آغازی بر یک پایان

علامه ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥
 

بسم انیس القلوب

تو مپندار که مجنون سرخود مجنون گشت                            از سمک تا به سماکش کشش ليلا برد

من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه                          ذره اي بودم و مهر تو مرا بالا برد

همه دلباخته بوديم و هراسان، که غمت                             همه را پشت سراندخت ، مرا تنها برد

گزيده اي از اشعار علامه

"علامه در منزل"

نقش همسر در اعتلاي زندگي مشترک هر يک از زن و شوهر به تناسب ميزان درک ، تحمل و گذشت وي متغير است. آنچه در زندگي شخصيتي چون علامه طباطبايي کمتر مورد توجه قرار گرفته و ميزان ضرورت آن شايد کمتر از جنبه هاي ديگر نباشد ، توجهي است که خداوند متعال از طريق همسر ايشان به وي نموده است.

همسر علامه از خانواده اي روحاني بود و زمينه هاي روحي ، معنوي بسياري در اين بانوي بزرگوار نمودار بود که شخصيتي چون علامه همواره خود را مديون او دانسته و ثناگو و قدردان او بوده است . فرزند علامه دراين رابطه مي گويد:

« پدرم صاحب اختيارخانه بود ، اما امورآن را مادرم مي دانستند. مادرم به کارهاي درس ما و رفت و آمدهايمان رسيدگي مي کرد و همه مسائل را کنترل مي نمود ، او به قدري با درايت عمل مي کرد که پدرم با فراغت خاطر تمام به امورعلمي خود مي پرداختند. »

از سوي ديگر ، رابطه بين علامه و همسرش از نوع روابط عادي و مانند سايرين نبوده ، بلکه مي توان اذعان داشت که آن دو در يکديگر ذوب شده بودند ، ايماني که همسر علامه به وي داشت به حقيقت ستودني است.

فرزند ارشد ايشان به نکته جالبي اشاره مي کند که هم بيانگر قدرت روحي علامه و هم بيانگر ايمان همسر وي به او مي باشد :

"وقتي در محله يخچال قاضي قم زندگي مي کرديم ، مادرم به من گفت: پس از فوت من ، خانم فلاني را براي پدرتان خواستگاري کنيد- آن خانم زني معقول و با مادر من دوست بود ، بچه و شوهر هم نداشت – من گفتم: مادر اين حرفها چيست که مي گوئيد؟ مادرم گفت : همين که من مي گويم!

گفتم : شما از کجا مي دانيد که عمر هر کس چه قدر است؟

او گفت : پسرجان ، عمر من کمتر از پدرت است.

گفتم: آخر شما از کجا اين چنين حرفي را مي زنيد؟

مادرم گفت: خودش (علامه) به من گفته است که من قبل از او خواهم رفت.

 البته همينطور هم شد و والده ما درسال 1344 فوت کرد که البته آن خانم قبل ازفوت مادر ما ازدواج کرد. 

مرحوم علامه طباطبايي همواره از همسر خود به عنوان زني صبور و شکيبا ياد مي کرد و در قدرداني از محبت هاي همسرش کوتاهي نمي نمود ، او در اين خصوص از رفتار خوب خود ذکري به ميان نمي آورد و همه خوبيها را به همسرش نسبت مي داد.

دختر علامه مي گويد: " رفتارشان با مادرم بسياراحترام آميز و دوستانه بود. هميشه طوري رفتارمي کردند گويي مشتاق ديدار مادرم هستند. ما هرگز بگو مگو و اختلافي بين آن دو نديديم . به قدري نسبت به هم مهربان ، فداکار و با گذشت بودند که ما گمان مي کرديم هرگز با هم اختلافي ندارند . آنها واقعاً با هم مانند دو دوست بودند.

