آغازی بر یک پایان

علما...
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

امام هادى ( علیه السلام ) :

" لولا من یبقى بعد غیبة قائمکم من العلماء الداعین الیه ، و الدّالین علیه ، و الذّابین

 عن دینه بحُجج الله ، و المنقذین للضعفاء من عبادالله من شباک ابلیس و مردته ، لما

 بقى احد الا ارتد عن دین الله . ولکنهم یمسکون ازمة قلوب ضعفاء الشیعة کما یمسک

 صاحب السفینة سکانها ، اولئک هم الافضلون عندالله عزوجل "

 

اگر نه این بود که پس از غیبت قائم آل محمد ، برخى از علما وجود دارند که به

 سوى او دعوت مى کنند و مردم را به حضرتش سوق مى دهند و از دینش با

 استدلال هاى الهى حمایت مى کنند و ضعیفان از بندگان خدا را از افتادن در دام

 ابلیس و یارانش ، رهایى مى بخشند ، پس به تحقیق هیچ کس نمى ماند جز اینکه از

 دین خدا بر مى گشت . ولى آن عالمان زمان قلوب ضعفاى شیعه را مى گیرند

 همانگونه که ناخداى کشتى ، سکّان و فرمان کشتى را مى گیرد و پس آنها نزد

خداى عزوجل از همه برترند .

بحارالانوار ، ج 51 ، ص 156

 

 


 
comment نظرات ()
 
اخلاق محمدی "صلی الله علیه وآله"
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

رسول‏خدا(ص):«من اکرم اخاه المؤمن بکلمة یلطفه بها و فرج عنه کربته لم یزل فى ظل الله‏ الممدود علیه الرحمة ما کان فى ذلک‏».1

هر کس برادر با ایمانش را با گفتن کلامى ملاطفت‏آمیز و غم‏زدا، مورد تکریم قرار دهد، تا وقتى او شادمان است، گوینده آن سخن‏همواره در سایه رحمت گسترده الهى به سر مى‏برد.

 

امام صادق(ع): «من قال لاخیه المؤمن «مرحبا» کتب الله له مرحبا الى یوم القیامة‏»;2

هر کس به برادر مؤمن خود «مرحبا» بگوید، خداى متعال تا روزقیامت‏براى او مرحبا و آفرین مى‏نویسد.

از کلام مولاعلى(ع) است که:

«اجملوا فى الخطاب تسمعوا جمیل الجواب‏»;3  زیبا خطاب کنید، تا جواب زیبا بشنوید!.

************************************

خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْوفِ وَ أَعْرِض ‍ عَنِ الجَْاهِلِینَ»  ؛ با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر و به نیکی ها دعوت نما و از جاهلان روى بگردان (و با آنها ستیزه مکن ).

در بعضى از روایات نقل شده هنگامى که آیه نخست نازل شد، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از جبرئیل درباره آن توضیح خواست (که چگونه با مردم مدارا و ترک سختگیرى کند) جبرئیل گفت نمى دانم باید از آنکه مى داند سؤال کنم ، سپس بار دیگر بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نازل شد و گفت : یا محمد ان الله یامرک ان تعفوا عمن ظلمک و تعطى من حرمک و تصل من قطعک : اى محمد! خداوند به تو دستور مى دهد از آنها که به تو ستم کرده اند (به هنگامى که قدرت پیدا کردى ) انتقام نگیرى و گذشت نمائى ، و به آنها که تو را محروم ساخته اند، عطا کنى ، و به آنها که از تو بریده اند پیوند برقرار سازى.

و در حدیث دیگرى نقل شده هنگامى که آیه نخست نازل شد و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور داد در برابر جاهلان تحمل کند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرضه داشت پروردگارا با وجود خشم و غضب چگونه مى توان تحمل کرد؟ آیه دوم نازل شد و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دستور داد که چنین هنگامى خود را به خدا بسپارد.

در آیه بعد راه غلبه و پیروزى بر وسوسه هاى شیطان را، به این صورت بیان مى کند که : « إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسهُمْ طئفٌ مِّنَ الشیْطنِ تَذَکرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ» ؛  پرهیزکاران هنگامى که وسوسه هاى شیطانى ، آنها را احاطه مى کند به یاد خدا و نعمت هاى بى پایانش ، به یاد عواقب شوم گناه و مجازات دردناک خدا، مى افتند، در این هنگام ابرهاى تیره و تار وسوسه از اطراف قلب آنها کنار مى رود و راه حق را به روشنى مى بینند و انتخاب مى کنند.

 

برگرفته از تبیان

یا علی مدد

-------------------------------------------------------------------------------- 

1- اصول کافى (عربى)، ج 2،ص 206 .

2- همان.

3- غررالحکم، چاپ دانشگاه، ج 1، ص 139.

