آغازی بر یک پایان

بهار می گذرد ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٥
 

بسم رب الشهداء والصدیقین

السلام علی المهدی ... روحی لتراب مقدمه الفداء

وقتى حضرت على‏ عليه السلام به مناسبتى از ياران و اصحاب امام عصر(عج) سخن مى‏گويند، در توصيف ويژگى‏هاى آنان اين چنين مى‏فرمايند: ياران قائم(عج) همه از ميان جوانان خواهند بود. سالخورده در بين آنها بسيار كم است و نسبت‏سالخوردگان بر جوانان در بين اصحاب آن ‏حضرت همانند سرمه‏اى براى چشم و نمك براى غذاست و كمترين بخش غدا را نمك تشكيل مى‏دهد .(بحارالانوار، ج 52، ص 334، ح 63.)(تیبان)

******************************************************************

چنان کرشمه ساقی دلم زدست ببرد            که با کسی دگرم نیست برگ گفت وشنید

من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت     که پیر باده فروشش به جرعه ای نخرید

بهار می گذرد دادگسترا دریاب!                     که رفت موسم و حافظ هنوز می نچشید

 نمی گی جوونیمون داره مثل برق تموم می شه ... نمی آی ؟ چه خاکی تو سرمون بریزیم اگه نشناسیمت و بمیریم . رحمی کن و باز آ که خرابم ز عتابت ...

پسرفاطمه ! پسر فاطمه ! ... انا الغریق فی هواء نفسی ! این المدرک المستغرق ! این باب النجاه امه ؟؟ این الفرج ؟ الیس الصبح بقریب ؟؟؟؟ می بینی که نمی تونم .نمی خوای معجزه ای کنی ؟ یابن المعجزات الباهره !

بنفسی انت !

فقط همین !

یا علی مدد


 
comment نظرات ()