آغازی بر یک پایان

از کوزه همان بون تراود که از اوست ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ فروردین ۱۳۸٩
 

بسم الله خیرالاسماء

دختری در اوج احساسات پاک نو جوانی دیدم که عشق بی مثال خویش را نصیبم می کرد و من هرچه می گشتم چیزکی دوست داشتنی در نگاه او در خودم نمی یافتم و با کمال تعجب به احساسات پاکش خیره نگاه می کردم . زیبایی در نگاه او بود و محبت در قلب بی کینه اش ، و این خوبی درون خودش بود که تراوش می کرد ولاغیر ... و ایمان آوردم که از کوزه همان برون تراود که در اوست ... کینه از سینه بیمار و محبت از قلب شفاف ...

ویحیی الارض بعد موتها ...

یا علی مدد


 
comment نظرات ()