آغازی بر یک پایان

هرچه باد باد ... الهی اخرج حب الدنیا من قلبی ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

لحظات تاریخ ساز خواص

عبدالله ابن عباس

 


سخن گفتن درباره خطاى بزرگانى که عمر خود را به عبادت ، جهاد و نشر علم و معرفت گذرانده اند، بس دشوار و ناگوار است . اما از آن جا که خطاى بزرگان ، همچون خودشان بزرگ است و پرتو آن ، جامعه را فرا مى گیرد؛ بناچار در کنار خوبیها، ذکر آن براى عبرت آموزى مردم ، لازم و ضرورى است .از میان خواص طرفدار حق که بر برهه اى حساس و تاریخ ساز، صفحه هاى تاریخ را رقم زده اند، یکى پسرعموى رسول گرامى اسلام و امیرالمومنین على علیه السلام است . پسرعمویى عالم ، سیاس ، مومن ، آگاه به زمان و زیرک بود. مردى که پیامبر در حق او دعا کرد تا بر تاویل قرآن توانا شود.

مردى که براى اثبات حق ولایت على علیه السلام بارها در برابر خلفا ایستاد و به بحث و مهاجه پرداخت . مردى که تا زنده بود، به پیروى از اهل بیت علیه السلام مشغول بود و خاندانش را در جبهه آنان مجتمع کرد. مردى که بازوى تواناى امیرالمومنین در دوران خلافتش بود و امین اسرارش ؛ مردى که در جمل ، در رکاب على علیه السلام جنگید و در صفین پرچمدار مبارزه با گمراهان شامى بود.

مردى که با زبان فصیح و نکته گوى خود، بارها به نمایندگانى از امیرالمومنین على علیه السلام با خوارج مهاجه کرد و گروه هاى زیادى را به مسیر حق هدایت نمود.
مردى که در نهروان ، در کنار پسرعمویش ، پوزه فریب خوردگان خوارج را بر خاک مالید و از سوى امیرالمومنین على علیه السلام فرمان حکومت بزرگترین شهر مرزهاى جنوبى حکومت اسلامى یعنى بصره را در دست داشت ؛ یعنى عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب .

ابن عباس
مفسر و راوى بسیارى از سخنان رسول خدا و مورد ثقه از سوى فریقین ، در آغاز خلافت على علیه السلام و پس از جنگ جمل ؛ از سوى امام ، حکومت بصره را در اختیار گرفت . موقعیت خاص بصره از حیث وسعت سرزمین و جمعیت ، بویژه پس از آن که دو گروه از مسلمین ، در جنگ خانمانسوز، در کناره آن به جنگى تلخ پرداختند و عفریت تفرقه و کینه در دل اهل آن پخش شد، اقتضا داشت که امام مردى از اهل خود را که از هر جهت توانا بود، حاکم آن دیار کند.
ابن عباس در بصره ، با کیاست و زیرکى خاص خود، کارها را سامان داد و با زبان پر جاذبه و سخنان عالمانه اش ، مردم را پیرامون حقیقت مجتمع کرد؛ گرچه گاهى نیز از حدود خود فراتر مى رفت و امام او را آگاه مى نمود.
آن جا که بنى تمیم را آزار داد و امام به وى نوشت :
ابوالعباس مدارا کن ... و سعى کن حسن ظن من نسبت به تو پایدار بماند و نظرم درباره تو دگرگون نشود.
امام در حق عبدالله ، نیکخواه و مشفق بود. او را نصیحت و پند مى کرد و بخشى از گنجینه عالم و نصایحش را نثار او مى نمود. از آن جمله اند سخنان زیر:
اما بعد، انسان گاهى مسرور مى شود به خاطر رسیدن به چیزى که هرگز از دستش نمى رفت ... خوشحالى تو باید از چیزى باشد که در طریق آخرت نائل شده اى و تاسف تو باید از امورى باشد که مربوط به آخرت است و از دست داده اى ، به آنچه از دنیا مى رسى ، آن قدر خوشحال مباش و آنچه را از دست مى دهى ، بر آن تاسف مخور و جزع مکن . همتت در آن باشد که پس ‍ از مرگ ، به آن خواهى رسید.

