آغازی بر یک پایان

یوم تبلی السرائر ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت علامه! سلام علیکم ! اگر حقیر بریده می برم از کتابتان ، چون می خواهم این نکات را داشته باشم ،لذا دوستداران برای بحث کامل به خود کتاب مراجع کنند که بریده بری کار ناقصی است.http://www.maarefislam.com

 

باری‌ از مجموعۀ این‌ روایات‌ کثیرۀ مستفیضه‌ بلکه‌ متواتره‌ به‌ تواتر معنوی‌، بدست‌ می‌آید که‌ بهشت‌ برای‌ پاک‌ سرشتان‌ و پاک‌ عقیدگان‌ است‌، و جهنّم‌ برای‌ زشت‌ سیرتان‌ و بدسگالان‌؛ و اعمال‌ حسنه‌ و دوری‌ و اجتناب‌ از اعمال‌ سیّئه‌ برای‌ طهارت‌ نفس‌ و پاکی‌ دل‌ و صفای‌ خاطر و نیّت‌ صافی‌ و عقیدۀ نیکوست‌.

و گرنه‌، اعمال‌ نیکو چنانچه‌ بر روی‌ دل‌ ننشیند و نفس‌ را پاک‌ نکند، فائده‌ای‌ ندارد؛ و اعمال‌ بد نیز اگر از صاحب‌ نفس‌ طیّب‌ و طاهر پیدا شود و دوام‌ نکند، بلکه‌ گهگاهی‌ پدیدار گردد، موجب‌ کثافت‌ و قذارت‌ نفس‌ نمی‌شود و با گوشمالی‌های‌ خدائی‌ و یا با توبه‌ و یا با شفاعت‌ از بین‌ می‌رود، و نفس‌ صافی‌، حقیقت‌ خود را طلوع‌ می‌دهد.

خداوند نیازی‌ به‌ عمل‌ نیک‌ ما ندارد، و عمل‌ نکوهیدۀ ما به‌ او ضرری‌ نمی‌رساند؛ این‌ اوامر و نواهی‌ و محلّلات‌ و محرَّمات‌، همه‌ مقدّمۀ تزکیۀ نفس‌ و طهارت‌ سِرِّ ماست‌؛ قَدْ أَفْلَحَ مَن‌ زَکَّیٰهَا * وَ قَدْ خَابَ مَن‌ دَسَّیٰهَا.[255]

و بناءً علیهذا، اگر تزکیۀ نفس‌ حاصل‌ شد، نتیجه‌ حاصل‌ و

شاهد مقصود در آغوش‌ است‌؛ و اگر تزکیه‌ حاصل‌ نشد، تکرار عبادات‌ غیر از صورتی‌ و تکراری‌ بیش‌ نیست‌ و موجب‌ ارتقاء نفس‌ و صعود روح‌ به‌ مدارج‌ کمال‌ نخواهد بود.

بنابراین‌، چقدر زشت‌ و ناپسند است‌ که‌ ما میزان‌ سعادت‌ را نفس‌ عمل‌ صالح‌ قرار دهیم‌ و از ایمان‌ و عقیده‌ و نیّت‌ و طهارت‌ غافل‌ بمانیم‌، و نیز تا چه‌ اندازه‌ ناشایسته‌ و نکوهیده‌ است‌ که‌ مختصر تجاوز در عمل‌ را میزان‌ برای‌ بدی‌ و زشتی‌ بدانیم‌ و موجب‌ کیفر و پاداش‌، و از حسن‌ عقیده‌ و نیّت‌ طاهر و صفای‌ ضمیر چشم‌ بپوشیم‌.

زیرا اگر عقیده‌ خوب‌ و نفس‌ طاهر شد، خطایا و گناهان‌ اثر عمیقی‌ نمی‌توانند روی‌ جان‌ داشته‌ باشند؛ و امّا اگر عقیده‌ بد و نفس‌ خبیث‌ گشت‌، اعمال‌ صالحه‌ و کردار پسندیده‌ جز ظاهری‌ سطحی‌ بر روی‌ عمق‌ کدر جان‌ نیست‌.

