آغازی بر یک پایان

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب..کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ دی ۱۳۸٦
 

بسم الله معین الضعفاء

بیعت کوفیان با مسلم

راوی گفت :

حضرت مسلم علیه السلام در حالی که نامه امام را به همراه داشت به سمت کوفه حرکت نمود ، مردم کوفه که از نامه امام حسین علیه السلام مطلع شده بودند، از آمدن مسلم بسیار خوشحال شدند و او را به خانه " مختاربن ابی عبیده ثقفی " بردند وشیعیان مرتب نزد مسلم می آمدند ، حضرت مسلم نیز نامه امام حسین علیه السلام را در اجتماع شیعیان می خواند و مردم به شدت می گریستند تا آنکه هجده هزار نفر از شیعیان با حضرت مسلم علیه السلام بیعت نمودند.

 یا حسین ! نمی دانم چرا دلم لرزید ، یاد گریه های خودم افتادم ... ارباب در لحظات وحشت و اضطراب تنها یاد نگاهت به زهیر به دادم می رسد ... 

 

 

 

دل‌ من‌ دلبري‌ دلدار دارد

 كه‌ او دلداده‌ها بسيار دارد

نه‌ من‌ دارم‌ تب‌ و تاب‌ لقايش‌ كه‌ او با

 من‌ تب‌ ديدار دارد

نمازم‌ را به‌ سوي‌ او گزارم‌ كه‌ از سيماي

حق‌ رخسار دارد

اگر چه‌ من‌ بدم‌، او از كرامت‌ برايم‌، ذكر

 استغفار دارد

نمي‌گيرد به‌ قلبش‌ كينه‌ام‌ را كه‌ او بر

 چاكران‌، زنهار دارد

سخن‌ از عالم‌ ديگر نگويم‌ همين‌ عالم‌ به‌

 كارم‌ كار دارد

نه‌ من‌ بر ذكر او اصرار ورزم‌ كه‌ او بر

 ياري‌ام‌ اصرار دارد

مكن‌ منع‌ محبين‌ جنوني‌ كه‌ او ديوانگان‌

 بسيار دارد

هزاران‌ حر حضورش‌ را هوا خواه‌ وفايي‌ با دل‌

 احرار دارد

خوشا آندم‌ كه‌ مانند زهيرش‌ به‌ لب‌ نام‌ مرا

 اظهار دارد

امور جاري‌ افلاك‌ دستش‌ كه‌ او در نه‌ فلك‌

 انصار دارد

به‌ هر جا درد باشد او دوايش‌ طبابت‌ خانه‌اي

دوّار دارد

هر آنچه‌ هست‌ در خلقت‌ اسيرش‌ كه‌ ملكي‌

 افضل‌ از اخيار دارد

علي‌ يك‌ ميثم‌ اما، نور چشمش‌ هزاران‌ ميثم

تمّار دارد

نبي‌ يك‌ جعفر اما، سبط‌ پاكش‌ دو صد چون‌

 جعفر طيّار دارد

چو نوكر آشنا با آشنا شد تهاجم‌ بر همه‌ اغيار

 دارد

زباني‌ كه‌ شود منصور دينش‌ چه‌ خوفي‌ از

 طناب‌ دار دارد

به‌ وقت‌ بي‌ كسي‌ در بستر مرگ‌ در آغوشش‌ مرا

 تيمار دارد

محمود ژوليده‌‌

التماس دعا

یا علی مدد

 


 
comment نظرات ()