آغازی بر یک پایان

یوم تبلی السرائر ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت علامه! سلام علیکم ! اگر حقیر بریده می برم از کتابتان ، چون می خواهم این نکات را داشته باشم ،لذا دوستداران برای بحث کامل به خود کتاب مراجع کنند که بریده بری کار ناقصی است.http://www.maarefislam.com

 

باری‌ از مجموعۀ این‌ روایات‌ کثیرۀ مستفیضه‌ بلکه‌ متواتره‌ به‌ تواتر معنوی‌، بدست‌ می‌آید که‌ بهشت‌ برای‌ پاک‌ سرشتان‌ و پاک‌ عقیدگان‌ است‌، و جهنّم‌ برای‌ زشت‌ سیرتان‌ و بدسگالان‌؛ و اعمال‌ حسنه‌ و دوری‌ و اجتناب‌ از اعمال‌ سیّئه‌ برای‌ طهارت‌ نفس‌ و پاکی‌ دل‌ و صفای‌ خاطر و نیّت‌ صافی‌ و عقیدۀ نیکوست‌.

و گرنه‌، اعمال‌ نیکو چنانچه‌ بر روی‌ دل‌ ننشیند و نفس‌ را پاک‌ نکند، فائده‌ای‌ ندارد؛ و اعمال‌ بد نیز اگر از صاحب‌ نفس‌ طیّب‌ و طاهر پیدا شود و دوام‌ نکند، بلکه‌ گهگاهی‌ پدیدار گردد، موجب‌ کثافت‌ و قذارت‌ نفس‌ نمی‌شود و با گوشمالی‌های‌ خدائی‌ و یا با توبه‌ و یا با شفاعت‌ از بین‌ می‌رود، و نفس‌ صافی‌، حقیقت‌ خود را طلوع‌ می‌دهد.

خداوند نیازی‌ به‌ عمل‌ نیک‌ ما ندارد، و عمل‌ نکوهیدۀ ما به‌ او ضرری‌ نمی‌رساند؛ این‌ اوامر و نواهی‌ و محلّلات‌ و محرَّمات‌، همه‌ مقدّمۀ تزکیۀ نفس‌ و طهارت‌ سِرِّ ماست‌؛ قَدْ أَفْلَحَ مَن‌ زَکَّیٰهَا * وَ قَدْ خَابَ مَن‌ دَسَّیٰهَا.[255]

و بناءً علیهذا، اگر تزکیۀ نفس‌ حاصل‌ شد، نتیجه‌ حاصل‌ و

شاهد مقصود در آغوش‌ است‌؛ و اگر تزکیه‌ حاصل‌ نشد، تکرار عبادات‌ غیر از صورتی‌ و تکراری‌ بیش‌ نیست‌ و موجب‌ ارتقاء نفس‌ و صعود روح‌ به‌ مدارج‌ کمال‌ نخواهد بود.

بنابراین‌، چقدر زشت‌ و ناپسند است‌ که‌ ما میزان‌ سعادت‌ را نفس‌ عمل‌ صالح‌ قرار دهیم‌ و از ایمان‌ و عقیده‌ و نیّت‌ و طهارت‌ غافل‌ بمانیم‌، و نیز تا چه‌ اندازه‌ ناشایسته‌ و نکوهیده‌ است‌ که‌ مختصر تجاوز در عمل‌ را میزان‌ برای‌ بدی‌ و زشتی‌ بدانیم‌ و موجب‌ کیفر و پاداش‌، و از حسن‌ عقیده‌ و نیّت‌ طاهر و صفای‌ ضمیر چشم‌ بپوشیم‌.

زیرا اگر عقیده‌ خوب‌ و نفس‌ طاهر شد، خطایا و گناهان‌ اثر عمیقی‌ نمی‌توانند روی‌ جان‌ داشته‌ باشند؛ و امّا اگر عقیده‌ بد و نفس‌ خبیث‌ گشت‌، اعمال‌ صالحه‌ و کردار پسندیده‌ جز ظاهری‌ سطحی‌ بر روی‌ عمق‌ کدر جان‌ نیست‌.

این‌ ظاهر نیکو، چون‌ ظاهر است‌ و در عالم‌ حقائق‌ و واقعیّات‌ محلّی‌ ندارد، از بین‌ می‌رود و نفس‌ خبیث‌ طلوع‌ می‌کند و به‌ صورت‌ جهنّمی‌ گداخته‌ و فروزان‌ با شعله‌های‌ مهیب‌ و دهشت‌انگیز خود تهدید می‌نماید.

و به‌ عکس‌، آن‌ ظاهر ناستوده‌ و کردار زشت‌ مردمِ خوش‌ نفس‌ و خوش‌ جنس‌ و خوش‌ عقیده‌ نیز در عالم‌ ظهور حقائق‌ تاب‌ مقاومت‌ و ایستادگی‌ را ندارد، و به‌ واسطۀ مختصر حرکتی‌ چون‌ حال‌ احتضار مرگ‌ یا عذاب‌ قبر و بالاخره‌ با شفاعت‌ در روز قیامت‌ از بین‌ می‌رود و نفس‌ طیّب‌ و طاهر طلوع‌ می‌کند، و به‌ صورت‌ بهشتی‌ جان‌فزا و

ص273

روح‌افزا با نسیم‌های‌ لطف‌ و لطیف‌ خود وعدۀ أصالت‌ و واقعیّت‌ را میدهد.

نگرانی‌ چندان‌ از گناه‌ نیست‌، که‌ وعدۀ مغفرت‌ داده‌اند؛ إِنَّ اللَهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا.[256]

تشویش‌ و اضطراب‌ از باطنِ خراب‌ است‌ که‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ از آن‌ اغماض‌ نمی‌شود؛ و مجاهده‌ برای‌ تصفیۀ باطن‌ است‌، نه‌ برای‌ رنگ‌کاری‌ بر روی‌ دیوار پی‌ شکسته‌ از جا دررفته‌ و منهدم‌ شده‌.

عمل‌ زشت‌ از شخص‌ خوب‌ و پسندیده‌ که‌ باطنش‌ نیکو و عقیده‌ و ایمانش‌ استوار باشد، همچون‌ کفی‌ است‌ بر روی‌ آب‌ صاف‌، که‌ در اثر تموّج‌ و حرکت‌های‌ شهوی‌ و یا غضبی‌ پیدا شده‌ است‌؛ و البتّه‌ معلوم‌ است‌ که‌ کف‌ پایدار نیست‌ و از بین‌ می‌رود.

فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَآءً وَ أَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی‌ الارْضِ.[257]

ولی‌ آن‌ آب‌ صاف‌ و پاک‌ از بین‌ رفتنی‌ نیست‌، پیوسته‌ موجود و درخشان‌ و متلالی‌ و موجب‌ سیرابی‌ جان‌ تشنه‌ کامان‌ است‌.