 


 
comment نظرات ()
 
توصیه هایی از آقای قاضی
نویسنده : مهاجر - ساعت ٥:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

روزی‌ در حرم‌ مطهّر حضرت‌ علیّ بن‌ موسی‌ الرّضا علیه‌ السّلام‌ پس‌ از انجام‌ زیارت‌ و خواندن‌ نماز زیارت‌ در سمت‌ پشت‌ سر نشسته‌ بودم‌ و اتّفاقاً در جنب‌ من‌ جناب‌ محترم‌ حجّة‌ الإسلام‌ آقای‌ علاّمه‌ لاهیجانی‌ انصاری‌ دامت‌ برکاته‌ نشسته‌ بودند، و در آن‌ مکان‌ مقدّس‌ ذکر مرحوم‌ قاضی‌ آقای‌ حاج‌ میرزا علی‌ آقا، آن‌ فقیه‌ و عارف‌ عالیقدر اسلام‌ به‌ میان‌ آمد. و چون‌ جناب‌ ایشان‌ خدمت‌ آن‌ مرحوم‌ در نجف‌ أشرف‌ رفت‌ و آمد داشتند جملاتی‌ را نقل‌ کردند که‌ بسیار شایان‌ دقّت‌ است‌: از جمله‌ آنکه‌ آن‌ مرحوم‌ میفرمودند:

در یک‌ مسجد همیشه‌ نماز نخوانید، به‌ مساجد دیگر نیز بروید! و هر جا دیدید حال‌ پیدا کردید آنجا نماز بخوانید، و هر جا که دیدید حال‌ پیدا نکردید مکان‌ خود را تغییر دهید و از این‌ مسجد به‌ مسجد دیگر انتقال‌ یابید! و خلاصه‌ آنکه‌ توقّف‌ در یک‌ مکان‌ بی‌مورد است‌ و باید دائماً دنبال‌ حال‌ بود و از هر جا به‌ جای‌ دیگر منتقل‌ شد، و هر جا حال‌ بهتر بود آنجا را انتخاب‌ نمود، اگر در مسجد کوفه‌ نشد به‌ مسجد سهله‌ بروید و اگر در سهله‌ نشد به‌ مسجد کوفه‌ بروید، و هکذا.

و از جمله‌ آنکه‌: انسان‌ هیچ‌ وقت‌ نباید مأیوس‌ شود، و از دیر کرد نتیجه‌ نباید دست‌ از کار سیر و سلوک‌ بردارد؛ زیرا ممکن‌ است‌ کسی‌ با ناخن‌ زمین‌ را به‌ تدریج‌ بخراشد و سپس‌ ناگهان‌ به‌ اندازه‌ گردن‌ شتر آب‌ زلال‌ و روان‌ جاری‌ شود.

و از جمله‌ آنکه‌ میفرمود: مَنْ کانَ هَمَّهُ اللَهَ کَفاهُ اللَهُ فِی‌ جَمِیعِ هُمومِهِ.

«کسی‌ که‌ اهتمام‌ او در مقصدش‌ خدا باشد، خداوند کفایت‌ امر او را در جمیع‌ مقاصد و شؤونش‌ خواهد نمود.»

و از جمله‌ آنکه‌: روزی‌ از ایشان‌ پرسیدم‌ که‌ در مواقع‌ اضطرار و گرفتاری‌، چه‌ در امور دنیوی‌ و یا در امور اُخروی‌ و در بن‌بست‌ کارها به‌ چه‌ ذکر مشغول‌ شوم‌ تا گشایش‌ یابد؟

در جواب‌ فرمودند: پس‌ از پنج‌ بار صلوات‌ و قرائت‌ آیة‌الکرسی‌، در دل‌ خود بدون‌ آوردن‌ به‌ زبان‌ بسیار بگو: اللَهُمَّ اجْعَلْنِی‌ فی‌ دِرْعِکَ الْحَصینَةِ الَّتی‌ تَجْعَلُ فِیها مَنْ تَشآءُ، تا گشایش‌ یابد. «بار پروردگار من‌! مرا در حصن‌ و پناهگاه‌ خود و در جوشن‌ و زرهِ محکم‌ خود قرار بده‌! در آن‌ چنان‌ جوشنی‌ که‌ کسانی‌ را که‌ بخواهی‌ قرار میدهی‌!»

 

برگرفته از ج ٧ ، معادشناسی ، مجلس ۴٨ ، حضرت علامه تهرانی


 
comment نظرات ()
 
قرآن ناطق
نویسنده : مهاجر - ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا کلام الله الناطق ، یا امیرالمومنین

 

محمَّد بن‌ یعقوب‌ کلینیِّ از علیّ بن‌ محمّد از علیّ بن‌ عبّاس‌ از حسین‌ بن‌ عبدالرّحمن‌ از سُفیان‌ حریری‌ از پدرش‌ از سَعد خَفّاف‌ از حضرت‌ أبی‌ جعفر امام‌ محمّد باقر علیه‌ السّلام‌ روایت‌ میکند که‌ آن‌ حضرت‌ فرمودند:

یَا سَعْدُ! تَعَلَّمُوا الْقُرءَانَ، فَإنَّ الْقُرءَانَ یَأْتِی‌ یَوْمَ الْقِیَمَةِ فِی‌ أَحْسَنِ صُورَةٍ نَظَرَ إلَیْهَا الْخَلْقُ، وَالنَّاسُ صُفُوفٌ عِشْرُونَ وَ مِأَةُ أَلْفِ صَفِّ: ثَمَانُونَ أَلْفَ صَفِّ أُمَّةُ مُحَمَّدٍ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ وَسَلَّمَ وَ أَرْبَعُونَ أَلْفَ صَفِّ مِنْ سَآئِرِ الامَمِ.

