آغازی بر یک پایان

دو داستان‌ راجع‌ به‌ شفاعت‌ أئمّۀ معصومین‌ در دنیا
نویسنده : مهاجر - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

دو داستان‌ راجع‌ به‌ شفاعت‌ أئمّۀ معصومین‌ در دنیا

عجیب‌ است‌ از شفاعت‌ ائمّۀ معصومین‌ در دنیا تا چه‌ برسد به‌ آخرت‌، و چه‌ بسیار از گرفتاریها و معضَلاتی‌ که‌ به‌ شفاعت‌ آنها حلّ شده‌ است‌؛ ما در اینجا دو داستان‌ از شفاعت‌ حضرت‌ موسی‌ بن‌ جعفر علیهما السّلام‌ و توسّل‌ به‌ قبر مبارک‌ آن‌ حضرت‌ بیان‌ می‌کنیم‌، تا بر همین‌ اساس‌ نیز شفاعت‌ آن‌ سروران‌ در آخرت‌ روشن‌ شود.

داستان‌ اوّل‌ راجع‌ به‌ خود این‌ حقیر است‌؛ و توضیح‌ آنکه‌: در ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ سنۀ یکهزار و سیصد و هفتاد و شش‌ هجریّۀ قمریّه‌، برای‌ زیارت‌ حضرت‌ أباعبدالله‌ الحسین‌ و اقامت‌ در کربلای‌ معلّی‌، از نجف‌ اشرف‌ که‌ محلّ اقامت‌ دائمی‌ بود، با عیالات‌ به‌ کربلا مشرّف‌ شدیم‌، و اطاقی‌ تهیّه‌ نموده‌ و از برکات‌ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌السّلام‌ بهرمند می‌شدیم‌. در آن‌ سنه‌، ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ در فصل‌ گرما بود، و عادت‌ من‌ چنین‌ بود که‌ شبها چون‌ کوتاه‌ بود نمی‌خوابیدم‌ و صبحها تا دو ساعت‌ به‌ ظهر مانده‌ می‌خوابیدم‌، و سپس‌ وضو می‌گرفتم‌ و عازم‌ حرم‌ مطهّر می‌شدم‌. در حرم‌ تا ظهر می‌ماندم‌ و نماز را بجای‌ آورده‌ به‌ منزل‌ مراجعت‌ می‌کردم‌.

دوستی‌ داشتم‌ به‌ نام‌ حاج‌ عبدالزّهرا گرعاوی‌ که‌ عرب‌ بود و


ص115

مردی‌ متدیّن‌ و روشن‌ ضمیر و ساکن‌ کاظمین‌. و گهگاهی‌ به‌ کربلا بخصوص‌ در شبهای‌ جمعه‌ برای‌ زیارت‌ مشرّف‌ می‌شد، و برای‌ آنکه‌ روزه‌اش‌ نشکند همان‌ شب‌ پس‌ از زیارت‌ مراجعت‌ می‌کرد؛ خدایش‌ رحمت‌ کند، یک‌ سال‌ است‌ که‌ فوت‌ کرده‌ است‌.

یکی‌ از روزها که‌ من‌ بر حسب‌ عادت‌ از خواب‌ بیدار شدم‌ و وضو ساختم‌ که‌ به‌ حرم‌ مطهّر مشرّف‌ گردم‌، دیدم‌ حالم‌ سنگین‌ است‌ و قبض‌ عجیبی‌ مرا گرفته‌ است‌، با مشقّت‌ و فشار زیاد تا صحن‌ مطهّر آمدم‌ ولی‌ هیچ‌ میل‌ به‌ تشرّف‌ نداشتم‌، مدّتی‌ در گوشۀ صحن‌ نشستم‌، هیچ‌ میل‌ به‌ تشرّف‌ پیدا نشد، تا نزدیک‌ ظهر شد.

در این‌ حال‌، ناگهان‌ یک‌ حال‌ نشاط‌ و سرور زائد الوصفی‌ در خود مشاهده‌ کردم‌، برخاستم‌ و با کمال‌ رغبت‌ مشرّف‌ شدم‌ و کماکان‌ به‌ توسّلات‌ و زیارت‌ و نماز مشغول‌ شدم‌.

