آغازی بر یک پایان

ریشه ولایت گریزی ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی سر زبیر را آوردند مقابل امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، حضرت فرمودند: اگر داستان آن جاسوسه نبود، کار زبیر به این جا نمی کشید. گفتند: آقا موضوع چه بوده؟ لطفاً توضیح دهید. حضرت فرمودند: اولین مأموریتی که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) به من و زبیر دادند؛ این بود که جلوی جاسوسه ای را ـ که خبری را برای مشرکان از مدینه به مکه می برد ـ بگیریم. به زبیر گفتم برو و متنی را که دارد می برد؛ از او بگیر. زبیر جلو رفت اما نتوانست جاسوسه را متقاعد کند تا متن را بگیرد. من خودم جلو رفتم. به او گفتم: ببین کاغذی پیش تو هست؛ مشخصاتش اینجور است... بهتر با اوسخن گفتم؛ بالاخره متقاعد شد. عذر خواهی کرد. کاغذ را داد و ما برگشتیم. همان جا در دل زبیر نسبت به من حسادتی ایجاد شد. از بین نرفت تا الان که این گونه بیچاره اش کرد.

...

باید بپذیریم که این نقشه ی خداست. "اَم یحسَدونَ النّاسَ عَلی ما ءاتهُمُ اللهُ مِن فَضلِه ". اصلاً این برنامه ی خداست. یک کسانی را برتری بدهد به شما! آن وقت نگاه کند ببیند حالت چطور است؟!
ما فکر می کنیم الآن به خدا مراجعه کنیم؛ بگوییم: خدایا! تو چرا یک عده ای را به نام اهل بیت عصمت و طهارت برتری دادی؟ خداوند می گوید: من اتفاقاً عمداً این کار را کردم تا ببینم توچطور برخورد می کنی؟
انسان موجود عمیق و ژرفناکی باشد بهتر است یا سطحی باشد؟ مسلماً عمیق. خوب اگر عمیق باشد؛ خیر و شر نهان خانه ی دلش که به این سادگی پیدا نخواهد شد. باید امتحان عمیقی هم صورت بگیرد تا آن پنهان ترین اسرار دلش پیدا بشود. خداوند با این حسادت نسبت به اولیای خودش امتحانی طراحی کرده است. یک عده ای را ترجیح می دهد؛ اگرچه این عده ذاتاً شایستگی دارند. اما اگر کسی به ولایت خدا خوب تمکین نکرده باشد؛ این جا حسادتش می گیرد. کفرش درمی آید. دوباره داستانی که در مقابل همه ی انبیاء هست؛ تکرار می شود: آقا باید مساوات باشد.

http://www.irdc.ir/fa/content/10182/default.aspx

یاعلی مدد


 
comment نظرات ()