این‌ ظاهر نیکو، چون‌ ظاهر است‌ و در عالم‌ حقائق‌ و واقعیّات‌ محلّی‌ ندارد، از بین‌ می‌رود و نفس‌ خبیث‌ طلوع‌ می‌کند و به‌ صورت‌ جهنّمی‌ گداخته‌ و فروزان‌ با شعله‌های‌ مهیب‌ و دهشت‌انگیز خود تهدید می‌نماید.

و به‌ عکس‌، آن‌ ظاهر ناستوده‌ و کردار زشت‌ مردمِ خوش‌ نفس‌ و خوش‌ جنس‌ و خوش‌ عقیده‌ نیز در عالم‌ ظهور حقائق‌ تاب‌ مقاومت‌ و ایستادگی‌ را ندارد، و به‌ واسطۀ مختصر حرکتی‌ چون‌ حال‌ احتضار مرگ‌ یا عذاب‌ قبر و بالاخره‌ با شفاعت‌ در روز قیامت‌ از بین‌ می‌رود و نفس‌ طیّب‌ و طاهر طلوع‌ می‌کند، و به‌ صورت‌ بهشتی‌ جان‌فزا و

ص273

روح‌افزا با نسیم‌های‌ لطف‌ و لطیف‌ خود وعدۀ أصالت‌ و واقعیّت‌ را میدهد.

نگرانی‌ چندان‌ از گناه‌ نیست‌، که‌ وعدۀ مغفرت‌ داده‌اند؛ إِنَّ اللَهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا.[256]

تشویش‌ و اضطراب‌ از باطنِ خراب‌ است‌ که‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ از آن‌ اغماض‌ نمی‌شود؛ و مجاهده‌ برای‌ تصفیۀ باطن‌ است‌، نه‌ برای‌ رنگ‌کاری‌ بر روی‌ دیوار پی‌ شکسته‌ از جا دررفته‌ و منهدم‌ شده‌.

عمل‌ زشت‌ از شخص‌ خوب‌ و پسندیده‌ که‌ باطنش‌ نیکو و عقیده‌ و ایمانش‌ استوار باشد، همچون‌ کفی‌ است‌ بر روی‌ آب‌ صاف‌، که‌ در اثر تموّج‌ و حرکت‌های‌ شهوی‌ و یا غضبی‌ پیدا شده‌ است‌؛ و البتّه‌ معلوم‌ است‌ که‌ کف‌ پایدار نیست‌ و از بین‌ می‌رود.

فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَآءً وَ أَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی‌ الارْضِ.[257]

ولی‌ آن‌ آب‌ صاف‌ و پاک‌ از بین‌ رفتنی‌ نیست‌، پیوسته‌ موجود و درخشان‌ و متلالی‌ و موجب‌ سیرابی‌ جان‌ تشنه‌ کامان‌ است‌.

و عمل‌ نیکو از شخص‌ ناپسند و بد سرشت‌ که‌ باطنش‌ خراب‌ و ایمانش‌ فاسد و بنیاد وجودی‌ او بی‌اساس‌ است‌، همچون‌ خاکستر سفید و خوش‌ رنگ‌ و سردی‌ است‌ که‌ در اثر تموّج‌ هوا بر روی‌ گُل‌ آتش‌ نشسته‌ است‌؛ آتش‌ آتش‌ است‌، سوزنده‌ و گدازنده‌ است‌، این‌

ص274

خاکستر از بین‌ می‌رود و با نسیمی‌ و بادی‌ و یا با فوت‌ دهانی‌ در فضا منتشر می‌شود، و آن‌ آتش‌ حقیقت‌ خود را جلوه‌گر می‌سازد و می‌سوزاند و خانه‌ را آتش‌ می‌زند، لانه‌ و کاشانه‌ را منهدم‌ می‌کند.

