آغازی بر یک پایان

اللهم عرفنی نفسک
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٥
 

بسم الله مجریها ومرسیها

السلام علی الحجه المنتظر

۱- دارم شعار می دهم .مثل همیشه ! به شعور اگر رسیده بودم این نبود

۲-خرم آن روز کزین منزل ویران بروم       راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

(چه هاست در سر این قطره محال اندیش !!!!)

یاعلی ! به کجا می روم ؟ مبدا ومقصد را گم کرد ه ام . چرا نمی فهمم ؟

۳- گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من ببوی سر آن زلف پریشان بروم

کشتی نجات من ! حالا می فهمم ( که نمی فهمم) که هنوز به یقظه هم راه نبرده ام و خوابم . که کاش خواب بودم که صدایت مرا بیدار می کرد.که خورا به خواب زده ام . می شنوم صدایت را وبیدار نمی شوم . وامصیبت !

۴- دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

یعنی می شود ؟ رخت بربندم ... چقدر در مکتب تو مردود شده ام . بر من ظلمتکده یک شب بتاب!

۵- چون صبا با تن بیمارو دل بی طاقت

به هواداری آن سر خرامان بروم

حافظ ! کشتی ام امشب ! کاش لااقل هوادار تو بودم . بیزارم از این من که عجیب گرفتارش شده ام .  بیا وهستی حافظ زپیش او بدار   که با وجود تو کس نشنود زمن که منم !

یا معین الضعفا ...

۶- درره او چو قلم گربسرم باید رفت  با دل زخم کش و دیده گریان بروم

همه قاط زدنهای امشبم یا خداقل بخش آن مربوط به رفتن مرجع عالیقدراست . یک مقایسه ساده کردم عمر تبه شده ام را واساسی قاط زده ام . کنیزی به اسارت رفته ! مولایم ! به تو ژناه آورده ام . مرا بخرید . خودتان بخرید . به شما امید بسته . شما که جنس بنجول زیاد خریده اید . اسم بیاورم ؟

۷- نذرکردم گر از این غم به در آیم روزی    تا در میکده شادان وغزلخوان بروم

کدام غم ؟ غم دنیا که تمام وجودم را گرفته ؟ حرص ای دوروز این ور که کورم کرده تا ابدیت را نفهمم ؟ کجاست اعتقاد ساحران که : انما تقضی هذه الحیوه الدنیا ! خدایا ! بگویم نشنیده بودم که شنیدم . حجت تمام است ! وای بر من ! که بالا وپایین این دو روز مرا منقلب می کند و آنچنان به لعب ولهوش مشغولم و در امل آن دست وپا می زنم که سقوط مرتبه آن سو در چشمانم بی رنگ شده است . امشب به من می گفتی :

ذرهم یاکلوا ویمتعوا ویلههم الامل فسوف یعلمون .حجر ۳. خودم را به نشنیدن زدم و گفتم با من نیستی . من که امل ندارم ... انتظارهای مسخره و آرزوهای دون . تمام لحظات مرا گرفته . به زور رحمت امکانات وسیع جلوی پایم می گذاری ومن چنان غرق در املهایم که عمی و بکی : فهم لایعقلون !

چه کنم ؟ این المفر ؟ می دانم دو ثانیه دیگر همه این حرفها فراموشم می شود . ای خدا ! این بنده ات چقدر نفهم است ! نفهمی هم حدی دارد . خسته شدم انقدر که نمی گیرد .

۸- به هواداری او ذره صفت رقص کنان    تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

کمنراز ذره نه ای ژست نشو ! مهر بورز ! با حرم الله ات چه کرده ای دختر! این حرم الله است یا سقیفه بنی ساعده ! اعوذ بالله من عدو علی ! پای امتحان هم باز شود فکر می کنی با این همه بت که ساخته ای می توانی علی بگویی ؟ هیهات ! جنس زندگیت به کدام ور شبیه است ؟ بینی وبین الله تو از جنس عافیت طلبی مردم مدینه نیستی ؟ بترس !!!

۹- تازیان را غم احوال گرانباران نیست    پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

تحففو تلحقو ی مولا را لبیک گو ! قبل از آنکه زمین گیر شوی وراه کربلا بسته شود ودرکوفه بمانی ! حسین ! سلام الله علیک ! ادرکنی ! آزادم کن به زنجیر عشقت !

۱۰- ورچو حافظ زبیابان نبرم ره بیرون   همره کوکبه آصف دوران بروم

از سفر گریزی نیست ! 

کیست ازروی کرم با من وفاداری کند ؟ ای خدا ! رنگ آرزوهایم را عوض کن ! ای خدا ! این طوری چیزهای قشنگ نشانم می دهی ...آدمهای بزرگ سر راهم می گذاری ... نمی گویی این بیچاره فقیر بنده روسیاهت هوس می کند ... می دانی که اشتهای خوبی دارد وهرچه می بیند می خواهد ... نمی گویی دستش نمی رسد ودلش می سوزد . قربانت بشوم که اشاها را خودت می دهی مهدی جانم ! الهی که یک روز فدایت شوم یگانه یار باوفای من ! الهی که بشناسمت دورت بگردم ژسر فاطمه ...

یاعلی یا علی یا علی یا علی ! فاین اذهب ! مولای ! سیدی!  قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی  به خاک ما گذری کن که خون مات حلال ...

یا علی مدد . به جان رقیه !


 
comment نظرات ()