آغازی بر یک پایان

لبيك كو ؟
نویسنده : مهاجر - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

آن يكى اللّه  مى گفتى شبى

تا كه شيرين مى شد از ذكرش لبى

گفت شيطان: آخر اى بسيار گو

اين همه اللّه  را لبيك كو ؟

مى نيايد يك جواب از پيش تخت

چند اللّه  مى زنى با روى سخت

او شكسته دل شد و بنهاد سر

ديد در خواب او خَضِر اندر خَضَر

گفت: هين، از ذكر چون وامانده اى

چون پشيمانى، از آن كش خوانده اى ؟

گفت: لبيكم نمى آيد جواب

زآن همى ترسم كه باشم ردّ باب

گفت: آن اللّه  تو، لبيك ماست

وآن نيازو سوزو دردت پيك ماست

 

 

 


 
comment نظرات ()