و عمل‌ نیکو از شخص‌ ناپسند و بد سرشت‌ که‌ باطنش‌ خراب‌ و ایمانش‌ فاسد و بنیاد وجودی‌ او بی‌اساس‌ است‌، همچون‌ خاکستر سفید و خوش‌ رنگ‌ و سردی‌ است‌ که‌ در اثر تموّج‌ هوا بر روی‌ گُل‌ آتش‌ نشسته‌ است‌؛ آتش‌ آتش‌ است‌، سوزنده‌ و گدازنده‌ است‌، این‌

ص274

خاکستر از بین‌ می‌رود و با نسیمی‌ و بادی‌ و یا با فوت‌ دهانی‌ در فضا منتشر می‌شود، و آن‌ آتش‌ حقیقت‌ خود را جلوه‌گر می‌سازد و می‌سوزاند و خانه‌ را آتش‌ می‌زند، لانه‌ و کاشانه‌ را منهدم‌ می‌کند.

در این‌ صورت‌ آیا واقعاً از آن‌ کفِ روی‌ آب‌ جای‌ نگرانی‌ است‌؟ و یا حقیقةً نسبت‌ به‌ این‌ خاکستر جای‌ دلخوشی‌ است‌؟ أبداً أبداً.

شما در وجدان‌ خود فرض‌ کنید یک‌ آقا و صاحب‌ خانه‌ای‌ دو خادم‌ دارد.

اوّلی‌ بسیار باهوش‌ و زرنگ‌ و پر عمل‌ و فرمانبردار، به‌ طوریکه‌ ابداً از دستورات‌ صاحبخانه‌ تجاوز نمی‌کند؛ هر روز بامدادان‌ بر می‌خیزد و حیاط‌ را می‌روبد، و آب‌ می‌پاشد، و منزل‌ را گردروبی‌ می‌کند، و لباس‌ خود را مؤدّبانه‌ می‌پوشد و کارهای‌ خارج‌ و داخل‌ منزل‌ را انجام‌ می‌ دهد؛ ولی‌ این‌ خادم‌ دزد است‌، خودش‌ خیانتکار است‌، پیوسته‌ مترصّد است‌ که‌ صاحبخانه‌ بمیرد و یا سفر کند و او به‌ حریم‌ منزل‌ خیانت‌ کند، و به‌ اطفال‌ صاحبخانه‌ تجاوز کند، و اموال‌ را سرقت‌ کند، و یا خود را صاحبخانه‌ بداند، و در نیّت‌ داشته‌ باشد که‌ مهر و امضای‌ او را جعل‌ کند و صاحبخانه‌ را خادم‌ خود معرّفی‌ کند!

دوّمی‌، خادمی‌ است‌ دوستدار و محبّ صاحبخانه‌، و دوستدار حریم‌ و اطفال‌ او، شخصی‌ است‌ امین‌ که‌ حتّی‌ در خواب‌ هم‌ خواب‌ خیانت‌ نمی‌بیند، پیوسته‌ که‌ نگاهش‌ به‌ صورت‌ مولی‌ و آقای‌ خود می‌افتد اشک‌ رحمت‌ در چشمانش‌ حلقه‌ می‌زند، و اگر خاری‌ به‌ پای‌

ص275

طفلی‌ خزد جانش‌ آزرده‌ می‌شود، پیوسته‌ اطفال‌ را محبّت‌ می‌کند، و دوست‌ دارد که‌ خانه‌ و صاحبخانه‌ همه‌ معمور و آباد، و خانه‌ با صاحبخانه‌ دائم‌ و برقرار باشد؛ ولی‌ بعضی‌ از اوقات‌ به‌ واسطۀ ضعف‌ و یا فرضاً تنبلی‌ می‌خوابد، و حیاط‌ را نمی‌روبد، و سطل‌ خاکروبه‌ را به‌ سپور نمی‌دهد.

کدامیک‌ از این‌ دو خادم‌ محترمند؟ و کدامیک‌ در نزد مولی‌ و صاحبخانه‌ معزّز و گرامی‌اند؟

صاحبخانه‌ از خادم‌ اوّلی‌ هر آن‌ در اضطراب‌ است‌ که‌ مبادا خیانت‌ و جنایتی‌ کند، زیرا که‌ نفس‌ او شریر است‌؛ ولی‌ از خادم‌ دوّمی‌ در امان‌ است‌، سفر می‌کند و غیبت‌ می‌نماید، و دلهره‌ای‌ هم‌ ندارد.

اینجاست‌ که‌ مُفاد این‌ همه‌ روایات‌ روشن‌ می‌شود، که‌ مَناط‌ و معیار سعادت‌ و تقرّب‌ و قبولی‌ اعمال‌، ایمان‌ صحیح‌ و عقیدۀ متین‌ و استوار و نیّت‌ پاک‌ و محبّت‌ به‌ دین‌ و اولیای‌ دین‌ است‌. و مناط‌ و میزان‌ شقاوت‌ و بازگشت‌ اعمال‌ و نادیده‌ گرفتن‌ و به‌ گمی‌ منتهی‌ شدن‌، عقیدۀ فاسد و نیّت‌ آلوده‌ و ایمان‌ با شائبه‌ و عدم‌ محبّت‌ به‌ دین‌ و اولیای‌ دین‌ است‌.

آری‌ اگر کسی‌ در مقابل‌ رسول‌ الله‌ بایستد و با او محاجّه‌ کند و فرمان‌ او را به‌ احترام‌ با جان‌ و دل‌ نخرد، نماز خواندن‌، روزه‌ گرفتن‌، و لباس‌ زاهدانه‌ پوشیدن‌ چه‌ ثمری‌ دارد؟ حقّاً جز ملعبه‌ و بازی‌ چیزی‌ نیست‌.

ص276

و اگر کسی‌ مطیع‌ صِرف‌ باشد و محبّ و دوستدار باشد و رسول‌الله‌ و اهل‌ بیت‌ و خاصّان‌ و نزدیکان‌ او را محترم‌ بشمارد و به‌ دیدۀ إعزاز و اکرام‌ بنگرد، گناه‌ مختصر ناشی‌ از شهوت‌، نه‌ از انکار و استکبار کجا ضرری‌ می‌رساند؟

اینجاست‌ که‌ بابی‌ از معارف‌ الهیّۀ دینیّه‌ به‌ روی‌ ما باز می‌شود و با ادراک‌ این‌ حقائق‌ در عالم‌ نوینی‌ از علم‌ وارد می‌شویم‌.

محبّت‌، جان‌ را به‌ جان‌ پیوند می‌دهد،

محبّت‌ عمل‌ محبوب‌ را عمل‌ محبّ می‌کند، محبّت‌ جان‌ حبیب‌ و محبوب‌ را متّحد می‌سازد، محبّت‌ معیّت‌ می‌آورد، و بنا به‌ خاصیّت‌ ظروف‌ مرتبطه‌ در شفاعت‌ برای‌ اهل‌ محبّت‌ است‌، نه‌ اهل‌ عداوت‌

علم‌ فیزیک‌ موجب‌ هم‌ سطحی‌ سطوح‌ افکار و علوم‌ و عقائد و ایمانِ افراد مختلفه‌ در علم‌ روانشناسی‌ می‌گردد.

