش دهد، وبا انجام آن فضل پروردگار خود را جستجونماید، امیدوار باشد که خدا به پاداش آن سعادت آخرت ورزق کریمش مرحمت فرماید آرى عمل آدمى گریبانگیر آدمى است وتا اورا به سعادت ویا شقاوتشنکشاند دست بردار نیست وآنچه مى کند آثارش به خود برگشته وبه غیر خود نمى رسد، وکسى را به جاى خود نمى گیرد. این آن معنائیست که از سیاق آیه استفاده مى شود .

ترجمه تفسیر المیزان جلد 13 صفحه : 68-66 ، سوره مبارکه اسرا

 


 
comment نظرات ()