ای سعد! قرآن‌ را یاد بگیرید، چون‌ قرآن‌ در روز قیامت‌ در نیکوترین‌ و زیباترین‌ چهره‌ها می‌آید و تمام‌ مخلوقاتِ خداوند به‌ او نگاه‌ میکنند، و مردم‌ در آن‌ روز یک‌ صد و بیست‌ هزار صفّ میباشند؛ هشتاد هزار صفّ از امّت‌ رسول‌ خدا: محمّد صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ و چهل‌ هزار صفّ از سائر امّت‌ها.»

و سپس‌ حضرت‌ میفرماید:

عبور قرآن از صفوف آفریدگان در روز قیامت

قرآن‌ در صورت‌ مردی‌ می‌آید در برابر صف‌ مسلمانان‌ و سلام‌


ص 276

میکند، و به‌ او نگاه‌ میکنند و میگویند: لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الْحَلِیمُ الْکَرِیمُ این‌ مرد از زمرۀ‌ مسلمانان‌ است‌ و ما او را به‌ اوصافش‌ و صفاتش‌ می‌شناسیم‌ جز آنکه‌ چون‌ سعی‌ و کوشش‌ و اجتهاد او در قرآن‌ بیش‌ از ما بوده‌ است‌، بدین‌ جهت‌ این‌ درجه‌ از بهاء و جمال‌ نور را به‌ دست‌ آورده‌ است‌؛ درجه‌ای‌ را که‌ ما به‌ دست‌ نیاورده‌ایم‌.

و پس‌ از آن‌ از مقابل‌ صفّ مسلمین‌ میگذرد تا در مقابل‌ صفّ شهداء قرار میگیرد و شهداء به‌ او نگاه‌ میکنند و میگویند: لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الرَّبُّ الرَّحِیمُّ این‌ مرد از زمرۀ‌ شهداء است‌، ما او را با صفاتش‌ و با روش‌ و منهاجش‌ می‌شناسیم‌ مگر آنکه‌ چون‌ او از شهیدان‌ دریاست‌، از این‌ سبب‌ بهاء و فضلی‌ را حائز شده‌ است‌ که‌ ما حائز نشده‌ایم‌.

و پس‌ از آن‌ از مقابل‌ صفّ شهیدان‌ میگذرد و در مقابل‌ صفّ شهداء دریا قرار میگیرد به‌ صورت‌ شهیدی‌.

در این‌ حال‌ شهداء دریا به‌ او نگاه‌ میکنند و تعجّب‌ آنها زیاد میشود و میگویند: این‌ مرد از شهیدان‌ دریاست‌ و ما او را به‌ صفت‌ و سیره‌ و رویّه‌اش‌ می‌شناسیم‌! مگر آنکه‌ آن‌ جزیره‌ای‌ که‌ این‌ مرد در آن‌ مورد اصابت‌ قرار گرفته‌ و شهید شده‌ است‌، ترسناک‌تر و وحشت‌زاتر از جزیره‌ای‌ بوده‌ است‌ که‌ ما در آن‌ شهید شده‌ایم‌، و از همین‌ لحاظ‌ مقداری‌ از بهاء و جمال‌ و نوری‌ را به‌ دست‌ آورده‌ است‌ که‌ ما به‌ دست‌ نیاورده‌ایم‌.

قرآن‌ از اینجا نیز میگذرد تا میرسد به‌ صفّ پیامبران‌ و مرسلین‌


ص 277

به‌ صورت‌ یک‌ پیغمبر مرسل‌ پیامبران‌ و مرسلین‌ به‌ او نگاه‌ میکنند و میگویند از شدّت‌ تعجّبی‌ که‌ نموده‌اند: لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ الْحَلِیمُ الْکَریمُ. این‌ مرد یک‌ پیغمبر مرسل‌ است‌، و ما او را به‌ صفت‌ و سیره‌ و روشش‌ می‌شناسیم‌، مگر آنکه‌ او دارای‌ فضل‌ و برتری‌ بسیاری‌ است‌.

حضرت‌ فرمودند: تمام‌ پیامبران‌ جمع‌ میشوند و با هم‌ به‌ نزد رسول‌ الله‌ صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ می‌آیند و از ایشان‌ می‌پرسند، و میگویند: یَا مُحَمَّدُ مَن‌ هَذَا؟! «ای‌ محمّد این‌ کیست‌؟!»