شفاعت‌ برای‌ اهل‌ محبّت‌ است‌، نه‌ اهل‌ عداوت‌؛ برای‌ شیعیان‌ است‌، نه‌ ناصبیان‌.[258]

شفاعت‌، خرمن‌ معاصی‌ کبیره‌ را با یک‌ جرقّۀ انجذاب‌ روحی‌ مغناطیسی‌ آتش‌ می‌زند؛ دیگر اینجا معصیت‌ کجاست‌؟

شفاعت‌، موجب‌ تبدیل‌ سیّئات‌ به‌ حسنات‌ می‌گردد؛ در این‌ وادی‌، خاشاک‌ گناه‌ و عصیان‌ کجاست‌؟

آری‌ شفاعت‌ همچون‌ عمل‌ صالح‌، گناه‌ را به‌ ثواب‌ و عصیان‌ را

ص277

به‌ طاعت‌ و مُجرم‌ را به‌ مطیع‌ مبدّل‌ می‌کند.

إِلَّا مَن‌ تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صَـٰلِحًا فَأُولَـٰٓئکَ یُبَدِّلُ اللَهُ سَیِّـَاتِهِمْ حَسَنَـٰتٍ.[259]

آری‌ همانطور که‌ عمل‌ صالح‌ موجب‌ تقویت‌ روح‌ و جان‌ آدمی‌ است‌ و موجب‌ صُعود کَلِمِ طیّب‌ و روانِ طاهر انسان‌ به‌ سوی‌ خداست‌ که‌ فرمود:

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیّـِبُ وَالْعَمَلُ الصَّـٰلِحُ یَرْفَعُهُ.[260]

همین‌ طور شفاعت‌ موجب‌ ارتقاء کَلِمِ طیّب‌ به‌ سوی‌ خداست‌؛ کلم‌ طیّب‌ ایمان‌ مؤمن‌ است‌ و شفاعت‌ آنرا به‌ سوی‌ خدا بالا می‌کشد، و شفاعت‌ جانشین‌ و خلیفۀ عمل‌ صالح‌ می‌گردد؛ پس‌ شفاعت‌، گناهکاران‌ را به‌ نیکوکاران‌ ملحق‌ می‌کند.

امّا نه‌ هر گناهکاری‌ را بلکه‌ گناهکار از مؤمنین‌ را که‌ با اولیای‌ دین‌ پیوند و ربط‌ دارند و جذب‌ و انجذاب‌ مغناطیسی‌ بین‌ ارواح‌ آنان‌ برقرار است‌.

ایمان‌ به‌ خدا از خداست‌، و خداوند در جهنّم‌ نیست‌ و نمی‌سوزد، مؤمن‌ نیز در جهنّم‌ نمی‌تواند بوده‌ باشد و بسوزد؛ آلودگیهای‌ او به‌ گناه‌، در اثر شفاعت‌ مُبَدّل‌ به‌ حَسَنات‌ می‌گردد.

فَأُولَـٰٓئکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فِیهَا بِغَیْرِ حِسَابٍ.[261]

ص278

شفاعت‌ موجب‌ لُحوق‌ گناهکاران‌ از مؤمنین‌ است‌ به‌ صالحان‌ از مؤمنین‌.

شفاعت‌ موجب‌ تقویت‌ روح‌ و نفس‌ انسانی‌ مؤمن‌ است‌، در اثر کمک‌ و امداد خارجی‌ برای‌ رفع‌ موانع‌ و عوارض‌.

شفاعت‌ برداشتن‌ حجاب‌ و پرده‌، بین‌ حبیب‌ و محبوب‌ است‌ که‌ به‌ واسطۀ حصول‌ کدورت‌ زنگار کثرت‌ پیدا شده‌ است‌.

مثال‌: اگر بدن‌ انسان‌ مریض‌ گردد و مزاج‌ بهم‌ بخورد و یا مثلاً قُرْحة‌ سختی‌ در بدن‌ پیدا شود، چنانچه‌ مزاج‌ قوی‌ باشد و طبیعت‌ بدن‌ سالم‌ و دستگاههای‌ اصلی‌ بدون‌ عیب‌ باشد، خودبخود صحّت‌ پیدا می‌شود و آن‌ کسالت‌ مرتفع‌ می‌گردد و آن‌ قرحه‌ التیام‌ می‌پذیرد و بالنّتیجه‌ مرض‌ دفع‌ می‌گردد؛ و گرنه‌ احتیاج‌ به‌ استعمال‌ دارو داریم‌ تا علاج‌ را با دوای‌ ضدّ میکرب‌ بنمائیم‌ تا فعل‌ و عمل‌ میکرب‌ را خنثی‌ کند، و در بازگشت‌ طبیعت‌ به‌ صحّت‌ اوّلیّۀ خود، بدن‌ را نیرو بخشد و کمک‌ کند و موادّ فاسد و تباهی‌ که‌ در بدن‌ مجتمع‌ شده‌اند، تبدیل‌ به‌ موادّ صالحۀ نافعۀ مربیّه‌ و ملائمه‌ با طبیعت‌ بدن‌ بنماید.

و بنابراین‌ در هر حال‌ عامل‌ مؤثّر در صحّت‌، همان‌ طبیعت‌ است‌؛ غایة‌ الامر در بعضی‌ از أحیان‌، خودکفا بوده‌ و بدون‌ نیازی‌ به‌ عامل‌ خارجی‌ رو به‌ صحّت‌ می‌رود، و در بعضی‌ از احیان‌ نیازمند به‌ معاونت‌ و کمک‌ بوده‌ تا با یاری‌ و یاوری‌ او را مدد کند و با کمک‌ و

ص279

مساعدت‌ او دشمن‌ را دفع‌، و میکرب‌ را سرکوب‌ و صحّت‌ را اعادت‌ دهد.

اگر پس‌ از گناه‌، طبیعت‌ روح‌ و نفس‌ انسان‌ قوی‌ باشد، با همان‌ حال‌ انفعال‌ و شرمندگی‌ و توبه‌ اثر گناه‌ زائل‌ می‌گردد. و اگر قوی‌ نبود نیازمند به‌ شفاعت‌ است‌، تا طبیعت‌ به‌ مَدد آن‌ به‌ حال‌ اوّلیّه‌ برگردد و در رتبۀ صالحان‌ از مؤمنان‌ قرار گیرد.

و از اینجاست‌ که‌ در عین‌ آنکه‌ خداوند شفاعت‌ را مؤثّر در لحوق‌ و الحاق‌ معصیت‌ کاران‌ به‌ اطاعت‌ کنندگان‌ می‌شمارد، در کلام‌ خود مکرّراً یادآور می‌شود که‌: برای‌ هر نفسی‌ آنچه‌ را که‌ خود او کسب‌ کرده‌ است‌ فائده‌ دارد.

