آغازی بر یک پایان

واغربتا ....
نویسنده : مهاجر - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

اعتراض‌ یکی‌ از اصحاب‌ و خطبۀ حضرت‌ دربارۀ تکاهل‌ أهل‌ کوفه‌

و در «نهج‌ البلاغة‌» آمده‌ است‌ که‌ شخصی‌ از اصحاب‌ آن‌ حضرت‌ برخاست‌، فَقَالَ:

نَهَیْتَنَا عَنِ الْحُکُومَةِ ثُمَّ أَمَرْتَنَا بِهَا! فَمَا نَدْرِی‌ أَیُّ الامْرَیْنِ أَرْشَدُ؟

«آن‌ مرد گفت‌: ای‌ علیّ! تو ما را از حکومت‌ در امر دین‌ و احکام‌ الهی‌ نهی‌ فرمودی‌ و سپس‌ ما را به‌ حکومت‌ و پذیرش‌ آن‌ امر فرمودی‌! پس‌ ما نفهمیدیم‌ کدامیک‌ از این‌ دو کار تو مقرون‌ به‌ صواب‌ و به‌ راستی‌ نزدیکتر است‌؟»

فَصَفَّقَ عَلَیْهِ السَّلَا مُ إحْدَی‌ یَدَیْهِ عَلَی‌ الاخْرَی‌ ثُمَّ قَالَ:

«حضرت‌ یکی‌ از دست‌های‌ خود را به‌ دیگری‌ زدند و سپس‌ فرمودند:» هَذَا جَزَآءُ مَنْ تَرَکَ الْعُقْدَةَ.

أَمَا وَاللَهِ لَوْ أَنِّی‌ حِینَ أَمَرْتُکُمْ بِمَا أَمَرْتُکُمْ بِهِ حَمَلْتُکُمْ عَلَی‌ الْمَکْرُوهِ الَّذِی‌ یَجْعَلُ اللَهُ فِیهِ خَیْرًا، فَإنِ اسْتَقَمْتُمْ هَدَیْتُکُمْ، وَ إنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُکُمْ، وَ إنْ أَبَیْتُمْ تَدَارَکْتُکُمْ؛ لَکَانَتِ الْوُثْقَی‌. وَلَکِنْ بِمَنْ وَ إلَی‌ مَنْ؟

أُرِیدُ أَنْ أُدَاوِیَ بِکُمْ وَ أَنْتُمْ دَآئِی‌، کَنَاقِشِ الشَّوْکَةِ بِالشَّوْکَةِ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا مَعَهَا.

اللَهُمَّ قَدْ مَلَّتْ أَطِبَّآءُ هَذَا الدَّآءِ الدَّوِیِّ، وَ کَلَّتِ النَّزَعَةُ بِأَشْطَانِ الرَّکِیِّ. [11]

 

«این‌ گفتار شما جزای‌ کسی‌ است‌ که‌ بواسطۀ گفتار جاهلان‌ از قوم‌ خود، از آنچه‌ را از رأی‌ و فکر خود بر بقای‌ جنگ‌ با معاویه‌ استوار ساخته‌ بود و تصمیم‌ ادامۀ این‌ نبرد را داشت‌ برگردد و ترک‌ عزیمت‌ کند.

(و سپس‌ این‌ مطلب‌ را روشن‌ ساخت‌ که‌ ترک‌ عزیمت‌ بر جنگ‌ و عمل‌ بر گفتار جاهلان‌، بر اساس‌ قصور فهم‌ و ادراک‌ خود مردم‌ بوده‌ است‌ که‌ مُصرّاً این‌ معنی‌ را خواسته‌ بودند، و گرنه‌ در پیش‌بینی‌های‌ عاقلانه‌ و روش‌ معصومانۀ آن‌ امام‌ هُمام‌ هیچ‌ تزلزلی‌ حاصل‌ نشده‌ است‌؛ میفرماید:)

سوگند بخدا که‌ من‌ در آن‌ وقتی‌ که‌ شما را به‌ ادامۀ کارزار که‌ بر شما ناگوار و ناپسند بود امر کردم‌، اگر بر آن‌ امر ایستادگی‌ مینمودم‌، و بر جنگ‌ که‌ ناپسند شماست‌ ولی‌ خدای‌ تعالی‌ خیر شما را در آن‌ قرار داده‌ است‌ اصرار می‌ورزیدم‌، بطوریکه‌ اگر در جنگ‌ استقامت‌ می‌ورزیدید شما را هدایت‌ مینمودم‌ و راه‌ راست‌ را به‌ شما نشان‌ میدادم‌، و اگر به‌ کجی‌ و کاستی‌ می‌گرویدید شما را به‌ تعزیر و اقامۀ

حدود الهیّه‌ راست‌ مینمودم‌ و استوار می‌ساختم‌، و اگر از جنگ‌ اباء و امتناع‌ مینمودید به‌ شما میرسیدم‌ و شما را به‌ دست‌ می‌آوردم‌ و رفع‌ اباء و امتناع‌ از شما می‌نمودم‌؛ هر آینه‌ این‌ عمل‌ کار محکم‌ و استوار بود، که‌ موجب‌ فتح‌ و ظفر اهل‌ ایمان‌ و منکوبیّت‌ و مغلوبیّت‌ اهل‌ عدوان‌ میشد.

ولیکن‌ با معونت‌ و کمک‌ چه‌ گروهی‌ این‌ کار را می‌کردم‌؟ و در این‌ کارزار به‌ چه‌ کسانی‌ التجاء میبردم‌؟ جز با قوم‌ خودم‌ و اصحاب‌ خودم‌ که‌ شما بودید؟

من‌ میخواهم‌ که‌ با شما و به‌ کمک‌ شما مداوا و معالجه‌ نمایم‌؛ در حالیکه‌ خود شما درد من‌ هستید. عیناً مانند کسی‌ که‌ میخواهد خاری‌ را از بدن‌ خود با خار دیگری‌ بیرون‌ آورد، و میداند که‌ این‌ دو خار هر دو از یک‌ جنس‌ هستند و میل‌ و گرایش‌ این‌ خار به‌ آن‌ خار است‌. (پس‌ من‌ چگونه‌ میتوانم‌ با شما که‌ درد من‌ هستید دردم‌ را معالجه‌ کنم‌، و با بعضی‌ از شما که‌ از جهت‌ میل‌ و گرایش‌ عیناً مانند بعضی‌ دیگر و دستۀ دیگرید آن‌ دستۀ دیگر را استوار سازم‌.)

بار پروردگارا! طبیبان‌ و حاذقان‌ معالجۀ امراض‌ از مداوای‌ این‌ درد جانکاه‌ عاجز شدند، و آب‌ کشندگان‌ ماهر و زیرک‌ که‌ آب‌ را از أعماق‌ چاه‌ اندیشه‌ و فکر بالا می‌آورند از بالا آوردن‌ این‌ آب‌ با ریسمان‌های‌ اندیشه‌ و تفکّر درماندند.»

 

برگرفته از ج4 معادشناسی حضرت علامه تهرانی

 

شما را به خدا درد امام زمان این روزها غیر این است؟

یا علی مدد

 


 
comment نظرات ()