در این‌ صورت‌ آیا واقعاً از آن‌ کفِ روی‌ آب‌ جای‌ نگرانی‌ است‌؟ و یا حقیقةً نسبت‌ به‌ این‌ خاکستر جای‌ دلخوشی‌ است‌؟ أبداً أبداً.

شما در وجدان‌ خود فرض‌ کنید یک‌ آقا و صاحب‌ خانه‌ای‌ دو خادم‌ دارد.

اوّلی‌ بسیار باهوش‌ و زرنگ‌ و پر عمل‌ و فرمانبردار، به‌ طوریکه‌ ابداً از دستورات‌ صاحبخانه‌ تجاوز نمی‌کند؛ هر روز بامدادان‌ بر می‌خیزد و حیاط‌ را می‌روبد، و آب‌ می‌پاشد، و منزل‌ را گردروبی‌ می‌کند، و لباس‌ خود را مؤدّبانه‌ می‌پوشد و کارهای‌ خارج‌ و داخل‌ منزل‌ را انجام‌ می‌ دهد؛ ولی‌ این‌ خادم‌ دزد است‌، خودش‌ خیانتکار است‌، پیوسته‌ مترصّد است‌ که‌ صاحبخانه‌ بمیرد و یا سفر کند و او به‌ حریم‌ منزل‌ خیانت‌ کند، و به‌ اطفال‌ صاحبخانه‌ تجاوز کند، و اموال‌ را سرقت‌ کند، و یا خود را صاحبخانه‌ بداند، و در نیّت‌ داشته‌ باشد که‌ مهر و امضای‌ او را جعل‌ کند و صاحبخانه‌ را خادم‌ خود معرّفی‌ کند!

دوّمی‌، خادمی‌ است‌ دوستدار و محبّ صاحبخانه‌، و دوستدار حریم‌ و اطفال‌ او، شخصی‌ است‌ امین‌ که‌ حتّی‌ در خواب‌ هم‌ خواب‌ خیانت‌ نمی‌بیند، پیوسته‌ که‌ نگاهش‌ به‌ صورت‌ مولی‌ و آقای‌ خود می‌افتد اشک‌ رحمت‌ در چشمانش‌ حلقه‌ می‌زند، و اگر خاری‌ به‌ پای‌

ص275

طفلی‌ خزد جانش‌ آزرده‌ می‌شود، پیوسته‌ اطفال‌ را محبّت‌ می‌کند، و دوست‌ دارد که‌ خانه‌ و صاحبخانه‌ همه‌ معمور و آباد، و خانه‌ با صاحبخانه‌ دائم‌ و برقرار باشد؛ ولی‌ بعضی‌ از اوقات‌ به‌ واسطۀ ضعف‌ و یا فرضاً تنبلی‌ می‌خوابد، و حیاط‌ را نمی‌روبد، و سطل‌ خاکروبه‌ را به‌ سپور نمی‌دهد.

کدامیک‌ از این‌ دو خادم‌ محترمند؟ و کدامیک‌ در نزد مولی‌ و صاحبخانه‌ معزّز و گرامی‌اند؟

صاحبخانه‌ از خادم‌ اوّلی‌ هر آن‌ در اضطراب‌ است‌ که‌ مبادا خیانت‌ و جنایتی‌ کند، زیرا که‌ نفس‌ او شریر است‌؛ ولی‌ از خادم‌ دوّمی‌ در امان‌ است‌، سفر می‌کند و غیبت‌ می‌نماید، و دلهره‌ای‌ هم‌ ندارد.

اینجاست‌ که‌ مُفاد این‌ همه‌ روایات‌ روشن‌ می‌شود، که‌ مَناط‌ و معیار سعادت‌ و تقرّب‌ و قبولی‌ اعمال‌، ایمان‌ صحیح‌ و عقیدۀ متین‌ و استوار و نیّت‌ پاک‌ و محبّت‌ به‌ دین‌ و اولیای‌ دین‌ است‌. و مناط‌ و میزان‌ شقاوت‌ و بازگشت‌ اعمال‌ و نادیده‌ گرفتن‌ و به‌ گمی‌ منتهی‌ شدن‌، عقیدۀ فاسد و نیّت‌ آلوده‌ و ایمان‌ با شائبه‌ و عدم‌ محبّت‌ به‌ دین‌ و اولیای‌ دین‌ است‌.