رسول‌ خدا میفرماید: آیا شما او را نمی‌شناسید؟!

پیامبران‌ میگویند: نه‌، ما او را نمی‌شناسیم‌، این‌ مرد از زمرۀ‌ کسانی‌ است‌ که‌ خداوند به‌ هیچوجه‌ بر او غضب‌ ننموده‌ است‌.

بازگشت به فهرست

چهره ملکوتی قرآن در اثر عمل ننمودن به آن، رنجور است

رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ میفرماید: این‌ حجّت‌ خداست‌ بر بندگانش‌.

قرآن‌ سلام‌ میکند و از آنجا میگذرد تا میرسد به‌ صفّ فرشتگان‌ در صورت‌ فرشته‌ مقرّب‌ و ملائکه‌ به‌ او نگاه‌ میکنند و شگفتشان‌ افزوده‌ میگردد، و چون‌ فضل‌ و شرف‌ او را مینگرند قرآن‌ برای‌ آنان‌ بزرگ‌ جلوه‌ میکند و میگویند: تَعَالَی‌ رَبُّنَا وَ تَقَدَّسَ، این‌ بندۀ‌ خدا از فرشتگانست‌ و ما او را به‌ رویّه‌ و منهاج‌ و صفاتش‌ می‌شناسیم‌ جز آنکه‌ این‌ نزدیکترین‌ ملائکه‌ از نقطه‌ نظر درجات‌ قرب‌ بسوی‌ خداوند عزّوجلّ است‌، و از همین‌ جهت‌ به‌ جمال‌ و نوری‌ ملبّس‌ شده‌ است‌ که‌ ما ملبّس‌ نشده‌ایم‌!


ص 278

قرآن‌ از آنجا نیز میگذرد تا میرسد به‌ پیشگاه‌ حضرت‌ ربُّ العزّة‌ تبارک‌ و تعالی‌، و خود را در زیر عرش‌ خدا به‌ رو به‌ زمین‌ می‌افکند.

خداوند تبارک‌ و تعالی‌ او را ندا میکند: ای‌ حجّت‌ من‌ در روی‌ زمین‌! و این‌ کلام‌ راستین‌ و گویای‌ من‌، سرت‌ را بلند کن‌! از من‌ بخواه‌ هر چه‌ میخواهی‌ که‌ به‌ تو داده‌ میشود! و شفاعت‌ کن‌ که‌ شفاعتت‌ مورد قبول‌ است‌!

قرآن‌ سر خود را بلند میکند، و خداوند تبارک‌ و تعالی‌ از او میپرسد: بندگان‌ مرا چگونه‌ یافتی‌؟!

قرآن‌ میگوید: بعضی‌ از بندگانت‌ حقّ مرا محفوظ‌ داشتند و مرا صیانت‌ کردند و بر من‌ مواظبت‌ نمودند و به‌ هیچ‌ وجه‌ در حقّ من‌ فروگزاری‌ ننمودند و تضییع‌ نکردند، و برخی‌ از بندگانت‌ حقّ مرا ضایع‌ کردند و به‌ حقّ من‌ استخفاف‌ کردند و سبک‌ شمردند و مرا دروغ‌ پنداشتند! و حال‌ آنکه‌ من‌ حجّت‌ تو بر جمیع‌ بندگانت‌ بوده‌ام‌!

و در این‌ هنگام‌ خداوند تبارک‌ و تعالی‌ میفرماید: سوگند به‌ مقام‌ عزّت‌ و جلال‌ خودم‌، و سوگند به‌ علوِّ مقام‌ و مکان‌ من‌، که‌ من‌ امروز بر اساس‌ حجّیّت‌ تو خلائق‌ را به‌ بهترین‌ پاداش‌ها و نیکوترین‌ ثواب‌ها اجر و مزد میدهم‌ و به‌ سخت‌ترین‌ عقاب‌ها و دردناک‌ترین‌ عذاب‌ها جزا و پاداش‌ میدهم‌.

حضرت‌ فرمودند: در این‌ حال‌ قرآن‌ سر خود را در شکل‌ و شمائل‌ دیگری‌ بر میگرداند.

عرض‌ کردم‌: ای‌ أباجعفر در چه‌ صورتی‌ و شمائل‌ بر میگرداند؟!


ص 279

حضرت‌ فرمودند: در صورت‌ مردی‌ رنگ‌ پریده‌ که‌ گویا از شدّت‌ گرسنگی‌ و تشنگی‌ چهره‌اش‌ متغیّر و سیمایش‌ دگرگون‌ شده‌ است‌، بطوریکه‌ اهل‌ محشر او را نمی‌شناسند. و می‌آید در مقابل‌ مردی‌ از شیعیان‌ ما که‌ در دنیا قرآن‌ را می‌شناخت‌ و با آن‌ با اهل‌ خلاف‌ به‌ مجادله‌ و مباحثه‌ بر می‌خاست‌، و در برابر آن‌ مرد شیعه‌ می‌ایستد و به‌ او میگوید: آیا تو مرا نمی‌شناسی‌!؟

آن‌ مرد شیعه‌ در پاسخ‌ قرآن‌ میگوید: ای‌ بندۀ‌ خدا من‌ تو را نمی‌شناسم‌!

