آغازی بر یک پایان

ای دل ! تو چه می کنی ؟؟؟
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳۸٥
 

بسم الله معین الضعفاء والفقراء

 

السلام علیک یا بن الایات و البینات !

 

دلبراز ما به صد امید ستد اول دل                         ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کریم

 

یا هادی المضلین ادرکنی

 

پرده اول :

تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز              بنیاد برکرشمه جادو نهاده ایم

 

مقتل: ما با زهیربن قین بجلی از مکه می آمدیم وبا حسین علیه السلام همسفر بودیم وبسیار بد داشتیم که با او یک جا منزل کنیم ، هروقت حسین بن علی علیه السلام کوچ می کرد زهیر بار می انداخت وآنجا که منزل می کرد زهیر پیش می راند،یک روز ناچار شدیم با حسین علیه السلام در منزلی فرود آمدیم وهر کدام در سویی بار انداختیم ، ما سر سفره نشسته بودیم که فرستاده حسین علیه السلام آامد و سلام داد و وارد شد وبه زهیر بت قین گفت : اباعبد الله الحسین بن علی مرا دنبال تو فرستاده که نزد او بیایی ، گفت : همه لقمه را برزمین گذاشتیم و به جا خشک شدیم ؛ ابو مخنف گوید: دلهم همسر زهیر بن قین دختر عمرو برایم گفت که : من گفتم : پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله تورا خواسته ونمی روی؟ سبحان الله کاش می رفتی و می شنیدی که چه می گوید وبر می گشتی؛ گوید: زهیر بن قین نزد او رفت ودرنگی نکرد که با چهره باز برگشت ودستور دادچادر اورا با بنه اش نزد حسین علیه السلام بردند و به زنش گفت : تو را طلاق دادم ، به خاندان خود برگرد ، دوست ندارم از من به تو جز خوبی برسد . وگویند که بر لب داشت : کنت عثمانیا و صرت حسینیا ...

( جواب زن زهیر طلبتان ... بروید پیدا کنید.)

 

پرده دوم :

دام سختست مگر یار شود لطف خدا      ورنه آدم نبرد صرفه زشیطان رجیم

 

مقتل: حسین علیه السلام رفت تا به قصر بنی مقاتل رسید و در آنجا فرود آمد و چادری در آنجا زده بود فرمود : این از آن کیست ؟ گفتند : از عبید الله بن حر جعفی است، فرمود: اورا نزد من بخوانید؛ چون فرستاده آن حضرت حجاج بن مسروق جعفی به او گفت : حسین بن علی علیه السلام تو را می خواند ، گفت : انا لله وانا الیه راجعون ، به خدا نمی خواهم اورا دیدار کنم و او مرا ببیند ، فرستاده وی جواب او را به حسین بن علی علیه السلام رسانید و آن حضرت برخاست نزد او آمد و سلام داد و نشست واو را به همراهی خود دعوت کرد وعبید الله همان جواب را داد وعذر خواست ، حسین علی السلام فرمود: اگر ما را یاری نکنی مبادا با ما بجنگی، به خدا کسی نیست که فریاد مارا بشنود و ما را یاری نکند جز آنکه هلاک شود، عرض کرد: همراهی با دشمنان شما هر گز شدنی نیست ان شاء الله ، حسین علیه السلام از نزد او برخاست و سر بنه خود بر گشت.

( برید باقی سرنوشت این مرد را بخوانید ... )

 

یا صاحب الزمان !!!

پرده سوم

حافظ این خرقه پشمینه بینداز که ما               از پی قافله با آتش آه آمده ایم

 

خسته از تمام کش مکشهای دنیایی ، کار ودرس وزندگی و حرف فلانی و... خلاصه تمام کش مکشهای مشغول کننده وغفلت بار به خانه می رسی . در این ظلمتکده غفلت زا صدایی زمزمه می کند : امشب شب اول محرم است ، می آیی به خیمه ما ؟ امامم غریب است ، شاید امروز غریب تر از دیروز ، که امروز ندیدنش را حمل بر نبودنش و توجیه همراهی نکردنش کرده ایم ... باز طنین آشنا می آید : کیست مرا یاری کند ؟  آتش گرفته ای ، این صدای غریب از کجاست ؟

 

ای دل ! تو چه می کنی ، می مانی یا می روی ؟ ...

 

 

 

یا صاحب الزمان ! ادرکنی و لا تهلکنی !


 
comment نظرات ()