همان‌ شب‌ مرحوم‌ حاج‌ عبدالزّهراء از کاظمین‌ به‌ کربلا مشرّف‌ شد، و گفت‌: سیّد محمّد حسین‌! این‌ چه‌ حالی‌ بود که‌ امروز داشتی‌؟! قریب‌ ظهر بود که‌ من‌ در حجرۀ خود در بغداد بودم‌، و دیدم‌ که‌ حال‌ تو بسیار سخت‌ است‌ و در قبض‌ شدید بسر می‌بری‌! فوراً سیّارۀ خود را سوار شدم‌ و به‌ کاظمین‌ آمدم‌ و برای‌ رفع‌ این‌ حال‌ تو حضرت‌ موسی‌ بن‌ جعفر را شفیع‌ در نزد خدا قرار دادم‌، حضرت‌ شفاعت‌ فرمودند و حال‌ تو خوب‌ شد.

بازگشت به فهرست

حالات‌ معنوی‌ مرحوم‌ آیة‌ الله‌ سیّد جمال‌ الدّین‌ گلپایگانی‌ (ره‌)

داستان‌ دیگر از مرحوم‌ آیة‌ الحقّ و الیقین‌ آیة‌ الله‌ العظمی‌ آقای‌ سیّد جمال‌ الدّین‌ گلپایگانی‌ تغمَّده‌ الله‌ برحمته‌ است‌. ایشان‌ از مردان‌


ص116

پاک‌ و منزّه‌ و از مراجع‌ عالیقدر نجف‌ اشرف‌ و در عین‌ حال‌ دارای‌ روابط‌ معنوی‌ و باطنی‌ با حضرت‌ حقّ متعال‌ بودند. مردی‌ متین‌ و استوار و مراقب‌ و می‌توان‌ او را جمال‌ السّالکین‌ إلی‌ الله‌ تعالی‌ نام‌ برد. اعمال‌ او اسوه‌ و الگوی‌ صبر و تحمّل‌ و ایثار و زهد و مراقبت‌ و سعۀ نفس‌ و دانش‌ قوی‌ بود.

حقّاً سیمای‌ او نمونۀ ظاهر و بارزی‌ از علماء راستین‌، و مشایخ‌ طائفۀ حقّۀ مذهب‌ جعفریّه‌ بود. و آئینه‌ و آیتی‌ از سیر و سلوک‌ أئمّۀ طاهرین‌ سلام‌ الله‌ علیهم‌ أجمعین‌، و یاد آورندۀ خدا و عالم‌ آخرت‌ بود.

هنوز چشمان‌ اشک‌ آلود آن‌ مرحوم‌ برای‌ آشنایان‌، و ناله‌ها و سوزهای‌ شبانه‌ برای‌ همسایگان‌ که‌ در محلۀ حُوَیْش‌ نجف‌ اشرف‌ بودند حکایاتی‌ است‌ شنیدنی‌. تا این‌ سنه‌ که‌ یکهزار و سیصد و نود و نه‌ هجریّۀ قمریّه‌ است‌ بیست‌ و دو سال‌ است‌ که‌ رحلت‌ نموده‌، (رحلت‌ ایشان‌ در بیست‌ ونهم‌ شهر محرّم‌ الحرام‌ سنۀ یکهزار و سیصد و هفتاد و هفت‌ هجریّۀ قمریّه‌ اتّفاق‌ افتاد) و مقبرۀ ایشان‌ در وادی‌ السّلام‌ نجف‌ است‌؛ رحمةُ الله‌ علیه‌ رحمةً واسعة‌.