در این‌ حال‌ قرآن‌ به‌ همان‌ صورتی‌ که‌ در بدء آفرینشِ آن‌ در دنیا بوده‌است‌ برای‌ آن‌ مرد شیعه‌ ظاهر میشود و به‌ او میگوید: آیا مرا نمی‌شناسی‌؟! آن‌ شیعه‌ میگوید: آری‌ می‌شناسم‌.

قرآن‌ میگوید: من‌ آن‌ کسی‌ هستم‌ که‌ در شبهای‌ تار، برای‌ قرائت‌ و تلاوت‌ من‌ خواب‌ را از چشم‌ خود ربودی‌! و به‌ تدبّر و تفکّر در آیات‌ من‌ به‌ بیداری‌ گذرانیدی‌! و عیش‌ و راحت‌ خود را برای‌ عمل‌ به‌ من‌ تبدیل‌ به‌ رنج‌ و زحمت‌ و مشقّت‌ کردی‌! و از مخالفان‌ قرآن‌ به‌ انواع‌ دشنام‌ها و آزارها که‌ به‌ تو رسید تحمّل‌ کردی‌ و گوش‌ دادی‌! و دربارۀ‌ گفتار در پیرامون‌ من‌، مورد حمله‌ و هجوم‌ سِهام‌ افکار پلید شیطانی‌ قرار گرفتی‌!

آگاه‌ باش‌ که‌ هر تاجر و سودجوئی‌، تجارت‌ و سود خود را به‌ دست‌ آورده‌ و بهرۀ‌ خود را یافته‌ است‌، و من‌ امروز پشت‌ تو هستم‌؛ پشت‌


ص 280

و پناه‌ تو هستم‌! محلّ اعتماد و اتّکاء تو می‌باشم‌!

قرآن‌ این‌ مرد شیعه‌ را با خود بسوی‌ حضرت‌ ربُّ العزّة‌ تبارک‌ و تعالی‌ میبرد و میگوید: ای‌ پروردگار من‌! این‌ بندۀ تست‌! و تو به‌ احوال‌ او داناتری‌! او بواسطه رعایت‌ حقوق‌ من‌ خود را در مشکلات‌ و رنج‌ انداخت‌ و در مواظبت‌ من‌ سعی‌ بلیغ‌ داشت‌ و بواسطه‌ من‌ دشمن‌ داشت‌ دشمنان‌ تو را، و بواسطه‌ من‌ دوست‌ داشت‌ دوستان‌ تو را یعنی‌ مرا مِعیار و مِلاک‌ حبّ و بغض‌ و عداوت‌ و مودّت‌ قرار داد.

بازگشت به فهرست

پاداش خاص عاملان به قرآن در روز قیامت

خداوند تبارک‌ و تعالی‌ میگوید: این‌ بندۀ‌ مرا در بهشت‌ من‌ داخل‌ کنید! و به‌ او یک‌ حُلّه‌ از حُلّه‌های‌ بهشتی‌ بپوشانید! و به‌ تاجی‌ رأس‌ او را متوّج‌ کنید! و سر او را زینت‌ دهید!

و چون‌ فرشتگان‌ این‌ عطایا را به‌ آن‌ مرد مؤمن‌ شیعه‌ عامل‌ به‌ قرآن‌ میدهند، به‌ قرآن‌ گفته‌ میشود: آیا راضی‌ شدی‌ به‌ این‌ مواهبی‌ که‌ به‌ دوستت‌ داده‌ شد؟!

قرآن‌ میگوید: ای‌ پروردگار من‌! من‌ این‌ مقدار را اندک‌ میدانم‌، به‌ این‌ مرد مؤمن‌ تمام‌ انواع‌ و اقسام‌ خیر را برسان‌! و او را به‌ مزید رحمت‌ خویشتن‌ زیاده‌ عنایت‌ فرما!

در این‌ حال‌ حضرت‌ ربّ العزّة‌ میگوید: سوگند به‌ مقام‌ عزّت‌ و جلال‌ خودم‌، و سوگند به‌ بلندی‌ مقام‌ و منزلت‌ خودم‌، که‌ من‌ امروز به‌ این‌ عاملِ به‌ قرآن‌ و به‌ هرکس‌ که‌ در رتبه‌ و منزله‌ او باشد با تمام‌ عنایات‌ و مزایای‌ خیر و رحمتی‌ که‌ داده‌ام‌ پنج‌ چیز را عطا می‌نمایم‌:

آگاه‌ باشید که‌ ایشان‌ پیوسته‌ جوانانی‌ می‌باشند که‌ هیچ‌ گاه‌ پیر


ص 281

نمی‌شوند.