لَهَا مَا کَسَبَتْ وَ عَلَیْهَا مَا اکْتَسَبَتْ.[262]

«از برای‌ هر نفسی‌ آن‌ چیزی‌ است‌ که‌ کسب‌ کرده‌، و بر ضرر هر نفسی‌ آن‌ چیزی‌ است‌ که‌ اکتساب‌ کرده‌ است‌.»

و نفسِ لحوق‌ و الحاق‌ را نیز از مکتسبات‌ انسان‌ می‌شمرد؛ و وجود نفس‌ طیّبۀ مؤمن‌ را در اخذ مکتسبات‌ و اعمال‌ شخص‌ الحاق‌ شدۀ به‌ او، و ظهور اعمال‌ آن‌ در این‌، و پیدایش‌ حَسنَات‌ او را به‌ جایگزینی‌ سیّئات‌ این‌ شخص‌ مُلحَق‌، از کسب‌ و کار کرد این‌ به‌ شمار می‌آورد.

بسیار صریح‌ و روشن‌ است‌ این‌ آیۀ کریمه‌ در الحاق‌ و لحوق‌ ذرّیّۀ معصیت‌ کار به‌ آباء مطیع‌ و فرمانبردار:

ص280

وَالَّذِینَ ءَامَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُم‌ بِإِیمَـٰنٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مَآ أَلَتْنَـٰهُم‌ مِنْ عَمَلِهِم‌ مِن‌ شَیْءٍ کُلُّ امْرِی‌ءِ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ.[263]

«کسانی‌ که‌ ایمان‌ آورده‌اند و ذرّیّۀ آنها در اصل‌ ایمان‌ از آنها پیروی‌ کرده‌اند، ما ذرّیّۀ آنها را به‌ آنها مُلحَق‌ می‌سازیم‌ و از اعمال‌ آنها هیچ‌ نمی‌کاهیم‌؛ و هر کس‌ مرهون‌ اعمال‌ خودش‌ می‌باشد.»

معلوم‌ است‌ که‌ الحاق‌ و لحوق‌، در اصل‌ ایمان‌ تنها نیست‌، زیرا که‌ بنا بفرض‌ ذرّیّه‌ ایمان‌ آورده‌اند، بلکه‌ الحاق‌ و لحوق‌ در اعمال‌ است‌. یعنی‌ عین‌ اعمال‌ حسنۀ پدران‌ و آباء را به‌ ذرّیّه‌ و فرزندانِ ملحق‌ شده‌ می‌دهیم‌ و آنان‌ را نیز در رتبه‌ و ردیف‌ پدران‌ و نیاکان‌ در می‌آوریم‌. و شاهد بر این‌ مطلب‌ آن‌ است‌ که‌ می‌فرماید:

وَ مَآ أَلَتْنَـٰهُم‌ مِنْ عَمَلِهِم‌ مِن‌ شَیْءٍ. «بعد از اینکه‌ الحاق‌ نمودیم‌، از عمل‌ پدران‌ نمی‌کاهیم‌.» یعنی‌ چنین‌ نیست‌ که‌: اعمال‌ حسنۀ آنها را بین‌ آنها و بین‌ ذرّیّۀ آنها قسمت‌ کنیم‌، بلکه‌ با وجود آنکه‌ تمام‌ اعمال‌ صالحه‌ از آنِ آنهاست‌، در عین‌ حال‌، همانند آنها را به‌ ذرّیّه‌ و فرزندان‌ می‌دهیم‌؛ این‌ است‌ حقیقت‌ لحوق‌ و الحاق‌.

و سپس‌ می‌فرماید: کُلُّ امْرِی‌ءِ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ «هر کس‌ در گرو اعمال‌ خودش‌ است‌.»

‌ یعنی‌ نفس‌ این‌ الحاق‌ و لحوق‌ در اثر طهارت‌ ذات‌ و عقیدۀ پاک‌ و ایمان‌ و نیّت‌ خالص‌ ذرّیّه‌ است‌ که‌ موجب‌ الحاق‌ آنان‌ در عمل‌ به‌ آباء

ص281

و اجدادشان‌ می‌شود؛ و چون‌ این‌ عقیده‌ و ایمان‌ و خلوص‌ و نیّت‌ طاهر از مکتسبات‌ ذرّیّه‌ است‌، بنابراین‌ آنچه‌ از اعمال‌ سیّئۀ آنها زدوده‌ شود و به‌ جای‌ آن‌ از اعمال‌ حسنۀ آباء و پدران‌ جایگزینش‌ گردد، همه‌ و همه‌ در اثر کسب‌ و کارکرد خود ذرّیّه‌ است‌.

از اینجا خوب‌ روشن‌ می‌شود که‌: ایمان‌ موجب‌ اتّصال‌ پائین‌ به‌ بالا می‌گردد؛ و چون‌ حاجبی‌ و مانعی‌ در بین‌ راه‌ پدیدار شود که‌ مانع‌ از استواء درجات‌ گردد، آن‌ ایمان‌ خود بخود آن‌ مانع‌ را می‌زداید و از بین‌ می‌برد و هر دو را با هم‌ مجتمعاً در درجه‌ و رتبۀ واحده‌ قرار می‌دهد.

و این‌ است‌ مَفعول‌ و عَمَلکرد شفاعت‌ که‌ موجب‌ لحوق‌ مَشْفوعٌلَه‌ به‌ شافِع‌ است‌ و موجب‌ اصلاح‌ اعمال‌ سیّئه‌ و تبدیل‌ آنها به‌ اعمال‌ حسنه‌ می‌باشد.

آری‌ مگر نمی‌بینیم‌ که‌ خداوند می‌فرماید: أُولَـٰٓئکَ یُبَدِّلُ اللَهُ سَیِّـَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ. «خداوند بدیهای‌ این‌ گروه‌ مؤمن‌ متعهّد را به‌ خوبیها تبدیل‌ می‌سازد.»

اگر اصل‌ محفوظی‌ بین‌ مُبْدَل‌ و مُبْدَلٌ مِنْه‌ نبود، در این‌ صورت‌ دیگر تبدیل‌ معنی‌ نداشت‌، بلکه‌ إعدام‌ مبدل‌ و ایجاد مبدلٌ مِنه‌ بود؛ اصل‌ محفوظ‌ همان‌ ایمان‌ و عقیده‌ و ولایت‌ و محبّت‌ و ربط‌ است‌.

پس‌ شفاعت‌ یک‌ نوع‌ تصرّف‌ بخصوصی‌ در اعمال‌ است‌، که‌ آنرا تبدیل‌ می‌کند، با بقاءِ اصل‌ ثابت‌ در هر دو حال‌ که‌ ایمانست‌ و ولایت‌.