نسبت‌ به‌ چنین‌ مردان‌ راستین‌ خدا باید گفت‌ که‌: عَاشَ سَعِیدًا وَ مَاتَ سَعِیدًا. زیرا تمنّای‌ حرکت‌ به‌ سوی‌ خدا، و رفع‌ حجابهای‌ ظلمانی‌ و نورانی‌، و پیوستن‌ به‌ لقاء الله‌ من‌ جمیع‌ الجهات‌، و ادراک‌ مقام‌ فناء و اندکاک‌ أنانیّت‌ در ذات‌ اقدس‌ حضرت‌ حقّ سبحانه‌ و تعالی‌ اوّلین‌ برنامۀ روش‌ و منهاج‌ او بود؛ و دعای‌ اللَهُمَّ ارْزُقْنَا


ص117

التَّجَافِیَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ، وَ الإنَابَةَ إلَی‌ دَارِ الْخُلُودِ، وَ الاِسْتِعْدَادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ،[116] نه‌ تنها ورد زبان‌، بلکه‌ حال‌ نفس‌، و تحقّق‌ و شهود دل‌ تابناک‌ و ضمیر منوّرش‌ بود.

پیوسته‌ صحیفۀ سجّادیّه‌ در مقابل‌ او روی‌ کتاب‌های‌ مطالعه‌ بود، و از مناجات‌ خمسة‌ عشر حضرت‌ سجّاد بسیار لذّت‌ می‌برد و غالباً آنها را می‌خواند و از حفظ‌ بود، و بالاخصّ به‌ مناجات‌ هشتم‌ که‌ مناجات‌ مُریدین‌ است‌ بسیار عشق‌ می‌ورزید.

اطاق‌ مطالعۀ همیشگی‌ ایشان‌ در بیرونی‌ و طبقۀ فوقانی‌ و اطاق‌ محقّری‌ بود، و بالاخصّ در تابستان‌ گرم‌ نجف‌ سخت‌ و مشکل‌ بود. گرفتاریها و شدائد از اطراف‌ و اکناف‌ روی‌ آور بود، و در این‌ اواخر به‌ کسالت‌ قلب‌ و پرستات‌ مبتلا بود و عمل‌ جرّاحی‌ پرستات‌ نموده‌ و روی‌ تخت‌ افتاده‌، و ادرار بوسیلۀ لوله‌ای‌ در ظرفی‌ زیر تخت‌ می‌ریخت‌. و قرض‌ ایشان‌ چه‌ برای‌ امرار مخارج‌ شخصی‌، و چه‌ برای‌ طلاّب‌ به‌ حدّ اعلی‌ رسیده‌ بود. و خانۀ مسکونی‌ خود را به‌ چهار صد دینار عراقی‌ به‌ جهت‌ مصرف‌ یک‌ عمل‌ جرّاحی‌ که‌ برای‌ یکی‌ از ارحامشان‌ پیش‌ آمد کرده‌ بود، به‌ رهن‌ گذاشته‌ بودند، و از جهات‌ داخلیِ منزل‌ نیز ناراحت‌ و در شدائدی‌ بسر می‌برد.


ص118

این‌ حقیر در هفته‌ یکی‌ دوبار به‌ خدمتش‌ می‌رسیدم‌ و تا اندازه‌ای‌ برای‌ من‌ گفتگو داشت‌. در این‌ حال‌ که‌ یک‌ روز وارد شدم‌ دیدم‌: در حالیکه‌ به‌ پشت‌ روی‌ تخت‌ افتاده‌، و سنّ از هشتاد سال‌ گذشته‌ است‌، صحیفۀ کوچک‌ خود را می‌خوانَد و اشک‌ می‌ریزد و در عالمی‌ از سرور و بهجت‌ و نشاط‌ و لذّت‌ است‌ که‌ حقّاً زبان‌ از وصف‌ آن‌ عاجز است‌. کأنّه‌ از شدّت‌ انس‌ با خدایتعالی‌، در پوست‌ نمی‌گنجد و می‌خواهد به‌ پرواز در آید.

سلام‌ کردم‌، گفت‌: بنشین‌! ای‌ فلانکس‌ از حالات‌ من‌ که‌ تو خبر داری‌ (و در اینجا اشاره‌ کرد به‌ جمیع‌ گرفتاریها: از مرض‌ و جرّاحی‌، و تنهائی‌، و ناملایم‌ بودن‌ وضع‌ داخلی‌، و هوای‌ گرم‌، و قرض‌ فراوان‌، و گرو رفتن‌ منزل‌ و غیرها).