و دارای‌ صحّت‌ و عافیتی‌ هستند که‌ هیچ‌ گاه‌ دستخوش‌ مرض‌ و کسالت‌ نمی‌گردند.

و پیوسته‌ بی‌نیازانی‌ می‌باشند که‌ هیچ‌ گاه‌ دچار فقر و نیازمندی‌ نمی‌شوند.

و همیشه‌ شادان‌ و خوشحالانی‌ هستند که‌ هیچ‌ وقت‌ گرفتار حزن‌ و غصّه‌ و اندوه‌ نمی‌گردند.

و همواره‌ زندگانی‌ می‌باشند که‌ هیچ‌ گاه‌ نمی‌میرند.

و سپس‌ حضرت‌ باقر علیه‌ السّلام‌ این‌ آیه‌ را تلاوت‌ کردند:

لَا یَذُوقُونَ فِیهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَهَ الاولَی‌'. [168]

«این‌ مردمان‌ مؤمن‌ و عاملِ به‌ قرآن‌ غیر از یکبار مرگ‌ نخستین‌ دیگر مرگی‌ را هرگز نخواهند چشید.»

سعد خفّاف‌ گوید: عرض‌ کردم‌: ای‌ أباجعفر! آیا قرآن‌ سخن‌ میگوید؟!

حضرت‌ تبسمّی‌ فرمودند و گفتند: خداوند ضعفاء از شیعیان‌ ما را مورد رحمت‌ خود قرار دهد، ایشان‌ اهل‌ تسلیمند. و سپس‌ فرمودند: آری‌ ای‌ سَعد! و نماز هم‌ سخن‌ میگوید و از برای‌ آن‌ صورتی‌ است‌ و خلقتی‌ است‌ که‌ امر میکند و نهی‌ میکند.

سَعد گوید: از این‌ گفتار رنگ‌ چهرۀ من‌ دگرگون‌ شد، و عرض‌ کردم‌: این‌ چیزی‌ است‌ که‌ من‌ نمی‌توانم‌ آنرا برای‌ مردم‌ بازگو


ص 282

کنم‌!

حضرت‌ فرمودند: مردم‌ مگر غیر از شیعیان‌ ما هستند؛ هر کس‌ که‌ نماز را نشناسد حقّ ما را انکار کرده‌ است‌! و سپس‌ فرمودند: ای‌ سَعد! آیا میخواهی‌ من‌ کلام‌ قرآن‌ را به‌ تو بشنوایانم‌؟!

سَعد گوید: عرض‌ کردم‌: آری‌! درود خدا بر تو باد! حضرت‌ فرمود:

إِنَّ الصَّلَـٰوَةَ تَنْهَی‌' عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَذِکْرُ اللَهِ أَکْبَرُ. [169]

«حقّاً نماز انسان‌ را از کارهای‌ قبیح‌ و ناپسند نهی‌ میکند. و هر آینه‌ این‌ نماز که‌ ذکر خداست‌ از هر چیز برتر و بزرگتر است‌.»

پس‌ نهی‌ کلام‌ است‌، و فحشاء و منکر مردانی‌ هستند، و ما ذکر خدا هستیم‌ و ما برتر و بزرگتریم‌! [170]

بازگشت به فهرست

قرآن یگانه کتاب راستین هدایت بشر است

باری‌ بسیاری‌ از مردم‌ قرآن‌ را مهجور پنداشتند و گروهی‌ دروغ‌ پنداشتند و گفتند: آیه‌ الرِّجَالُ قَوَّ'مُونَ عَلَی‌ النِّسَآءِ مال‌ این‌ زمان‌ نیست‌، و اُصولاً این‌ آیه‌ را نباید خواند و نباید گفت‌، و نباید تفسیر نمود.

خیلی‌ مسلمانها بدبخت‌ شده‌اند، میدانید یعنی‌ چه‌؟ یعنی‌ آنقدر غرب‌ زده‌ شده‌اند که‌ باید قرآنِ آنان‌ طبق‌ امیال‌ و شهوات‌ ملّت‌های‌ کافر تفسیر شود؛ حتّی‌ بعضی‌ از متخصّصین‌ بدون‌ پروا میگویند: اسلام‌


ص 283

زن‌ و مرد را در حقوق‌ یک‌ نواخت‌ قرار داده‌ است‌؛ یعنی‌ آنقدر آن‌ تمدّن‌ غرب‌ و آداب‌ کفر در دل‌ها و در فکرها ریشه‌ دوانیده و بال‌ و پر گسترده‌ است‌ که‌ گویا خجالت‌ می‌کشند بگویند: این‌ کلام‌ غلط‌ است‌، اسلام‌ زن‌ و مرد را مساوی‌ قرار نداده‌ است‌، اسلام‌ حقّ هر کس‌ را طبق‌ موازین‌ نیازهای‌ سرشتی‌ داده‌ است‌؛ و این‌ معنی‌ غیر از تساوی‌ در حقوق‌ است‌. زن‌ و مرد دو درجه‌ مختلف‌ دارند و در هیچ‌ امر یکسان‌ نیستند؛ در قرآن‌ مجید داریم‌:

وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی‌ عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ. [171]

«و از برای‌ زن‌ها مانند همان‌ حقوقی‌ که‌ مردها بر آنها دارند، نیز بر عهدۀ‌ مردان‌ است‌ و این‌ حقوق‌ بر اساس‌ معروف‌ و پسندیدگی‌ پایه‌ گذاری‌ شده‌ است‌؛ ولیکن‌ برای‌ مردان‌ یک‌ درجه‌ مزیّت‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ است‌.»