 

برگرفته از کتاب معاد شناسی حضرت علامه طهرانی

___________

 

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
اولادنا اکبادنا ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

در «بشارة‌ المصطفی‌» با سلسلۀ سند متّصل‌ خود روایت‌ کرده‌ است‌ از حضرت‌ علیّ بن‌ موسی‌ الرّضا از پدرانش‌ علیهم‌ السّلام‌ از أمیرالمؤمنین‌ صلوات‌ الله‌ علیه‌، از رسول‌ الله‌ صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ که‌ فرموده‌ است‌:

أرْبَعَةٌ أَنَا لَهُمْ شَفِیعٌ یَوْمَ الْقِیَمَةِ: الْمُکْرِمُ لِذُرِّیَّتِی‌، وَالْقَاضِی‌ لَهُمْ حَوَآئِجَهُمْ، وَالسَّاعِی‌ فِی‌ أُمُورِهِمْ عِنْدَ مااضْطَرُّوا إلَیْهِ، وَالْمُحِبُّ لَهُمْ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ[244].

«چهار نفرند که‌ در روز قیامت‌ من‌ شفیع‌ آنان‌ هستم‌: اکرام‌ کنندۀ ذرّیّۀ من‌، برآورندۀ حاجت‌های‌ آنها، کوشا در امور آنها در مواقع‌ گرفتاری‌ و ضرورت‌، و دوستدارندۀ آنها با زبان‌ و دل‌.»

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

أعمال‌ صالحه‌ از جملۀ شفیعان‌ است‌

از جمله‌ شفیعان‌ أعمال‌ صالحه‌ است

‌ و از جملۀ شفعاء عمل‌ صالح‌ است‌ که‌ خود بخود دستگیری‌ میکند و موجب‌ رفع‌ خطایا و گناهان‌ میگردد.

إِلَّا مَن‌ تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صَـٰلِحًا فَأُولَـٰئِکَ یُبَدِّلُ اللَهُ سَیِّـَاتِهِمْ حَسَنَـٰتٍ وَ کَانَ اللَهُ غَفُورًا رَحِیمًا. [223]

«مگر کسیکه‌ توبه‌ کند، و ایمان‌ بیاورد، و عمل‌ صالح‌ انجام‌ دهد؛ پس‌ خداوند زشتیها و بدیهای‌ چنین‌ کسانی‌ را به‌ نیکیها و خوبیها تبدیل‌ میکند، و خداوند غفور و مهربان‌ است‌.»

و معلوم‌ است‌ که‌ تبدیل‌ سیّئه‌ به‌ حسنه‌، شفاعت‌ است‌؛ و ما در همین‌ بحث‌ شفاعت‌ آوردیم‌ که‌ حقیقت‌ شفاعت‌ همان‌ تبدیل‌ سیّئه‌ به‌ حسنه‌ است‌، به‌ جهت‌ نزدیکی‌ و قربی‌ که‌ بین‌ شافع‌ و بین‌ مشفوعٌ له‌ است‌؛ و روایت‌ گذشته‌ از سعد خَفّاف‌ در شفاعت‌ قرآن‌ یک‌ معنای‌


ص234

کلّی‌ را در شفاعت‌ أعمال‌ حسنه‌ و صالحه‌ میرساند.

از اینجاست‌ که‌ می‌بینیم‌ در اخبار و آثار، قضایا و داستانهای‌ عجیبی‌ دربارۀ آمرزش‌ گناهان‌ بواسطۀ عمل‌ خیری‌ چون‌ رحمت‌ آوردن‌ به‌ زیر دست‌، و عفو از خطاکار، و استمالت‌ و دلجوئی‌ از یتیم‌ و دل‌ شکسته‌ و مریض‌، و یا إطعام‌ غذا به‌ شخص‌ گرسنه‌، و آشامیدن‌ آب‌ به‌ شخص‌ تشنه‌ و غیرها آمده‌ است‌.

یعنی‌ آن‌ عمل‌ که‌ حقّاً انسان‌ بدون‌ هیچ‌ غرض‌ و امید پاداش‌ و اجری‌، صرفاً برای‌ خدا و برای‌ احیاء نفس‌ و یا دفع‌ ظلم‌ از ستمگری‌ بجای‌ آورد، این‌ اعمال‌ که‌ از روی‌ صفای‌ باطن‌ سر می‌زند و هیچکس‌ اطّلاع‌ ندارد و بجا و به‌ موقع‌ در محلّ خود می‌نشیند؛ مانند رعد و برق‌ خرمن‌ گناهان‌ را آتش‌ میزند و همانند نور الهی‌، حجاب‌های‌ نفسانیّه‌ را کنار میزند، و بالاخصّ برای‌ سالکان‌ راه‌ خدا چنان‌ مؤثّر و مفید و سریع‌ است‌ که‌ حدّی‌ بر آن‌ متصوّر نیست‌. چه‌ بسیاری‌ از محجوبان‌ که‌ سالهای‌ دراز در هجران‌ بسر برده‌اند، بواسطۀ صِرف‌ آب‌ دادن‌ به‌ دست‌ مادر در هوای‌ سرد زمستان‌، و یا پذیرائی‌ از او در مواقع‌ مرض‌ و شدّت‌، و تحمّل‌ آزارها و گفتارهای‌ درشت‌ و زنندۀ او، به‌ مقامات‌ و درجاتی‌ رسیده‌اند.

در کتب‌ اخلاق‌ برای‌ عیادت‌ مَرضی‌' بالاخصّ مریضهای‌ شکسته‌دل‌ و فقیر و بی‌کس‌ در بیمارستان‌ها، برای‌ رفع‌ قبض‌ و پیدایش‌ گشایش‌های‌ معنوی‌، مطالبی‌ هست‌؛ شیخ‌ سعدی‌ شیرازی‌ در این‌ باره‌ سروده‌ است‌:


ص235

یکی‌ در بیابان‌ سگی‌ تشنه‌ یافت‌          برون‌ از رمق‌ در حیاتش‌ نیافت‌

کُلَه‌ دَلْو کرد آن‌ پسندیده‌ کیش‌   چو حبل‌ اندر آن‌ بست‌ دستار خویش‌

به‌ خدمت‌ میان‌ بست‌ و بازو گشاد          سگِ ناتوان‌ را دمی‌ آب‌ داد

خبر داد پیغمبر از حال‌ مَرد                     که‌ داور گناهان‌ ازو عفو کرد

تو با خلق‌ نیکی‌ کن‌ ای‌ نیکبخت        ‌ که‌ فردا نگیرد خدا بر تو سخت‌

چو تمکین‌ و جاهَت‌ بود بر دوام‌          مکن‌ زور بر ضعف‌ درویش‌ عام‌

نصیحت‌ شنو مردم‌ دور بین      نپاشند در هیچ‌ دل‌ تخم‌ کین‌[224] و [225]


ص236

دربارۀ اینکه‌ صَدَقَةُ السِّرِّ یُطْفِی‌ُ غَضَبَ الرَّبِّ «پنهان‌ دادن‌ صدقه‌ غضب‌ خدا را فرو می‌نشاند.» و دربارۀ صلۀ رحم‌ و آثار آن‌ چه‌ آثار وضعیّه‌ و چه‌ آثار تشریعیّه‌ مطالبی‌ است‌ شگفت‌ انگیز، شرح‌ آن‌ ما را از بحث‌ خود بیرون‌ میکند. والسّلام‌ خیر خِتام