اما بعد، تو بر اجل و سر آمدت پیشى نمى گیرى و آنچه روزى تو نیست ، قسمت تو نمى شود. بدان ، دنیا دو روز است ؛ روزى به سود تو و روزى به زیانت . دنیا خانه متغیر و پر تحولى است .
با چهره اى باز در مجلس خود با مردم رو به رو شو ... بدان ، آنچه تو را به خدا نزدیک مى کند، از دوزخ دور مى نماید، و آنچه تو را از خدا دور مى کند، به آتش نزدیک مى نماید.

امام در سخنانى که براى عبدالله مى نوشت ، دنیا را برایش کوچک و آخرت را بزرگ و شکوهمند مى نمود. او را به زرق و روزى مقدر دعوت مى کرد و از حرص و آز باز مى داشت . تا شاید چشمها و قلب طالب زر و سیم و کنیز و غلامش را آرام کند و بر جاده اعتدال به حرکت آورد.
و عبدالله چنین بود تا آن جا که ملاحظه کرد ستاره اقبال حکومت پسرعمویش ، در پى تفرقه و تشتت مردم عراق ، رو به افول مى رود و چنگ و دندان حرامیان شام ، نوید پیروزى معاویه را مى دهد. او دریافته بود، یاران امام پراکنده شده ، شامیان قدرت یافته ، بزودى امام تنها و بى یاور خواهد ماند.
شاید عدم حضورش در راس سپاهى که از بصره براى حرکت به سوى شام فرستاد نیز نشانى باشد از تردیدش در باقى ماندن در جبهه حق ؛ چنانکه طه حسین حدس زده است .


شک نیست عبدالله بن عباس از سیاستمداران روشن بین و زیرک عصر خودش بوده است و کارش را بر اساس تدبیر، آینده نگرى و رعایت جوانب انجام مى داده است . از این رو، حدس این دانشمند مصرى نیز قابل تامل است .
ما فارغ از ریشه یابى حوادث پیش از وقوع موضوع بحثمان ، سراغ رنجى مى رویم که عبدالله بن عباس در گیر و دار جنگهاى داخلى - که بر امام على علیه السلام تحمیل شده بود - بر او روا داشت و غمى پایان ناپذیر بر قلب امامش و زخمى جبران ناپذیر بر پیکر جامعه اسلامى فرود آورد.


زمینه این واقعه ، از آن جا آغاز شد که ابوالاسود دوئلى ، یکى از اصحاب امیرالمومنین در بصره ، به امام گزارش نوشت که ابن عباس در اموال بیت المال حیف و میل شخصى روا مى دارد و سنت اسلامى را رعایت نمى کند.
کارگزار و پسرعمویت بى آگاهى تو، آنچه را زیر دست دارد، مى خورد و مرا نرسد که این راز از تو پوشیده دارم ...
امام با خواندن نامه ابوالاسود، بدون درنگ و مماشات ، ضمن تحسین وى از ارسال گزارش ، به پسرعمویش ابن عباس نوشت :
اما بعد، من چیزى از تو شنیده ام که اگر چنان باشد، پروردگارت را به خشم آورده ، امانت خود را بر باد داده ، از امامت نافرمانى کرده و بر مسلمانان خیانت ورزیده اى ... حساب خود را براى من بفرست و بدان که حسابخواهى خداوند، سخت تر از حسابخواهى مردم است .

ابن عباس در جواب امام ، بدون توجه به امر امام که خواستار فرستادن صورت حساب هزینه بیت المال بصره بود. با غرور و بى توجهى ، به مجامله نوشت :
اما بعد، آنچه به تو رسید (گزارش ) باطل است و من آنچه را زیردست دارم ، نیک نگاه مى دارم . پس سخنان کسانى را که بر گمان چیزى مى نویسند، باور مکن .