میگویند: ما معنای‌ این‌ آیه‌ را نمی‌فهمیم‌؛ خداوند فهم‌ را از شما بگیرد، البتّه‌ نمی‌فهمید.

میگویند: حالا بحثش‌ را نکنید! چرا نکنیم‌؟ مگر آیه‌ قرآن‌ نیست‌؟ مسلمانان‌ باید با کمال‌ شجاعت‌، قدمِ راستین‌ در اعماق‌ قرآن‌ کریم‌ گذارند، بگویند، بخوانند، بحث‌ کنند، به‌ دنیا معرّفی‌ کنند، در سخنرانی‌ها، در کنفرانس‌ها، در مجامع‌ بین‌المللی‌ اثبات‌ کنند که‌ قرآن‌ حقوق‌ زن‌ را داده‌ است‌، وَ لِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ بهترین‌ و عالی‌ترین‌ طرز تقسیم‌ حقوق‌ بر اساس‌ مواهب‌ استعدادی‌ خدادادی‌


ص 284

است‌؛ و حقّ هم‌ همین‌ است‌.

شرق‌ و غرب‌، این‌ طرف‌ و آن‌ طرف‌ دور می‌زنند، بدبخت‌ و دست‌ خالی‌ هستند، و بالاخره‌ باید بیایند در مقابل‌ قرآن‌، و زانو بزنند و برای‌ نجات‌ عالم‌ بشریّت‌ دستورات‌ آنرا یگانه‌ شمع‌ فروزندۀ‌ فرا راه‌ خود بدانند.

امروز مخدّره‌ای‌ آمده‌ منزل‌ و از شوهرش‌ می‌گفت‌، که‌ ما در زمان‌ طاغوت‌ طلاق‌ خود را از دادگاه‌ طاغوتی‌ گرفتیم‌. و چقدر بدبخت‌ بودیم‌ که‌ در آن‌ زمان‌ بدون‌ رضای‌ شوهر و وکالت‌ او، دادگاه‌ حکم‌ طلاق‌ صادر میکرد، ما تجرّی‌ کردیم‌ و طلاق‌ گرفتیم‌ و خیال‌ میکردیم‌ زرنگی‌ کرده‌ایم‌، ولی‌ خودمان‌ را به‌ چه‌ بدبختی‌ انداختیم‌.

و آرزو میکرد کاش‌ این‌ کار را نمیکرد، و اگر نمیکرد، با شوهرش‌ با کمال‌ صفا زندگی‌ مینمود.

میگفت‌: با دست‌ خودمان‌ خود را در آتش‌ افکندیم‌.

طلاق‌ زن‌ به‌ دست‌ مرد است‌، این‌ حکم‌ قرآن‌ است‌ زن‌‌ها دارای‌ خصائص‌ مختصّ به‌ خود هستند اگر از آن‌ مختصّات‌ انسان‌ به‌ آنها زیادتر بدهد تحمّل‌ نمی‌آورند؛ و وجودشان‌ متلاشی‌ میشود.

حضرت‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ در حاضِرَیْن وصیّت‌ بسیار عالی‌ و پر محتوی‌ برای‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ علیه‌ السّلام‌ نوشته‌اند که‌ در «نهج‌ البلاغة‌» آمده‌ و قریب‌ شانزده‌ صفحه‌ است‌.

أخیراً در این‌ چند روزه‌ دیدم‌ در روزنامه‌ اطّلاعات‌ به‌ عنوان‌ وصایای‌


ص 285

أمیرالمؤمنین‌ آنرا ترجمه‌ کرده‌ و در چندین‌ شماره‌ آنرا به‌ پایان‌ رسانیده‌ است‌. مترجم‌ گر چه‌ اسم‌ خود را ذکر نکرده‌ است‌ ولی‌ هر که‌ بوده‌ یک‌ دزدی‌ زیرکانه‌ کرده‌ است‌، این‌ مترجم‌ در ترجمه‌ تحریف‌ به‌ عمل‌ آورده‌ و نکات‌ دقیق‌ را انداخته‌ است‌.

