آغازی بر یک پایان

سوء ظن
نویسنده : مهاجر - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٥
 

بسم الله هادی المضلین

پس از نجات از غفلت، بايد نسبت به آنچه انسان را دوباره به غفلت مى‌كشاند، هشيار بود و از اين رو انسان بايد هم نعمت‌هاى خدا را بشناسد و هم بداند كه در همه حالات، در مشهد و محضر الهى است و هم نسبت به خود، خوش گمان نباشد؛ زيرا خوش گمانى باعث مى‌شود كه انسان كارهاى خود را حمل بر صحت و آنها را توجيه كند و توجيه كردن تبهكاري‌ها غفلت زاست و با تهذيب روح، سازگار نيست. چنين كسى، ديگر به توبه و مانند آن راه نمى‌يابد تا تبهكاري‌هاى گذشته را ترميم كند؛ زيرا كارهاى خود را، زشت نمى‌پندارد تا از آنها توبه كند انسان نسبت به ديگران نبايد سوء ‌ظن داشته باشد؛ مگر اين كه شواهدى بر آن دلالت كند، ولى نسبت به خود بايد سوء ظن داشته باشد. انسان وقتى نسبت به خود بدگمان باشد، اصل را بر اين قرار نمى‌دهد كه انسان خوبى است و كارهاى خوب مى‌كند، بلكه اصل را بر اين قرار مى‌دهد كه ممكن است گناه و خلاف بكند. از اين رو كارهاى خود را فوراً حمل بر صحت نمى‌كند بلكه مى‌كوشد با ترازوى الهى آن را ارزيابى كند.

انسان غافل كه به خود حسن ظن دارد، خود را برتر مى‌بيند و از بزرگوراى و كرامت‌هاى درونى ديگران نيز خبرى ندارد. حسن ظن به خود و غفلت از زشتي‌ها و نواقص خويش مايه فخرفروشى است و فخرفروشى باعث تحقير ديگران است.

اين حالت سوء ظن، زمينه‌اى خواهد شد تا انسان يافته‌هاى خود را بررسى كند. گاهى خدا واقعاً به انسان نعمت مى‌دهد؛ اما گاهى خدا كسى را امتحان مى‌كند نه اين كه بر او انعام روا بدارد و چنين نعمت دادنى فتنه، يعنى آزمونى است تا آشكار شود كه انسان ناب و خالص است يا آلوده و مخلوط . اگر كسى به خود، حسن ظن داشت، فوراً يافته‌هاى الهى را حمل بر اكرام الهى مى‌كند: "فاما الانسان اذا ما ابتليه ربه فاكرمه و نعمه فيقول ربى اكرمن"(1) ؛ مى‌گويد خدا مرا گرامى داشته است و من نزد خدا كريم هستم؛ در حالى كه خدا او را آزموده است؛ نه اين كه به او اكرام كرده باشد. انسان غافل كه به خود حسن ظن دارد، خود را برتر مى‌بيند و از بزرگوراى و كرامت‌هاى درونى ديگران نيز خبرى ندارد. حسن ظن به خود و غفلت از زشتي‌ها و نواقص خويش مايه فخرفروشى است و فخرفروشى باعث تحقير ديگران است. در حالى كه امام صادق عليه السلام فرموده‌اند كسى كه به برادر مؤمنش اف بگويد، از ولايت او خارج مى‌شود: "اذا قال المؤمن لاخيه اف، خرج من ولايته."(2) بنابراين، انسان حق اف گفتن به برادر مؤمن خود را ندارد. چون همان گونه كه منافقان از يكديگرند: "المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض(3) مؤمنان نيز اولياى يكديگرند: "المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض."(4) اين ولايت متقابلى است كه بين مؤمنان برقرار است و انسان، با اهانت به برادر ايمانى از آن بيرون مى‌آيد.

امام صادق عليه السلام فرموده‌اند كسى كه به برادر مؤمنش اف بگويد، از ولايت او خارج مى‌شود.

پس غفلت نه تنها رابطه بين انسان و خدا را تيره مى‌كند، بلكه رابطه بين انسان‌ها را نيز تاريك مى‌كند. با تيرگى رابطه بين انسان و خدا و تاريكى رابطه انسان با ساير انسان‌ها، هرگز كسى مهذب و مطهر نخواهد شد. ارتباط مؤمنان با يكديگر به قدرى در نزاهت روح، نقش مؤثرى دارد كه در روايات آمده است: "ربح المؤمن على المؤمن ربا"(5)؛ سودى كه در تجارت، مؤمن از مؤمن ديگر مى‌برد به منزله رباست. از سوى ديگر، همان گونه كه در جهاد اصغر، بيان نورانى اميرالمؤمنين عليه السلام به مردم مصر اين است كه "و من نام لم ينم عنه"(6) يعنى اگر كسى بخوابد، هرگز دشمن بيدار، نمى‌خوابد و شبيخون مى‌زند، درباره دشمن درون نيز اين مطلب، صادق و بلكه روشن‌تر است. اگر كسى به سبات (خواب) عقل مبتلا گردد و از نظر روح بخوابد، دشمن درونش بيدار است و هرگز نمى‌خوابد و روشن است كه تهاجم به انسان خوابيده و پيروزى بر او آسان است. انسان غافل، خوابيده است و چون توجه ندارد، دشمن متوجه بر او مى‌تازد. اصولا دشمن از راهى كه انسان او را نمى‌بيند حمله مى‌كند: "انه يريكم هو و قبيله من حيث لا ترونهم."(7)

مطلب ديگر، آن است كه اگر كسى رابطه خود را با خدا از طريق غفلت زدايى، مستحكم كند، مشمول مهر خداوند خواهد بود و او دل‌هاى جامعه را نيز به سمت وى متوجه خواهد كرد. اين كه حضرت ابراهيم خليل به خدا عرض كرد: "فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم"(8) يعنى، خدايا! دل‌هاى عده‌اى از مردم را به سمت فرزندان من متوجه كن براى همين است كه اگر كسى رابطه‌اش را با خدا محكم كند، او دل‌هاى ديگران را هم به سمت وى متوجه مى‌كند و اين تنها در نتيجه اجابت دعاى ابراهيم سلام الله عليه نيست؛ بلكه به عنوان يك اصل كلى در قرآن كريم آمده است: "ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا"(9)؛ خداوند، مودت مؤمنانى كه داراى اعمال صالحند، در دل‌هاى ديگران مستقر مى‌كند.


پي‌نوشت‌ها:

1- سوره فجر، آيه 15.

2- بحارالانوار، ج 72، ص 146.

3- سوره توبه، آيه 67.

4- سوره توبه، آيه 71.

5- بحارالانوار، ج 100، ص 82/ محاسن برقى، ج 1، ص 186.

6- نهج البلاغه، نامه 62، بند 13.

7- سوره اعراف، آيه 27.

8- سوره ابراهيم، آيه 37.

9- سوره مريم، آيه 96.

منبع:

کتاب مراحل اخلاق در قرآن، آية الله جوادي آملي.


لينک مطالب مرتبط :

- مراتب بيدارى- آية الله جوادي آملي (10)

- دم مسيحايى ذكر- آية الله جوادي آملي(9)

- اذكار دينى و آموزش معارف- آية الله جوادي آملي(8)

یا علی مدد


 
comment نظرات ()