آری‌ اگر کسی‌ در مقابل‌ رسول‌ الله‌ بایستد و با او محاجّه‌ کند و فرمان‌ او را به‌ احترام‌ با جان‌ و دل‌ نخرد، نماز خواندن‌، روزه‌ گرفتن‌، و لباس‌ زاهدانه‌ پوشیدن‌ چه‌ ثمری‌ دارد؟ حقّاً جز ملعبه‌ و بازی‌ چیزی‌ نیست‌.

ص276

و اگر کسی‌ مطیع‌ صِرف‌ باشد و محبّ و دوستدار باشد و رسول‌الله‌ و اهل‌ بیت‌ و خاصّان‌ و نزدیکان‌ او را محترم‌ بشمارد و به‌ دیدۀ إعزاز و اکرام‌ بنگرد، گناه‌ مختصر ناشی‌ از شهوت‌، نه‌ از انکار و استکبار کجا ضرری‌ می‌رساند؟

اینجاست‌ که‌ بابی‌ از معارف‌ الهیّۀ دینیّه‌ به‌ روی‌ ما باز می‌شود و با ادراک‌ این‌ حقائق‌ در عالم‌ نوینی‌ از علم‌ وارد می‌شویم‌.

محبّت‌، جان‌ را به‌ جان‌ پیوند می‌دهد،

محبّت‌ عمل‌ محبوب‌ را عمل‌ محبّ می‌کند، محبّت‌ جان‌ حبیب‌ و محبوب‌ را متّحد می‌سازد، محبّت‌ معیّت‌ می‌آورد، و بنا به‌ خاصیّت‌ ظروف‌ مرتبطه‌ در شفاعت‌ برای‌ اهل‌ محبّت‌ است‌، نه‌ اهل‌ عداوت‌

علم‌ فیزیک‌ موجب‌ هم‌ سطحی‌ سطوح‌ افکار و علوم‌ و عقائد و ایمانِ افراد مختلفه‌ در علم‌ روانشناسی‌ می‌گردد.

شفاعت‌ برای‌ اهل‌ محبّت‌ است‌، نه‌ اهل‌ عداوت‌؛ برای‌ شیعیان‌ است‌، نه‌ ناصبیان‌.[258]

شفاعت‌، خرمن‌ معاصی‌ کبیره‌ را با یک‌ جرقّۀ انجذاب‌ روحی‌ مغناطیسی‌ آتش‌ می‌زند؛ دیگر اینجا معصیت‌ کجاست‌؟

شفاعت‌، موجب‌ تبدیل‌ سیّئات‌ به‌ حسنات‌ می‌گردد؛ در این‌ وادی‌، خاشاک‌ گناه‌ و عصیان‌ کجاست‌؟

آری‌ شفاعت‌ همچون‌ عمل‌ صالح‌، گناه‌ را به‌ ثواب‌ و عصیان‌ را

ص277

به‌ طاعت‌ و مُجرم‌ را به‌ مطیع‌ مبدّل‌ می‌کند.

إِلَّا مَن‌ تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صَـٰلِحًا فَأُولَـٰٓئکَ یُبَدِّلُ اللَهُ سَیِّـَاتِهِمْ حَسَنَـٰتٍ.[259]

آری‌ همانطور که‌ عمل‌ صالح‌ موجب‌ تقویت‌ روح‌ و جان‌ آدمی‌ است‌ و موجب‌ صُعود کَلِمِ طیّب‌ و روانِ طاهر انسان‌ به‌ سوی‌ خداست‌ که‌ فرمود:

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیّـِبُ وَالْعَمَلُ الصَّـٰلِحُ یَرْفَعُهُ.[260]

همین‌ طور شفاعت‌ موجب‌ ارتقاء کَلِمِ طیّب‌ به‌ سوی‌ خداست‌؛ کلم‌ طیّب‌ ایمان‌ مؤمن‌ است‌ و شفاعت‌ آنرا به‌ سوی‌ خدا بالا می‌کشد، و شفاعت‌ جانشین‌ و خلیفۀ عمل‌ صالح‌ می‌گردد؛ پس‌ شفاعت‌، گناهکاران‌ را به‌ نیکوکاران‌ ملحق‌ می‌کند.