عرض‌ کردم‌: آری‌! و سپس‌ با یک‌ تبسّم‌ ملیحی‌ رو به‌ من‌ کرد و فرمود:

من‌ خوشم‌، خوش‌؛ کسیکه‌ عرفان‌ ندارد نه‌ دنیا دارد نه‌ آخرت‌!

بازگشت به فهرست

شفاعت‌ امام‌ هفتم‌ علیه‌ السّلام‌ برای‌ آیة‌ الله‌ گلپایگانی‌ (ره‌)

باری‌، یک‌ روز برای‌ ما نقل‌ می‌کرد که‌ در مرحله‌ای‌ از مراحل‌ سیر و سلوک‌، حال‌ عجیبی‌ پیدا کردم‌ و بدین‌ کیفیّت‌ بود که‌ نفس‌ خود را افاضه‌ کنندۀ علم‌ و قدرت‌ و رزق‌ و حیات‌ به‌ جمیع‌ موجودات‌ می‌دیدم‌، بدین‌ قسم‌ که‌ هر موجودی‌ از موجودات‌ از من‌ مدد می‌گیرد، و من‌ مُعطی‌ و مُفیض‌ فیض‌ وجود به‌ ماهیّات‌ امکانیّه‌ و قوالب‌ وجودیّه‌ هستم‌.


ص119

این‌ حال‌ من‌ بود، و از طرفی‌ علماً و اجمالاً نیز می‌دانستم‌ که‌ این‌حال‌ صحیح‌ نیست‌؛ چون‌ خداوند جلّ و علا مبدأ همۀ خیرات‌ است‌ و افاضه‌ کنندۀ رحمت‌ و وجود به‌ جمیع‌ ماسِوَی‌.

چند شبانه‌ روز اینحال‌ طول‌ کشید، و هر چه‌ به‌ حرم‌ مطهّر حضرت‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ مشرّف‌ شدم‌ و در باطن‌ تقاضای‌ گشایش‌ نمودم‌ سودی‌ نبخشید، تصمیم‌ گرفتم‌ به‌ کاظمین‌ مشرّف‌ شوم‌ و آن‌ حضرت‌ را شفیع‌ قرار دهم‌ تا خداوند متعال‌ مرا از این‌ ورطه‌ نجات‌ دهد.

هوا سرد بود، به‌ سوی‌ مرقد مطهّر حضرت‌ موسی‌ بن‌ جعفر علیهما السّلام‌ از نجف‌ عازم‌ کاظمین‌ شدم‌، و چون‌ وارد شدم‌ یکسره‌ به‌ حرم‌ مطهّر مشرّف‌ شدم‌. هوا سرد و فرش‌های‌ جلوی‌ ضریح‌ را برداشته‌ بودند، سرِ خود را در مقابل‌ ضریح‌ روی‌ سنگ‌های‌ مرمر گذاشتم‌ و آنقدر گریه‌ کردم‌ که‌ آب‌ اشک‌ چشم‌ من‌ بر روی‌ سنگ‌های‌ مرمر جاری‌ شد.

هنوز سر از زمین‌ بر نداشته‌ بودم‌ که‌ حضرت‌ شفاعت‌ فرمودند و حال‌ من‌ عوض‌ شد، و فهمیدم‌ که‌ من‌ کیستم‌؟ من‌ چیستم‌؟ من‌ ذرّه‌ای‌ هم‌ نیستم‌، من‌ بقدرِ پرِ کاهی‌ قدرت‌ ندارم‌؛ اینها همه‌ مال‌ خداست‌ و بس‌، و اوست‌ مفیض‌ علی‌ الإطلاق‌، و اوست‌ حیّ و حیات‌ دهنده‌، و عالم‌ و علم‌ بخشنده‌، و قادر و قدرت‌ دهنده‌، و رازق‌ و روزی‌ رساننده‌؛ و نفس‌ من‌ یک‌ دریچه‌ و آیتی‌ است‌ از ظهور آن‌ نور علی‌ الإطلاق‌.


