آغازی بر یک پایان

وا غربتا ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸
 

بسم الله الرحمن الرحیم

استدلال‌ اهل‌ صفیّن‌ به‌ کشته‌ شدن‌ عمّار بن‌ یاسر بر حقّانیت‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌

و نیز ابن ابى الحدید در شرح آورده است که: ابن نوح گفته است: و اعجبا من قوم - یعنى من اصحاب صفین - یعتریهم الشک فى امرهم فى مکان عمار، و لا یعتریهم الشک فى مکان على علیه السلام و یستدلون على ان الحق مع اهل العراق یکون عمار بین اظهرهم، و لا یعنون بمکان على، و یحذرون من قول النبى صلى الله علیه و آله: تقتلک الفئة الباغیة، و یرتاعون لذلک، و لا یرتاعون لقوله فى على علیه السلام: اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و لا لقوله: لا یحبک الا مؤمن، و لا یبغضک الا منافق.[234]

«اى چه امرى شگفت‏انگیز است از امر جماعتى (یعنى از اصحاب صفین و لشگریان امیر المؤمنین که با آنحضرت بر علیه معاویه مى‏جنگیدند) که چون عمار در میان آنها بود، و کشته شد، شک براى آنها پیدا شد که: این دلیل بر آن است که على بر حق است، و عمار در لشگریان على بود.و براى خود مقام و منزلت على شکى براى آنان پیدا نشد که: على بر حق است، و باید در برابر او فداکارى کرد!

و استدلال مى‏کنند که حق با اهل عراق است، نه اهل شام، چون عمار در میان اهل عراق است، و به وجود على در حقانیت لشکر عراق استدلال نمى‏نمایند.و از گفتار رسول خدا که به عمار گفت: تو را گروه ستمگر مى‏کشند، ترس دارند، و نگران مى‏شوند، و به گفتار رسول خدا درباره على که گفت: بار پروردگارا! ولایت آن که را داشته باشى، که او ولایت على را دارد، و دشمن باش با آن که على را دشمن دارد، نگران نمى‏شوند، و در ترس نمى‏آیند! و نیز به گفتار دیگر رسول خدا که به على فرمود: دوست ندارد تو را مگر مؤمن، و دشمن ندارد تو را مگر منافق، نیز در ترس نمى‏افتند و بر حذر نمى‏شوند».


ص 187

 

 

و نیز ابن ابى الحدید در شرح آورده است که: عمار بن یاسر با عمرو عاص، در روز صفین گفتگوئى داشتند.

عمار بن یاسر به عمرو عاص گفت: من تو را مطلع مى‏کنم که به چه علت‏با تو و با اصحاب تو جنگ مى‏کنم؟! رسول خدا به من امر کرد با ناکثین جنگ کنم (شکنندگان بیعت‏با على) و من جنگ کردم، و به من امر کرد تا با قاسطین جنگ کنم (متعدیان و متجاوزان) و شما آنها هستید! و اما مارقین (خارج شدگان از دین) پس نمى‏دانم آنها را ادراک مى‏کنم یا نه؟!

ایها الابتر الست تعلم ان رسول الله صلى الله علیه و آله قال: من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه؟ و انا مولى الله و رسوله، و على مولاى بعدهما. [235]

«اى ابتر (مقطوع الخیر و الرحمة) آیا نمى‏دانى که رسول خدا درباره على چنین فرمود؟! و من مولاى خدا و رسول خدا هستم، و بعد از آن دو، على مولاى من است‏».

 

برگرفته از جلد ٧ امام شناسی علامه تهرانی روحی له الفداء

 


 
comment نظرات ()