آغازی بر یک پایان

حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است .... بهتر آن است که ما خاطر خود خوش داریم
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٧
 

بسم الله الرحمن الرحیم

لِّکَیْلا تَأْسوْا عَلى مَا فَاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا ءَاتَامْ ...


این جمله بیانگر علّت مطلبى است که در آیه قبل بود البته اشتباه نشود که در آیه قبل دو چیز بود یکى خبرى که خدا مى داد از نوشتن حوادث قبل از وقوع آن ، و یکى هم خود حوادث ، و آیه مورد بحث بیانگر خبر دادن خدا است ، نه خود حوادث ، و کلمه ((اسى )) که مبدا فعل ((تاسوا)) است به معناى اندوه است ، و منظور از ((مافات )) و نیز از ((مااتى )) نعمت فوت شده ، و نعمت داده شده است .
و معنایش این است که : این که ما به شما خبر مى دهیم حوادث را قبل ازکه حادث شود نوشته ایم ، براى این خبر مى دهیم که از این به بعد دیگر به خاطر نعمتى که از دستتان مى رود اندوه مخورید، و به خاطر نعمتى که خدا به شما مى دهد خوشحالى مکنید، براى این که انسان اگر یقین کند که آنچه فوت شده باید مى شد، و ممکن نبود فوت نشود، و آنچه عایدش گشت باید مى شد و ممکن نبود که نشود، ودیعه اى است که خدا به او سپرده چنین کسى نه در هنگام فوت نعمت خیلى غصه مى خورد، و نه در هنگام فرج و آمدن نعمت ، (مثل کارمندى مى ماند که سر برج حقوقى دارد و بدهى هایى هم باید بپردازد نه از گرفتن حقوق شادمان مى شود و نه از دادن بدهى غمناک مى گردد).

بعضى از مفسرین در پاسخ این سوال که چرا فوت شدن را به خود فوت شدنى ها نسبت داد و فرمود: ((ما فاتکم - آنچه از شما فوت مى شود)) ولى نعمت تازه رسیده را به خدا نسبت داده ، و فرمود: ((ما اتیکم - آنچه خدا به شما مى دهد))؟ گفته اند: علتش این است که آمدن نعمت احتیاج به علّت دارد، ولى فوت آن احتیاجى به مفوت (کسى که آن را فوت کند) ندارد، چون فوت و فنا، ذاتى هر چیز است ، اگر به طبع خودش وا گذار شود فوت مى شود و باقى نمى ماند، به خلاف حاصل شدن نعمت و بقاى آن که علت مى خواهد، و آن خداست ، پس ‍ باید بقاى نعمت و خود نعمت را به خدا نسبت داد.
((و اللّه لا یحب کل مختال فخور)) - ((مختال )) به کسى مى گویند که دچار خیلاء و تکبر شده باشد، و تکبر را از این خیلاء مى گویند که متکبر چیزى را که در خود سراغ دارد فضیلتى براى خود خیال مى کند - راغب چنین گفته . و ((فخور)) به معناى کسى است که زیاد افتخار و مباهات مى کند، و اختیال (که مصدر است براى کلمه مختال )، و نیز افتخار ناشى از این مى شود که انسان توهم کند که آنچه نعمت دارد به خاطر استحقاق خودش است ، و این بر خلاف حق است ، چون او فعلى را که باید مستند تقدیر خدا کند به استقلال نفس ‍ خود کرده ، و این اختیال و افتخار هر دو از رذائل نفسند، که خدا آن را دوست نمى دارد.

 

ترجمه تفسیر المیزان جلد 19

یا علی مدد


 
comment نظرات ()