امّا نه‌ هر گناهکاری‌ را بلکه‌ گناهکار از مؤمنین‌ را که‌ با اولیای‌ دین‌ پیوند و ربط‌ دارند و جذب‌ و انجذاب‌ مغناطیسی‌ بین‌ ارواح‌ آنان‌ برقرار است‌.

ایمان‌ به‌ خدا از خداست‌، و خداوند در جهنّم‌ نیست‌ و نمی‌سوزد، مؤمن‌ نیز در جهنّم‌ نمی‌تواند بوده‌ باشد و بسوزد؛ آلودگیهای‌ او به‌ گناه‌، در اثر شفاعت‌ مُبَدّل‌ به‌ حَسَنات‌ می‌گردد.

فَأُولَـٰٓئکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ.[261]

ص278

شفاعت‌ موجب‌ لُحوق‌ گناهکاران‌ از مؤمنین‌ است‌ به‌ صالحان‌ از مؤمنین‌.

شفاعت‌ موجب‌ تقویت‌ روح‌ و نفس‌ انسانی‌ مؤمن‌ است‌، در اثر کمک‌ و امداد خارجی‌ برای‌ رفع‌ موانع‌ و عوارض‌.

شفاعت‌ برداشتن‌ حجاب‌ و پرده‌، بین‌ حبیب‌ و محبوب‌ است‌ که‌ به‌ واسطۀ حصول‌ کدورت‌ زنگار کثرت‌ پیدا شده‌ است‌.

مثال‌: اگر بدن‌ انسان‌ مریض‌ گردد و مزاج‌ بهم‌ بخورد و یا مثلاً قُرْحة‌ سختی‌ در بدن‌ پیدا شود، چنانچه‌ مزاج‌ قوی‌ باشد و طبیعت‌ بدن‌ سالم‌ و دستگاههای‌ اصلی‌ بدون‌ عیب‌ باشد، خودبخود صحّت‌ پیدا می‌شود و آن‌ کسالت‌ مرتفع‌ می‌گردد و آن‌ قرحه‌ التیام‌ می‌پذیرد و بالنّتیجه‌ مرض‌ دفع‌ می‌گردد؛ و گرنه‌ احتیاج‌ به‌ استعمال‌ دارو داریم‌ تا علاج‌ را با دوای‌ ضدّ میکرب‌ بنمائیم‌ تا فعل‌ و عمل‌ میکرب‌ را خنثی‌ کند، و در بازگشت‌ طبیعت‌ به‌ صحّت‌ اوّلیّۀ خود، بدن‌ را نیرو بخشد و کمک‌ کند و موادّ فاسد و تباهی‌ که‌ در بدن‌ مجتمع‌ شده‌اند، تبدیل‌ به‌ موادّ صالحۀ نافعۀ مربیّه‌ و ملائمه‌ با طبیعت‌ بدن‌ بنماید.

و بنابراین‌ در هر حال‌ عامل‌ مؤثّر در صحّت‌، همان‌ طبیعت‌ است‌؛ غایة‌ الامر در بعضی‌ از أحیان‌، خودکفا بوده‌ و بدون‌ نیازی‌ به‌ عامل‌ خارجی‌ رو به‌ صحّت‌ می‌رود، و در بعضی‌ از احیان‌ نیازمند به‌ معاونت‌ و کمک‌ بوده‌ تا با یاری‌ و یاوری‌ او را مدد کند و با کمک‌ و

ص279

مساعدت‌ او دشمن‌ را دفع‌، و میکرب‌ را سرکوب‌ و صحّت‌ را اعادت‌ دهد.