علامه پس از مرگ همسر به شدت بي تابي مي کرد و در بيان سبب آن مي گفت:

" مرگ حق است ، همه بايد بميريم ، من براي مرگ همسرم گريه نمي کنم. گريه من براي صفا ، کدبانوگري و محبتهاي خانم است ؛ ما زندگي پر فراز و نشيبي داشته ايم . در نجف اشرف با سختيهايي مواجه مي شديم که من از حوائج زندگي و چگونگي اداره آن بي اطلاع بودم. در طول مدت زندگي ما هيچگاه نشد که خانم کاري بکند که من حداقل در دل بگويم کاش اين کار را نمي کرد. »

« علامه حتي تا چند سال پس از فوت همسرشان ، هر روز سر قبر او مي رفت و پس از آن نيز که فرصت کمتري داشت ، به طور مرتب ، دو روز در هفته ، يعني دوشنبه ها و پنجشنبه ها بر سر مزارش حاضر مي شد و ممکن نبود اين برنامه را ترک کند ، ايشان  همواره مي گفتند: بنده خدا بايد حق شناس باشد. اگر آدمي نتواند حق مردم را ادا کند ، حق خدا را نيز نمي تواند ادا کند. »

در آخر اينکه علامه در پاسخ نامه تسليت يکي از شاگردانش نوشت: « با رفتن او براي هميشه خط بطلان بر زندگاني خوش و آرامي که داشتيم کشيده شد.»

"دانش علامه طباطبايي"

مرحوم علامه در اواخر اسفند سال 1324از تبريز به قم مهاجرت کردند و از همان آغاز خلأيي درحوزه احساس نمودند. خود ايشان مي گويد:

« هنگامي که از تبريز به قم آمدم ، مطالعه اي در نيازهاي جامعه اسلامي و اوضاع حوزه قم کردم ، پس از سنجيدن آنها به اين نتيجه رسيدم که اين حوزه نياز شديدي به تفسير قرآن دارد تا مفاهيم والاي اصيل ترين متن اسلامي و عظيم ترين امانت الهي را بهتر بشناساند. از سوي ديگر چون شبهات مادي رواج يافته بود ، نياز شديدي به بحثهاي عقلي و فلسفي وجود داشت ، تا حوزه بتواند مباني فردي و عقيدتي اسلام را با براهين عقلي اثبات و از موضع حق خود دفاع نمايد ، از اين رو وظيفه شرعي خود دانستم که به ياري خداي متعال ، در رفع اين دو نياز ضروري کوشش نمايم.» 

ايشان از سال 1325 شمسي ، درس تفسير خود را در قم آغاز نمود و آنچه را درآن جلسات مي فرمود ، مکتوب مي ساخت تا اينکه نخستين جلد " الميزان " در سال 1334 منتشر شد و نگارش اين تفسير شگرف حدود 17 سال به طول انجاميد.

و نيز در شرايط و زماني که کسي به فلسفه روي نمي آورد و نبايد حرفي از آن گفته مي شد ، و اگر کسي فلسفه مي خواند او را نجس مي دانستند ، علامه شروع به تدريس فلسفه نمود . درسهاي ايشان در زمينه فلسفه در پنج مجلد با عنوان اصول فلسفه و روش رئاليسم به چاپ رسيده است .

علامه طباطبايي بيش از صد جلد کتاب تأليف کرده است که نام برخي از آنها را ذکر مي نمائيم:

آغاز فلسفه ، آغاز پيدايش انسان ، استراتژي زن در اسلام ، اسلام و اجتماع ، اعجاز قرآن ، بر قله رفيع استدلال ، حيات پس از مرگ ، شيعه در اسلام و...  ، روحش شاد که تعاليمش هميشه درس مکاتب اسلامي است .

پي نوشتها:

1. مجله زن روز، ش 892، مصاحبه با خانم نجم السادات طباطبايي.

2. مصاحبه با عبدالباقي طباطبايي، آرشيو بنياد شهيد قدوسي.

3. مجله زن روز، ش 892.

4. همان.

5. مهر تابان، ص 25.

6. زن روز ، ش 892.

7. عروة الوثقي ، ش 47.

8. يادنامه علامه، سخني پيرامون شخصيت استاد، ص 39.

(تبیان)

یا علی مدد


 
comment نظرات ()