 

بر گرفته از معاد شناسی حضرت علامه تهرانی

 

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
دو داستان‌ راجع‌ به‌ شفاعت‌ أئمّۀ معصومین‌ در دنیا
نویسنده : مهاجر - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

دو داستان‌ راجع‌ به‌ شفاعت‌ أئمّۀ معصومین‌ در دنیا

عجیب‌ است‌ از شفاعت‌ ائمّۀ معصومین‌ در دنیا تا چه‌ برسد به‌ آخرت‌، و چه‌ بسیار از گرفتاریها و معضَلاتی‌ که‌ به‌ شفاعت‌ آنها حلّ شده‌ است‌؛ ما در اینجا دو داستان‌ از شفاعت‌ حضرت‌ موسی‌ بن‌ جعفر علیهما السّلام‌ و توسّل‌ به‌ قبر مبارک‌ آن‌ حضرت‌ بیان‌ می‌کنیم‌، تا بر همین‌ اساس‌ نیز شفاعت‌ آن‌ سروران‌ در آخرت‌ روشن‌ شود.

داستان‌ اوّل‌ راجع‌ به‌ خود این‌ حقیر است‌؛ و توضیح‌ آنکه‌: در ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ سنۀ یکهزار و سیصد و هفتاد و شش‌ هجریّۀ قمریّه‌، برای‌ زیارت‌ حضرت‌ أباعبدالله‌ الحسین‌ و اقامت‌ در کربلای‌ معلّی‌، از نجف‌ اشرف‌ که‌ محلّ اقامت‌ دائمی‌ بود، با عیالات‌ به‌ کربلا مشرّف‌ شدیم‌، و اطاقی‌ تهیّه‌ نموده‌ و از برکات‌ حضرت‌ سیّد الشّهداء علیه‌السّلام‌ بهرمند می‌شدیم‌. در آن‌ سنه‌، ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ در فصل‌ گرما بود، و عادت‌ من‌ چنین‌ بود که‌ شبها چون‌ کوتاه‌ بود نمی‌خوابیدم‌ و صبحها تا دو ساعت‌ به‌ ظهر مانده‌ می‌خوابیدم‌، و سپس‌ وضو می‌گرفتم‌ و عازم‌ حرم‌ مطهّر می‌شدم‌. در حرم‌ تا ظهر می‌ماندم‌ و نماز را بجای‌ آورده‌ به‌ منزل‌ مراجعت‌ می‌کردم‌.

دوستی‌ داشتم‌ به‌ نام‌ حاج‌ عبدالزّهرا گرعاوی‌ که‌ عرب‌ بود و


ص115

مردی‌ متدیّن‌ و روشن‌ ضمیر و ساکن‌ کاظمین‌. و گهگاهی‌ به‌ کربلا بخصوص‌ در شبهای‌ جمعه‌ برای‌ زیارت‌ مشرّف‌ می‌شد، و برای‌ آنکه‌ روزه‌اش‌ نشکند همان‌ شب‌ پس‌ از زیارت‌ مراجعت‌ می‌کرد؛ خدایش‌ رحمت‌ کند، یک‌ سال‌ است‌ که‌ فوت‌ کرده‌ است‌.

یکی‌ از روزها که‌ من‌ بر حسب‌ عادت‌ از خواب‌ بیدار شدم‌ و وضو ساختم‌ که‌ به‌ حرم‌ مطهّر مشرّف‌ گردم‌، دیدم‌ حالم‌ سنگین‌ است‌ و قبض‌ عجیبی‌ مرا گرفته‌ است‌، با مشقّت‌ و فشار زیاد تا صحن‌ مطهّر آمدم‌ ولی‌ هیچ‌ میل‌ به‌ تشرّف‌ نداشتم‌، مدّتی‌ در گوشۀ صحن‌ نشستم‌، هیچ‌ میل‌ به‌ تشرّف‌ پیدا نشد، تا نزدیک‌ ظهر شد.

در این‌ حال‌، ناگهان‌ یک‌ حال‌ نشاط‌ و سرور زائد الوصفی‌ در خود مشاهده‌ کردم‌، برخاستم‌ و با کمال‌ رغبت‌ مشرّف‌ شدم‌ و کماکان‌ به‌ توسّلات‌ و زیارت‌ و نماز مشغول‌ شدم‌.

همان‌ شب‌ مرحوم‌ حاج‌ عبدالزّهراء از کاظمین‌ به‌ کربلا مشرّف‌ شد، و گفت‌: سیّد محمّد حسین‌! این‌ چه‌ حالی‌ بود که‌ امروز داشتی‌؟! قریب‌ ظهر بود که‌ من‌ در حجرۀ خود در بغداد بودم‌، و دیدم‌ که‌ حال‌ تو بسیار سخت‌ است‌ و در قبض‌ شدید بسر می‌بری‌! فوراً سیّارۀ خود را سوار شدم‌ و به‌ کاظمین‌ آمدم‌ و برای‌ رفع‌ این‌ حال‌ تو حضرت‌ موسی‌ بن‌ جعفر را شفیع‌ در نزد خدا قرار دادم‌، حضرت‌ شفاعت‌ فرمودند و حال‌ تو خوب‌ شد.

بازگشت به فهرست

حالات‌ معنوی‌ مرحوم‌ آیة‌ الله‌ سیّد جمال‌ الدّین‌ گلپایگانی‌ (ره‌)

داستان‌ دیگر از مرحوم‌ آیة‌ الحقّ و الیقین‌ آیة‌ الله‌ العظمی‌ آقای‌ سیّد جمال‌ الدّین‌ گلپایگانی‌ تغمَّده‌ الله‌ برحمته‌ است‌. ایشان‌ از مردان‌


ص116

پاک‌ و منزّه‌ و از مراجع‌ عالیقدر نجف‌ اشرف‌ و در عین‌ حال‌ دارای‌ روابط‌ معنوی‌ و باطنی‌ با حضرت‌ حقّ متعال‌ بودند. مردی‌ متین‌ و استوار و مراقب‌ و می‌توان‌ او را جمال‌ السّالکین‌ إلی‌ الله‌ تعالی‌ نام‌ برد. اعمال‌ او اسوه‌ و الگوی‌ صبر و تحمّل‌ و ایثار و زهد و مراقبت‌ و سعۀ نفس‌ و دانش‌ قوی‌ بود.

حقّاً سیمای‌ او نمونۀ ظاهر و بارزی‌ از علماء راستین‌، و مشایخ‌ طائفۀ حقّۀ مذهب‌ جعفریّه‌ بود. و آئینه‌ و آیتی‌ از سیر و سلوک‌ أئمّۀ طاهرین‌ سلام‌ الله‌ علیهم‌ أجمعین‌، و یاد آورندۀ خدا و عالم‌ آخرت‌ بود.