این نامه چنانکه پیداست ، متهم را تبرئه نمى کند و امام را خشنود نمى کند؛ چرا که براى رد اتهام ، دلیل و نشانه اى قابل قبول ، اقامه نشده است .
افزون بر آن ، او شیوه على علیه السلام را در سختگیرى درباره اموال بیت المال مى دانست و با عدالت على علیه السلام آشنا بود، و چاره اى جز رد اتهام به شکل صحیح نداشت ؛ اما با این حال ، چنین نکرد و امام در نامه اى دیگر به وى نوشت :
اما بعد، من تو را رها نخواهم کرد؛ مگر آن که مرا آگاه کنى چه اندازه جزیه گرفته و از کجا گرفته اى ، و آنچه را خرج کرده اى ، به چه مصرف رسانده اى ...


در پى این نامه ، ابن عباس دریافت امام از حقوق مسلمین نخواهد گذشت و حساب و کتاب او دقیق و گریزناپذیر است ؛ نتیجه حسابرسى معلوم بود و عبدالله نیک مى دانست امامش در بازگرداندن اموال بیت المال و مجازاتش ، اندکى تردید نخواهد کرد. او بر خلاف انتظارى که از چنین شخصیتى مى رفت ، بدون آن که به فرمان امام گردن نهد یا به کوفه رفته و امام را ملاقات کند، کار حکومت را رها کرده و حتى به رسم معمول نیز عمل نکرده ، کناره گیرى خود را در قالب استعفا به امام گزارش ننمود. کارش ‍ را گذاشت و از شهر بیرون رفت ، و چون مى دانست مردم بصره نخواهند گذاشت اموال به ناحق برداشته بیت المال را از بصره بیرون ببرد، دست به حیله اى زد. وى از دایى هایش در قوم بنى هلال خواست او را محافظت کنند تا به سلامت از شهر خارج شود. آنان به تعصب جاهلیت عدول کرده ، راه روشن اسلام را فرو گذاشته ، اموال خزانه بیت المال بصره را که طبق نقل برخى مورخان ، شش میلیون درهم بود، در کیسه هاى بزرگ ابن عباس ‍ ریخته ، با شمشیر برهنه حفاظت کردند تا از بصره به سلامت سوى مکه ببرد. و عجب از چنین مردمى که نسبت خویش را، آگاهانه بر غارت بیت المال توسط والى ، برترى دادند و چشم بسته تابع عصبیت قومى شدند، و خواهرزاده متمرد و غارتگر خود را در امان گرفته ، از چنگ مردم رهانیدند.



او در پناه خالوهاى خود پیش رفت و در مکه آرمید. انتخاب شهر مکه براى محل سکونت جدیدش نیز خالى از سیاست نبود. او به شهرى که حرم امن بود، رفت تا بتواند در سایه حرمت مکه ، اموال یتیمان ، بیوه زنان و مجاهدان بصره را صرف عیش و نوش ، و دمسازى با کنیز و غلام نماید. و چه کوتاه فکر بود که از حرم امن الهى ، چنین استفاده اى گستاخانه کرد و بى حیایى را در مقابل خداوند نیز دامن زد. و چقدر فعلش با عملش فاصله داشت ؛ آن جا که حساب خدا را پشت سر انداخت و امام حقیقت خواه را رها کرد و اموال مردم را مخصوص خود گرداند. و چقدر براى ما عبرت آفرین و آموزنده است که چنین صحنه هایى از بزرگان دین و روساى قوم و نخبگان اصحاب مشاهده مى کنیم . راستى ابن عباس در حساسترین لحظه تاریخ اسلام ، جبهه حق را خالى مى گذاشت و از بار تعهد و مسوولیت شانه خالى مى کرد، و علاوه بر آن ، دست به عملى چنین آشکار علیه حکم اسلام که خودش مجتهد و عالم برجسته آن بود، زد.



گمان مى رود، او دریافته بود که جبهه امیرالمومنین على علیه السلام گرچه حق است و خودش در کنار امام ، در آن شرکت فعال داشته و بازوى حکومت پسر عمویش به حساب مى آمده است ، اما حوادث روزگار، چنین خواسته است که شکست بخورد ... او که در کنار حق ، چشم طمعى هم به مال دنیا، کنیز، غلام و زر و زیور و زور داشت ، نمى خواست تا آخرش ‍ شریک غم امام باشد. و در حقیقت ، او حسابرسى بیت المال را که امرى معمول بود، بهانه کرد تا از کسى که بیشتر از هر کسى ، به حق بودنش اطلاع داشت ، فاصله بگیرد. چنانکه نخواست از دشمنش معاویه هم کمکى بخواهد و چیزى بگیرد. لذا اموال بیت المال را که زیر دستش بود، غارت کرد و به مکه رفت تا از هر دو طرف دور باشد.