ص120

در اینحال‌ برخاستم‌ و زیارت‌ و نماز را بجای‌ آوردم‌ و به‌ نجف‌ اشرف‌ مراجعت‌ کردم‌، و چند شبانه‌ روز باز خدا را مفیض‌ و حیّ و قادر در تمام‌ عوالم‌ می‌دیدم‌، تا یکبار که‌ به‌ حرم‌ مطهّر أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ مشرّف‌ شدم‌، در وقت‌ مراجعت‌ به‌ منزل‌، در میان‌ کوچه‌ حالتی‌ دست‌ داد که‌ از توصیف‌ خارج‌ است‌ و قریب‌ ده‌ دقیقه‌ سر به‌ دیوار گذاردم‌ و قدرت‌ بر حرکت‌ نداشتم‌. این‌ یک‌ حالی‌ بود که‌ أمیرالمؤمنین‌ مرحمت‌ فرمودند و از حال‌ حاصلۀ در حرم‌ موسی‌بن‌جعفر علیهما السّلام‌ عالی‌تر و دقیق‌تر بود، و آن‌ حال‌ مقدّمۀ حصول‌ اینحال‌ بود.

بازگشت به فهرست

اثر شفاعت‌ امام‌ معصوم‌ در دنیا

اینها همه‌ شواهد زنده‌ایست‌ از شفاعت‌ آن‌ سروران‌ و امامان‌، ولی‌ البتّه‌ باید محکم‌ گرفت‌ و دست‌ بر نداشت‌، و مانند مرحوم‌ آقا سیّد جمال‌ الدّین‌ سرِ مسکنت‌ و مذلّت‌ در آستانشان‌ فرود آورد، تا دستی‌ از غیب‌ برون‌ آید و کاری‌ بکند.

جز تو ره‌ قبله‌ نخواهیم‌ ساخت ‌                                     گرننوازی‌توکه‌ خواهد نواخت‌؟

یار شو ای‌ مونس‌ غمخوارگان 

                                        ‌ چاره‌ کن‌ ای‌ چارۀ بیچارگان‌

درگذر از جرم‌ که‌ خواهنده‌ایم 

                                        ‌ چارۀ ما کن‌ که‌ پناهنده‌ایم‌

چارۀ ما ساز که‌ بی‌یاوریم  

                                           ‌ گر تو برانی‌ به‌ که‌ رو آوریم‌

لَنْ أبْرَحَ الْبابَ حَتَّی‌ تُصْلِحواعِوَجی‌

             وَ تَقْبَلونی‌ عَلَی‌ عَیْبی‌ وَ نُقْصانی‌ [117


ص121

فَإنْ رَضیتُمْ فَیاعِزّی‌ وَ یا شَرَفی 

                   ‌ وَ إنْ أبَیْتُمْ فَمَنْ أرْجو لِغُفْرانی‌ [118

ای‌ درِ تو مقصد و مقصود ما 

                                        وی‌ رخ‌ تو شاهد و مشهودِ ما

نقد غمت‌ مایة ‌ هر شادِئی

 ‌                                               بندگیت‌ به ‌ ز هر آزادئی‌

کوی‌ تو بزم‌ دل‌ شیدای‌ ماست

‌                                 مسکن‌ ما منزل‌ ما جای‌ ماست‌

عشق‌ تو مکنون‌ ضمیر من‌ است‌

                                 خاک‌ سرای‌ تو سریرِ من‌ است‌

ای‌ غمت‌ از شادی‌ احباب‌ به ‌ 

                                          دردِ تو از داروی‌ اصحاب‌ به‌

کوه‌ غمت‌ سینۀ سینای‌ من 

                                    ‌ روشنی‌ دیدۀ بینای‌ من‌ [119]

 

معاد شناسی حضرت علامه تهرانی


 
comment نظرات ()