آغازی بر یک پایان

هو مولکم ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٥
 

بسمک یا انیس !

سلام بریگانه یار با وفایم ! مهدی آل محمد روحی له الفدا

خوبی آقاجان ؟ از نمکدان شکاندنهای ما خسته نشدی؟

******************************************

میدانی م ! همیشه ضربه را از آنجایی می خوری که به آنجا ۱۰۰ در صد مطمئنی و اصلا فکرش را هم نمی کنی ... بعد می بری و می شکنی تمیز ! فرقی نمی کند آن اطمینان به چه بوده باشد . به خودت ! به یک ویژگی اخلاقی ات ! یا مصادیق خارجی داشته باشد. مثل تمام بتهایی که از دوستی یا حتی ایمان افراد !!! در مصادیق خارجی برای خودت ساخته ای . بت به آن معنی که حضور خدا وامتحان در این انتساب کمرنگ بوده. حتی ۹۰ درصد بوده باشد. بعد یک امتحان کوچولو پیش می آید و خدا تمام بتهای وجودی وخارجی ات را می شکند ...

می دانی چرا ؟

فکر می کنی خدا چه می خواهد بگوید به تو ؟

نمی دانم چرا دلت را یک سو نمی کنی با اینهمه ایما و اشاره ( که کار از ایما و اشاره هم گذشته و به فریاد رسیده) از جانب دوست ! اویی که نشان داده تو هرچه باشی و هرکه باشی در هر لحظه می توانی به او اعتماد کنی . چرا صید دامش نمی شوی و باز دنبال غیر می روی ؟ به غیر امید می بندی و از غیر توقع داری ؟؟؟؟

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد                          دیو چو بیرون رود فرشته در آید.

حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار                    خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه ؟؟؟

می دانم که به حرفهایم گوش نمی کنی! برو بازهم تجربه کن و به غیر آرامش و اطمینان بگیر !! این همه امتحان سودی برایت ندارد ....

من جرب المجرب ینفع بها الندامه ....

یا علی مدد


 
comment نظرات ()