همچنین او مى دانست که معاویه مرد خدا نیست ؛ بلکه مرد زد و بندهاى سیاسى است و در آینده ، او را از اموال بصره بازخواست نخواهد کرد.
امام چون از خروج ابن عباس و غارت بیت المال بصره با خبر شد، نامه اى به سویش روانه کرد؛ نامه اى که سراسر درد و اندوه حاکمى مظلوم و تنها را تداعى مى کرد. جمله جمله این نامه ، برخاسته از موقعیت و وضعیت حکومت امام ، و غربت و مظلومیت و در عین حال ، شکوه و استوارى شگفتى آفرین اوست . امامى که از سوى نزدیکترین یارانش ، امین اسرارش و پسرعمویش ، درگیر و دار سخت ترین حوادث کمرشکن روزگار، تیر زهرآگین خورده است . امامى که تنها در کوفه مانده است و گویا، یاراى دست اندازى بر اموال به یغما رفته بصریان را ندارد. امامى که از پرده درى نخبه خواص روزگارش ، آهى آتشین سر مى دهد و چنین مى نویسد:
اما بعد، همانا که من ترا در امانت خود شریک خویش گردانیدم ، و چون پیراهن خویشتن و محرم راز خود به خود نزدیک ساختم ، و هیچ یک از خویشاوندان را در همگامى و همکارى با خود و اداى اموال مردم به امانت ، از تو درستکارتر نمى شناختم . اما همین که دیدى ، روزگار با برادرزاده ات سخت گرفته ، و دشمن با او بر سر پیکار است ، و مال مردمان را تباه مى سازند و این امت سرگشته و بى پشتیبان شده است ، از پسر عم خود روى برتافتى و با گروهى که از او جدا شدند، از او جدا شدى و جانب بداندیشان گرفتى و او را بى یاور نمودى و از یارى او دست کشیدى و با کژروان ناراست زى ، به او خیانت ورزیدى .



نه ، در ناسازیهاى روزگار، با عموزاده خود یارى کردى و نه وظیفه امانت بجاى آوردى . گویى در تلاش خویش ، خداى را نادیده گرفتى . گویى دلیلى روشن از جانب پروردگار ندارى و گویى تاکنون با این امت ، نیرنگ مى باخته اى تا بر مال و منالشان دست یابى . و بر آن بوده اى تا از راه فریب ، اموالشان را به یغما برى . پس آن گاه که در خیانت به ملت سرپنجه شدى و بازوى توانا یافتى ، دمى از حمله درنگ نکردى و به شتاب از کمین برجستى و چندان که توانستى ، اموال آنان را که براى بیوه زنان و نورسیدگان بى پدر اندوخته بودند ربودى ، آن سان که گرگ چالاک ، بزغاله خسته و درهم شکسته را مى رباید.


سپس آن مال را، با دلى شاد به حجاز بردى ، بى آن که فرا چنگ آوردن آن را گناه دانى و از آن کار باک داشته باشى .
تف بر تو باد! گویى میراثى که از پدر و مادر به تو رسیده بود، به شتاب براى خاندان خود مى بردى .
سبحان الله ! آیا روز بازگشت را باور ندارى ؟ یا از روز شمار نمى ترسى ؟ هان ! اى که نزد ما روزى در شمار صاحبنظران بودى ! چگونه چنین آسان آشامیدنى و خوردنى را به گوارایى فرو مى دهى ؛ در حالى که مى دانى به حرام مى خورى و به حرام مى آشامى . و چگونه از اموال یتیمان و درویشان و گرویدگان و باز کوشان در راه حق ، که خداى آن اموال ، را به آنان غنیمت داده است ، و این جهان را به دست آنان نگاهداشته ، کنیزان خریدارى مى کنى و زنان به نکاح در مى آورى ؟


پس ، از خداى بترس و مال مردمان باز پس ده که اگر چنین نکنى و خداى مرا بر تو دست دهد، ترا به کیفر برسانم و از کیفر تو به این کارها که گفتم ، نزد خداى معذور باشم و همانا ترا به شمشیرى گردن زنم که هیچ کس را با آن نکشته ام ؛ مگر که نگونسار به آتش اندر افتاده است .
به خداى سوگند که اگر حسن و حسین ، این که تو کردى ، کرده بودند، تا حق مردم را از آنان باز نمى ستاندم و ناروایى که از ستم آنان رفته بود، جبران نمى کردم ، نه در اراده استوارم دست مى یافتند، نه با ایشان از سر مهر گرایش ‍ داشتم .