هنوز چشمان‌ اشک‌ آلود آن‌ مرحوم‌ برای‌ آشنایان‌، و ناله‌ها و سوزهای‌ شبانه‌ برای‌ همسایگان‌ که‌ در محلۀ حُوَیْش‌ نجف‌ اشرف‌ بودند حکایاتی‌ است‌ شنیدنی‌. تا این‌ سنه‌ که‌ یکهزار و سیصد و نود و نه‌ هجریّۀ قمریّه‌ است‌ بیست‌ و دو سال‌ است‌ که‌ رحلت‌ نموده‌، (رحلت‌ ایشان‌ در بیست‌ ونهم‌ شهر محرّم‌ الحرام‌ سنۀ یکهزار و سیصد و هفتاد و هفت‌ هجریّۀ قمریّه‌ اتّفاق‌ افتاد) و مقبرۀ ایشان‌ در وادی‌ السّلام‌ نجف‌ است‌؛ رحمةُ الله‌ علیه‌ رحمةً واسعة‌.

نسبت‌ به‌ چنین‌ مردان‌ راستین‌ خدا باید گفت‌ که‌: عَاشَ سَعِیدًا وَ مَاتَ سَعِیدًا. زیرا تمنّای‌ حرکت‌ به‌ سوی‌ خدا، و رفع‌ حجابهای‌ ظلمانی‌ و نورانی‌، و پیوستن‌ به‌ لقاء الله‌ من‌ جمیع‌ الجهات‌، و ادراک‌ مقام‌ فناء و اندکاک‌ أنانیّت‌ در ذات‌ اقدس‌ حضرت‌ حقّ سبحانه‌ و تعالی‌ اوّلین‌ برنامۀ روش‌ و منهاج‌ او بود؛ و دعای‌ اللَهُمَّ ارْزُقْنَا


ص117

التَّجَافِیَ عَنْ دَارِ الْغُرُورِ، وَ الإنَابَةَ إلَی‌ دَارِ الْخُلُودِ، وَ الاِسْتِعْدَادَ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ،[116] نه‌ تنها ورد زبان‌، بلکه‌ حال‌ نفس‌، و تحقّق‌ و شهود دل‌ تابناک‌ و ضمیر منوّرش‌ بود.

پیوسته‌ صحیفۀ سجّادیّه‌ در مقابل‌ او روی‌ کتاب‌های‌ مطالعه‌ بود، و از مناجات‌ خمسة‌ عشر حضرت‌ سجّاد بسیار لذّت‌ می‌برد و غالباً آنها را می‌خواند و از حفظ‌ بود، و بالاخصّ به‌ مناجات‌ هشتم‌ که‌ مناجات‌ مُریدین‌ است‌ بسیار عشق‌ می‌ورزید.

اطاق‌ مطالعۀ همیشگی‌ ایشان‌ در بیرونی‌ و طبقۀ فوقانی‌ و اطاق‌ محقّری‌ بود، و بالاخصّ در تابستان‌ گرم‌ نجف‌ سخت‌ و مشکل‌ بود. گرفتاریها و شدائد از اطراف‌ و اکناف‌ روی‌ آور بود، و در این‌ اواخر به‌ کسالت‌ قلب‌ و پرستات‌ مبتلا بود و عمل‌ جرّاحی‌ پرستات‌ نموده‌ و روی‌ تخت‌ افتاده‌، و ادرار بوسیلۀ لوله‌ای‌ در ظرفی‌ زیر تخت‌ می‌ریخت‌. و قرض‌ ایشان‌ چه‌ برای‌ امرار مخارج‌ شخصی‌، و چه‌ برای‌ طلاّب‌ به‌ حدّ اعلی‌ رسیده‌ بود. و خانۀ مسکونی‌ خود را به‌ چهار صد دینار عراقی‌ به‌ جهت‌ مصرف‌ یک‌ عمل‌ جرّاحی‌ که‌ برای‌ یکی‌ از ارحامشان‌ پیش‌ آمد کرده‌ بود، به‌ رهن‌ گذاشته‌ بودند، و از جهات‌ داخلیِ منزل‌ نیز ناراحت‌ و در شدائدی‌ بسر می‌برد.


ص118

این‌ حقیر در هفته‌ یکی‌ دوبار به‌ خدمتش‌ می‌رسیدم‌ و تا اندازه‌ای‌ برای‌ من‌ گفتگو داشت‌. در این‌ حال‌ که‌ یک‌ روز وارد شدم‌ دیدم‌: در حالیکه‌ به‌ پشت‌ روی‌ تخت‌ افتاده‌، و سنّ از هشتاد سال‌ گذشته‌ است‌، صحیفۀ کوچک‌ خود را می‌خوانَد و اشک‌ می‌ریزد و در عالمی‌ از سرور و بهجت‌ و نشاط‌ و لذّت‌ است‌ که‌ حقّاً زبان‌ از وصف‌ آن‌ عاجز است‌. کأنّه‌ از شدّت‌ انس‌ با خدایتعالی‌، در پوست‌ نمی‌گنجد و می‌خواهد به‌ پرواز در آید.

سلام‌ کردم‌، گفت‌: بنشین‌! ای‌ فلانکس‌ از حالات‌ من‌ که‌ تو خبر داری‌ (و در اینجا اشاره‌ کرد به‌ جمیع‌ گرفتاریها: از مرض‌ و جرّاحی‌، و تنهائی‌، و ناملایم‌ بودن‌ وضع‌ داخلی‌، و هوای‌ گرم‌، و قرض‌ فراوان‌، و گرو رفتن‌ منزل‌ و غیرها).

عرض‌ کردم‌: آری‌! و سپس‌ با یک‌ تبسّم‌ ملیحی‌ رو به‌ من‌ کرد و فرمود:

من‌ خوشم‌، خوش‌؛ کسیکه‌ عرفان‌ ندارد نه‌ دنیا دارد نه‌ آخرت‌!

بازگشت به فهرست

شفاعت‌ امام‌ هفتم‌ علیه‌ السّلام‌ برای‌ آیة‌ الله‌ گلپایگانی‌ (ره‌)

باری‌، یک‌ روز برای‌ ما نقل‌ می‌کرد که‌ در مرحله‌ای‌ از مراحل‌ سیر و سلوک‌، حال‌ عجیبی‌ پیدا کردم‌ و بدین‌ کیفیّت‌ بود که‌ نفس‌ خود را افاضه‌ کنندۀ علم‌ و قدرت‌ و رزق‌ و حیات‌ به‌ جمیع‌ موجودات‌ می‌دیدم‌، بدین‌ قسم‌ که‌ هر موجودی‌ از موجودات‌ از من‌ مدد می‌گیرد، و من‌ مُعطی‌ و مُفیض‌ فیض‌ وجود به‌ ماهیّات‌ امکانیّه‌ و قوالب‌ وجودیّه‌ هستم‌.


