آغازی بر یک پایان

در معنای ولایت ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

ولایت کما اینکه کراراً بیان شده است، ارتفاع حجاب بین دو چیز است بطوریکه فاصله ای، میان آن دو چیز غیر از خود آن دو چیز نباشد. و تمام معانیی که برای مولی و ولی و اولی و غیرها ذکر شده است بواسطة این معنی است که در هر یک از مصادیق بواسطة انطباق این معنی بر آن، استعمال می‌شود. وَ أشْهَدُ أنَّ عَلِیّاً وَلیُّ اللهَِ یعنی شهادت می‌دهم که علی به مقام و درجه ای، رسیده است، و در موقع و منزلتی قرار گرفته است که در مقام عبودیّت محضه بین او و بین خداوند هیچ حجاب و فاصله ای، نیست.

اینست معنای ولایت کامله، و اینست معنای عبودیّت تامّه. اَللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِنَ

الْمُتَمَسَّکِینَ بَوَلَایَتِهِ. در این مقام ولایت که تجلی گاه تمام صفات و أسماء کلیة الهیه، و منشا ظهور جمال و جلال است قرار گرفته، آئینه و آیتی است عظیم؛ خودنمائی ندارد، خدا نمائی دارد، از خدا می‌گیرد، و به ما سوی الله افاضه می‌کند.

اینجاست که بدون اختیار، این بیت عارف کامل ابن فارض مصری بر زبان جاری می‌شود:

فَکُلُّ مَلِیحٍ حُسْنُهُ مِنْ جَمَالِهَا         مُعَارٌلَهُ بَلْ حُسْنُ کُلِّ مَلِیحَهِ [376]

«تمام زیبائی‌ها و محاسنی که در عالم، در هر ملیح و در هر ملیحه ای، هست همه از او گرفته شده، و بدین زیبایان به عنوان عاریت سپرده شده است».

در اینجا چه نیکوست داستانی را که شیخ تفسیر: ابوالفتوح رازی _ اعلی الله تعالی مقامه الشّریف _ آورده است ذکر کنیم:

«آنگه اشارت کرد به امیر المؤمنین علی، و او را بخواند و با خود بر آن منبر برد، و دو بازوی او گرفت و او را برداشت و بگردانید، و بر مردمان عرض کرد چنانکه عروس را جلوه کنند حتی رأی الناس بیاض ابطیهما: تا مردمان سفیدی زیر بغل هر دو بدیدند. و ساعتی خاموش می‌ بود. چنین گویند که: شبلی در روز غدیر نزدیک یکی از معروفان شد از علویان، و او را تهنیت کرد، آنگه گفتکه یا سیدی تو دانی تا اشارت در آن چه بود که جدّت دست پدرت گرفت، و برداشت و سخن نگفت؟! گفت: ندانم.

گفت: اشاره بود به آنکه زنانی که از جمال یوسف بیخبر بودند زبان ملامت در زلیخا دراز کردند و گفتند: اِمْرَأه الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَیَها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبّاً إنَّا لَنَرَیهَا فی ضَلَالٍ مُبِینٍ. او خواست تا طرفی از جمال یوسف به ایشان نماید، مهمانی ساخت و آن زنان را بخواند؛ و در خانه دو در برد؛ و بنشاند؛ و یوسف را جامهآء سفید در پوشیده و گفت: برای دل من از این خانه در رو، و به آن در بیرون شو! و ایشان را گفت: من می‌خواهم تا این دوست خود را به یکبار بر شما عرض کنم؛ برای دل من هر کدام به او مبرتی کنید!

گفتند: چه کنیم؟! گفت: هر یک را کاردی و ترنجی به دست می‌دهم؛ چون آید، هر یک پارة ترنج ببرید و به او بدهید! گفتند: چنین کنیم. چون او از در خانه در آمد و چشم ایشان بر جمال او افتاد، خواست که ترنج ببرند، دست‌ها ببریدند از دهش و حیرت. چون او برفت، گفتند: حَاشَ للهِ مَاهَذَا بَشَرٌ إنْ هَذَا إلا مَلَکٌ کَریمٌ.

گفت: دیدید! این آنست که شما زبان ملامت بر من دراز کردید، به سبب این؛ فذلکن الذی لمتننی فیه.

رسول (ص) هم اشارت کرد گفت: این مرد آنست که اگر وقتی در حق او سخنی گفتم، شما را خوش نیامد زبان ملامت دراز کردید؛ امروز بنگرید تا خدای تعالی در حق او چه گفت؟ او را چه پایه نهاد؟ و چه منزلت داد؟ آنگه گفت: الست اولی بکم من انفسکم؟! نه من به شما از شما اولاترم؟!

قَالُوا: بَلَی تقریر کرد، تا اقرار دادند. چون همه اقرار دادند، بی‌فصلی و تراخی گفت: مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ؛ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَ عَادَ مَنْ عَادَاهُ، وَ انْصرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَ اخْذُل مَنْ خَذَلَهُ. هر که من مولای اویم علی مولای اوست؛ بار خدایا هر که او را دوست دارد دوستش دار! و هر که او را دشمن دارد تو او را دشمن دار! و هر که ناصر او باشد ناصرش باش؛ و هر که خاذل او باشد مخذولش دار! آنگه گفت: اَللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتْ؟! بار خدایا برسانیدم؟ آنگه اصحاب را گفت: شنیدید که آنچه خدا گفت برسانیدم؟! گفتند: بلی!

گفت: اَللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَیْهِمْ بار خدایا گواه باش بر ایشان!» تا آخر داستان. [377]

 برگزیده از جلد هفتم کتاب امام شناسی حضرت علامه سید محمد حسین تهرانی

یا علی مدد


 
comment نظرات ()