به خداى پروردگار جهانیان سوگند، اگر آنچه از اموال مردم را که به حلال گرفته باشى ، به من واگذارى ، تا کسان خویش را به ارث گذارم ، مرا شادمان نخواهد کرد.
پس اینک تا مهلتى باقى است ، چشم معنا بگشادى و چنین پندار که گویى به پایان زندگى رسیده اى و به خاکت سپرده اند و کردار تو در جایى به تو عرضه شده است که در آن جا، ستمکار به حسرت مى خروشد و تباه سازنده حقوق مردم ، آرزوى بازگشت به این جهان مى کند؛ اما ولات حین مناص (آن هنگام ، هنگام گریز نیست ).
و ابن عباس پس از مطالعه نامه امام ، آن گاه که رحل اقامت در مکه افکنده و در اولین روزهاى ورودش ، ضمن ولخرجیهایى که از پول بیت المال مى کرد، سه کنیز سفید پوست گرفته بود و با آنان ، روزگار به عشرت مى گذراند، در جواب نامه امام نوشت :
اما بعد، نامه تو به من رسید و دانستم که آنچه من از مال بصره برداشته ام ، بسیار بر تو گران آمده به جان خودم که
حق من از بیت المال ، بسیار بیش از آن است که برداشته ام . والسلام .
ابن عباس در این نامه ، چون نامه هاى قبلى اش ، حقى را اثبات و گناهى را پاک نمى کند؛ بلکه بر خطایش ، غبارى مى افکند و بر همه گذشته اش پشت پا مى زند. گویى خاطره جنگهاى جمل ، صفین و نهروان را در حافظه ندارد.
ما پایان بخش این مجادله حق و باطل را کلام آخرین امام در جواب نامه ابن عباس قرار مى دهیم . تا از زبان امیرالمومنین ، تعجب و حسرت بر چنین عقیده اى را، آن هم از پسرعموى رسول خدا و عالمى آشنا به کتاب خدا و سنت رسول و استاندارش در بصره بشنویم . شاید که خود از چنین حوادثى پند گیریم و با هوشیارى و تحلیل درست وقایع ، امام و رهبر خود را در ظاهر و باطن ، و سختى و دشواریهاى پیچیده روزگار، پیروى کنیم .


اما بعد شگفت ترین شگفتیها این است که نفس تو بر تو آراسته است که
حق تو بر بیت المال مسلمانان ، بیش از حق هر مسلمان دیگر است . اگر این ادعاى بیجا و آرزوى باطل ، ترا از گناه باز مى داشت ، البته کامیاب مى شدى .
خدا عمرت دهد که بسیار دورى . آگهى یافته ام که در مکه منزل گزیده و رحل اقامت افکنده اى ، کنیزکان زاده مدینه و طائف را خریده ، نور چشم خود کرده اى ، و بهاى آنان را از پول دیگران داده اى . به خداى سوگند که دوست ندارم آنچه تو از مال مردم برداشته اى ، حلال از مال من باشد و آن را به میراث گذارم ؛ پس چگونه ممکن است از این که با خوردن این مال حرام ، خوشى مى نمایى ، در شگفت نباشم .
بهوش باش و کمى خود را نگاهدار که اینک به جایى رسیده اى که فریب خورده ، بانگ حسرت بر مى دارد و گناهکار آرزوى توبه مى کند، و ستمگر خواستار بازگشتن مى شود، و دیگر راه بازگشت نیست .



خواص و لحظه هاى تاریخ ساز- نشر قدر ولایت

 

http://www.irdc.ir/fa/content/8727/default.aspx

 

یا علی مدد


 
comment نظرات ()