ص119

این‌ حال‌ من‌ بود، و از طرفی‌ علماً و اجمالاً نیز می‌دانستم‌ که‌ این‌حال‌ صحیح‌ نیست‌؛ چون‌ خداوند جلّ و علا مبدأ همۀ خیرات‌ است‌ و افاضه‌ کنندۀ رحمت‌ و وجود به‌ جمیع‌ ماسِوَی‌.

چند شبانه‌ روز اینحال‌ طول‌ کشید، و هر چه‌ به‌ حرم‌ مطهّر حضرت‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ مشرّف‌ شدم‌ و در باطن‌ تقاضای‌ گشایش‌ نمودم‌ سودی‌ نبخشید، تصمیم‌ گرفتم‌ به‌ کاظمین‌ مشرّف‌ شوم‌ و آن‌ حضرت‌ را شفیع‌ قرار دهم‌ تا خداوند متعال‌ مرا از این‌ ورطه‌ نجات‌ دهد.

هوا سرد بود، به‌ سوی‌ مرقد مطهّر حضرت‌ موسی‌ بن‌ جعفر علیهما السّلام‌ از نجف‌ عازم‌ کاظمین‌ شدم‌، و چون‌ وارد شدم‌ یکسره‌ به‌ حرم‌ مطهّر مشرّف‌ شدم‌. هوا سرد و فرش‌های‌ جلوی‌ ضریح‌ را برداشته‌ بودند، سرِ خود را در مقابل‌ ضریح‌ روی‌ سنگ‌های‌ مرمر گذاشتم‌ و آنقدر گریه‌ کردم‌ که‌ آب‌ اشک‌ چشم‌ من‌ بر روی‌ سنگ‌های‌ مرمر جاری‌ شد.

هنوز سر از زمین‌ بر نداشته‌ بودم‌ که‌ حضرت‌ شفاعت‌ فرمودند و حال‌ من‌ عوض‌ شد، و فهمیدم‌ که‌ من‌ کیستم‌؟ من‌ چیستم‌؟ من‌ ذرّه‌ای‌ هم‌ نیستم‌، من‌ بقدرِ پرِ کاهی‌ قدرت‌ ندارم‌؛ اینها همه‌ مال‌ خداست‌ و بس‌، و اوست‌ مفیض‌ علی‌ الإطلاق‌، و اوست‌ حیّ و حیات‌ دهنده‌، و عالم‌ و علم‌ بخشنده‌، و قادر و قدرت‌ دهنده‌، و رازق‌ و روزی‌ رساننده‌؛ و نفس‌ من‌ یک‌ دریچه‌ و آیتی‌ است‌ از ظهور آن‌ نور علی‌ الإطلاق‌.


ص120

در اینحال‌ برخاستم‌ و زیارت‌ و نماز را بجای‌ آوردم‌ و به‌ نجف‌ اشرف‌ مراجعت‌ کردم‌، و چند شبانه‌ روز باز خدا را مفیض‌ و حیّ و قادر در تمام‌ عوالم‌ می‌دیدم‌، تا یکبار که‌ به‌ حرم‌ مطهّر أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ مشرّف‌ شدم‌، در وقت‌ مراجعت‌ به‌ منزل‌، در میان‌ کوچه‌ حالتی‌ دست‌ داد که‌ از توصیف‌ خارج‌ است‌ و قریب‌ ده‌ دقیقه‌ سر به‌ دیوار گذاردم‌ و قدرت‌ بر حرکت‌ نداشتم‌. این‌ یک‌ حالی‌ بود که‌ أمیرالمؤمنین‌ مرحمت‌ فرمودند و از حال‌ حاصلۀ در حرم‌ موسی‌بن‌جعفر علیهما السّلام‌ عالی‌تر و دقیق‌تر بود، و آن‌ حال‌ مقدّمۀ حصول‌ اینحال‌ بود.

بازگشت به فهرست

اثر شفاعت‌ امام‌ معصوم‌ در دنیا

اینها همه‌ شواهد زنده‌ایست‌ از شفاعت‌ آن‌ سروران‌ و امامان‌، ولی‌ البتّه‌ باید محکم‌ گرفت‌ و دست‌ بر نداشت‌، و مانند مرحوم‌ آقا سیّد جمال‌ الدّین‌ سرِ مسکنت‌ و مذلّت‌ در آستانشان‌ فرود آورد، تا دستی‌ از غیب‌ برون‌ آید و کاری‌ بکند.

جز تو ره‌ قبله‌ نخواهیم‌ ساخت ‌                                     گرننوازی‌توکه‌ خواهد نواخت‌؟

یار شو ای‌ مونس‌ غمخوارگان 

                                        ‌ چاره‌ کن‌ ای‌ چارۀ بیچارگان‌

درگذر از جرم‌ که‌ خواهنده‌ایم 

                                        ‌ چارۀ ما کن‌ که‌ پناهنده‌ایم‌

چارۀ ما ساز که‌ بی‌یاوریم  

                                           ‌ گر تو برانی‌ به‌ که‌ رو آوریم‌

لَنْ أبْرَحَ الْبابَ حَتَّی‌ تُصْلِحواعِوَجی‌

             وَ تَقْبَلونی‌ عَلَی‌ عَیْبی‌ وَ نُقْصانی‌ [117


ص121

فَإنْ رَضیتُمْ فَیاعِزّی‌ وَ یا شَرَفی 

                   ‌ وَ إنْ أبَیْتُمْ فَمَنْ أرْجو لِغُفْرانی‌ [118

ای‌ درِ تو مقصد و مقصود ما 

                                        وی‌ رخ‌ تو شاهد و مشهودِ ما

نقد غمت‌ مایة ‌ هر شادِئی

 ‌                                               بندگیت‌ به ‌ ز هر آزادئی‌

کوی‌ تو بزم‌ دل‌ شیدای‌ ماست

‌                                 مسکن‌ ما منزل‌ ما جای‌ ماست‌

عشق‌ تو مکنون‌ ضمیر من‌ است‌

                                 خاک‌ سرای‌ تو سریرِ من‌ است‌

ای‌ غمت‌ از شادی‌ احباب‌ به ‌ 

                                          دردِ تو از داروی‌ اصحاب‌ به‌

کوه‌ غمت‌ سینۀ سینای‌ من 

                                    ‌ روشنی‌ دیدۀ بینای‌ من‌ [119]

 

معاد شناسی حضرت علامه تهرانی


 
comment نظرات ()
 
خورشید ری
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

خورشید ری
امام هادى (علیه السلام):
إذا أشکَلَ عَلَیکَ شَى‏ءٌ مِن أمرِ دینِکَ بِناحِیَتِکَ ، فَسَلْ عَن عَبدِ العَظیمِ بنِ عَبدِاللّه‏ِ الحَسَنِیِّ علیه‏السلام
هرگاه در دیار خود در کار دین به مشکلى دچار شدى ، آن را با عبد العظیم حسنی (علیه السلام) در میان بگذار . ‏

Whenever in your domination you have a problem in religion, ask help from

‘Abdul ‘Azīm Hasanī (p.b.u.h.).
مستدرک الوسائل ، ج 17 ، ص 321 .

 
comment نظرات ()