اگر پس‌ از گناه‌، طبیعت‌ روح‌ و نفس‌ انسان‌ قوی‌ باشد، با همان‌ حال‌ انفعال‌ و شرمندگی‌ و توبه‌ اثر گناه‌ زائل‌ می‌گردد. و اگر قوی‌ نبود نیازمند به‌ شفاعت‌ است‌، تا طبیعت‌ به‌ مَدد آن‌ به‌ حال‌ اوّلیّه‌ برگردد و در رتبۀ صالحان‌ از مؤمنان‌ قرار گیرد.

و از اینجاست‌ که‌ در عین‌ آنکه‌ خداوند شفاعت‌ را مؤثّر در لحوق‌ و الحاق‌ معصیت‌ کاران‌ به‌ اطاعت‌ کنندگان‌ می‌شمارد، در کلام‌ خود مکرّراً یادآور می‌شود که‌: برای‌ هر نفسی‌ آنچه‌ را که‌ خود او کسب‌ کرده‌ است‌ فائده‌ دارد.

لَهَا مَا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ.[262]

«از برای‌ هر نفسی‌ آن‌ چیزی‌ است‌ که‌ کسب‌ کرده‌، و بر ضرر هر نفسی‌ آن‌ چیزی‌ است‌ که‌ اکتساب‌ کرده‌ است‌.»

و نفسِ لحوق‌ و الحاق‌ را نیز از مکتسبات‌ انسان‌ می‌شمرد؛ و وجود نفس‌ طیّبۀ مؤمن‌ را در اخذ مکتسبات‌ و اعمال‌ شخص‌ الحاق‌ شدۀ به‌ او، و ظهور اعمال‌ آن‌ در این‌، و پیدایش‌ حَسنَات‌ او را به‌ جایگزینی‌ سیّئات‌ این‌ شخص‌ مُلحَق‌، از کسب‌ و کار کرد این‌ به‌ شمار می‌آورد.

بسیار صریح‌ و روشن‌ است‌ این‌ آیۀ کریمه‌ در الحاق‌ و لحوق‌ ذرّیّۀ معصیت‌ کار به‌ آباء مطیع‌ و فرمانبردار:

ص280

وَالَّذِینَ ءَامَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُم‌ بِإِیمَـٰنٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مَآ أَلَتْنَـٰهُم‌ مِنْ عَمَلِهِم‌ مِن‌ شَیْءٍ کُلُّ امْرِی‌ءِ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ.[263]

«کسانی‌ که‌ ایمان‌ آورده‌اند و ذرّیّۀ آنها در اصل‌ ایمان‌ از آنها پیروی‌ کرده‌اند، ما ذرّیّۀ آنها را به‌ آنها مُلحَق‌ می‌سازیم‌ و از اعمال‌ آنها هیچ‌ نمی‌کاهیم‌؛ و هر کس‌ مرهون‌ اعمال‌ خودش‌ می‌باشد.»

معلوم‌ است‌ که‌ الحاق‌ و لحوق‌، در اصل‌ ایمان‌ تنها نیست‌، زیرا که‌ بنا بفرض‌ ذرّیّه‌ ایمان‌ آورده‌اند، بلکه‌ الحاق‌ و لحوق‌ در اعمال‌ است‌. یعنی‌ عین‌ اعمال‌ حسنۀ پدران‌ و آباء را به‌ ذرّیّه‌ و فرزندانِ ملحق‌ شده‌ می‌دهیم‌ و آنان‌ را نیز در رتبه‌ و ردیف‌ پدران‌ و نیاکان‌ در می‌آوریم‌. و شاهد بر این‌ مطلب‌ آن‌ است‌ که‌ می‌فرماید:

وَ مَآ أَلَتْنَـٰهُم‌ مِنْ عَمَلِهِم‌ مِن‌ شَیْءٍ. «بعد از اینکه‌ الحاق‌ نمودیم‌، از عمل‌ پدران‌ نمی‌کاهیم‌.» یعنی‌ چنین‌ نیست‌ که‌: اعمال‌ حسنۀ آنها را بین‌ آنها و بین‌ ذرّیّۀ آنها قسمت‌ کنیم‌، بلکه‌ با وجود آنکه‌ تمام‌ اعمال‌ صالحه‌ از آنِ آنهاست‌، در عین‌ حال‌، همانند آنها را به‌ ذرّیّه‌ و فرزندان‌ می‌دهیم‌؛ این‌ است‌ حقیقت‌ لحوق‌ و الحاق‌.

و سپس‌ می‌فرماید: کُلُّ امْرِی‌ءِ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ «هر کس‌ در گرو اعمال‌ خودش‌ است‌.»

‌ یعنی‌ نفس‌ این‌ الحاق‌ و لحوق‌ در اثر طهارت‌ ذات‌ و عقیدۀ پاک‌ و ایمان‌ و نیّت‌ خالص‌ ذرّیّه‌ است‌ که‌ موجب‌ الحاق‌ آنان‌ در عمل‌ به‌ آباء

ص281

و اجدادشان‌ می‌شود؛ و چون‌ این‌ عقیده‌ و ایمان‌ و خلوص‌ و نیّت‌ طاهر از مکتسبات‌ ذرّیّه‌ است‌، بنابراین‌ آنچه‌ از اعمال‌ سیّئۀ آنها زدوده‌ شود و به‌ جای‌ آن‌ از اعمال‌ حسنۀ آباء و پدران‌ جایگزینش‌ گردد، همه‌ و همه‌ در اثر کسب‌ و کارکرد خود ذرّیّه‌ است‌.

از اینجا خوب‌ روشن‌ می‌شود که‌: ایمان‌ موجب‌ اتّصال‌ پائین‌ به‌ بالا می‌گردد؛ و چون‌ حاجبی‌ و مانعی‌ در بین‌ راه‌ پدیدار شود که‌ مانع‌ از استواء درجات‌ گردد، آن‌ ایمان‌ خود بخود آن‌ مانع‌ را می‌زداید و از بین‌ می‌برد و هر دو را با هم‌ مجتمعاً در درجه‌ و رتبۀ واحده‌ قرار می‌دهد.

و این‌ است‌ مَفعول‌ و عَمَلکرد شفاعت‌ که‌ موجب‌ لحوق‌ مَشْفوعٌلَه‌ به‌ شافِع‌ است‌ و موجب‌ اصلاح‌ اعمال‌ سیّئه‌ و تبدیل‌ آنها به‌ اعمال‌ حسنه‌ می‌باشد.

آری‌ مگر نمی‌بینیم‌ که‌ خداوند می‌فرماید: أُولَـٰٓئکَ یُبَدِّلُ اللَهُ سَیِّـَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ. «خداوند بدیهای‌ این‌ گروه‌ مؤمن‌ متعهّد را به‌ خوبیها تبدیل‌ می‌سازد.»

اگر اصل‌ محفوظی‌ بین‌ مُبْدَل‌ و مُبْدَلٌ مِنْه‌ نبود، در این‌ صورت‌ دیگر تبدیل‌ معنی‌ نداشت‌، بلکه‌ إعدام‌ مبدل‌ و ایجاد مبدلٌ مِنه‌ بود؛ اصل‌ محفوظ‌ همان‌ ایمان‌ و عقیده‌ و ولایت‌ و محبّت‌ و ربط‌ است‌.

پس‌ شفاعت‌ یک‌ نوع‌ تصرّف‌ بخصوصی‌ در اعمال‌ است‌، که‌ آنرا تبدیل‌ می‌کند، با بقاءِ اصل‌ ثابت‌ در هر دو حال‌ که‌ ایمانست‌ و ولایت‌.

 

برگرفته از کتاب معاد شناسی حضرت علامه طهرانی

___________

 

یا علی مدد


 
comment نظرات ()