و جمله‌: وَ لَا تُمَلِّکِ الْمَرْءَةَ مِنْ أَمْرَِهَا مَا جَاوَزَ نَفْسَهَا فَإنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ را بگونه‌ای‌ دیگر ترجمه‌ نموده‌ است‌. در این‌ جمله‌ حضرت‌ میخواهد بفرماید:

ای‌ فرزندم‌ حسن‌! آنچه‌ را که‌ بیش‌ از ظرفیّت‌ زن‌ است‌ به‌ او تحمیل‌ مکن‌! چون‌ زن‌ موجودیّتش‌ توأم‌ با لطافت‌ است‌؛ و همانطور که‌ بدنش‌ نسبت‌ به‌ بدن‌ مرد لطیف‌تر است‌ اُصولاً غرائز و احساساتش‌ یک‌ لطافت‌ و رقّت‌ خاصّی‌ دارد. از این‌ مقدار بیشتر به‌ او تحمیل‌ مکن‌ چون‌ او قهرمان‌ نیست‌؛ مرکز گیرودار و کشمکش‌ و مورد حملات‌ قهریّه‌ نیست‌.

آن‌ خارهای‌ سخت‌ بیابان‌ یا آن‌ کُنده‌های‌ سخت‌ و چوب‌های‌ محکم‌ را انسان‌ میتواند در دست‌ بگیرد و با آن‌ کارهائی‌ انجام‌ دهد، ولیکن‌ گل‌ محمّدی‌ و گل‌ یاس‌ و مریم‌ را انسان‌ بچیند و دست‌ روی‌ برگش‌ بگذارد پژمرده‌ میشود.

و آنقدر لطیف‌ است‌ که‌ أمیرالمؤمنین‌ زن‌ را بدان‌ گل‌ تشبیه‌ میکند و چقدر عالی‌ و با منطق‌ رسا و دقیق‌ میفرماید: زیاده‌ از ظرفیّت‌ زن‌ به‌ او تحمیل‌ منما، اگر به‌ او تحمیل‌ کردی‌ او را فاسد و تباه‌ کردی‌! اگر زن‌ را در امور اجتماعی‌ شرکت‌ دادی! در سیاست‌ وارد ساختی‌! مورد مشورت‌ در امور سیاسی‌ قرار دادی‌


ص 286

در قضاء و حکومت‌ او را قاضی‌ و حاکم‌ نمودی‌! در جهاد او را واداشتی‌! وجودش‌ را ضایع‌ کرده‌ای‌؛ زن‌ برای‌ این‌ کارهای‌ سنگین‌ نیست‌، سازمان‌ وجودی‌ زن‌ به‌ شکلی‌ دگر است‌. [172]

در روایت‌ داریم‌: وَ لَا أَنْ تُسْتَشَارَ؛ در امور سیاسی‌ و اجتماعی‌ نباید زن‌ را مورد مشورت‌ قرار داد.

إیَّاکَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَآءِ فَإنَّ رَأیَهُنَّ إلَی‌ أَفنٍ وَ عَزْمَهُنَّ إلَی‌ وَهَنٍ.

حضرت‌ میفرماید: «ای‌ حسن‌! مبادا در امور اجتماعی‌ با زنان‌ مشورت‌ کنی‌! چون‌ رأی‌ آنها پیوسته‌ رو به‌ ضعف‌ میگراید و عزم‌ و ارادۀ آنان‌ رو به‌ سستی‌!»

و در معرکه‌ پهلوانی‌ و میدان‌ کشتی‌ گیری‌ انسان‌ باید با پهلوان‌ کشتی‌ بگیرد، اگر با غیر پهلوان‌ کشتی‌ بگیرد آن‌ بیچاره‌ را میکشد و وجود او را در هم‌ می‌شکند. اینک‌ دنیا نمی‌فهمد چه‌ میکند و چه‌ بلائی‌ در تحت‌ عناوین‌ جالب‌ و چشمگیر حقوق‌ زن‌ بر سر زنان‌ می‌آورد، و چه‌ آتش‌ رگبار صاعقه‌های‌ خانمانسوز را بر آنان‌ می‌بارد. امروزه‌ دنیا در جهل‌ غوطه‌ور است‌، در جهل‌ مرکّب‌ غرق‌ است‌. به‌ عنوان‌ حقوق‌ زن‌ قیام‌ میکنند و غیر از آنکه‌ حقوق‌ حقّه‌ و اوّلیّه‌ آنها را تباه‌ کنند و گل‌


ص 287

وجودشان‌ را پرپر نمایند و عمر نود سال‌ و هشتاد سال‌ و صد سال‌ با عزّت‌ و سعادت‌ را به‌ سی‌ سال‌ و بیست‌ سال‌ کاهش‌ دهند، کاری‌ دیگر نمی‌کنند.

و لذا می‌بینیم‌ که‌ در دنیا با زن‌ بازی‌ می‌کنند، زن‌ شده‌ بازیچه‌ مردها و مورد هوس‌ آنها؛ اسلام‌ این‌ را نمی‌گوید، میگوید: اگر کسی‌ یک‌ نگاه‌ خیانت‌ به‌ زنی‌ کند مجرم‌ است‌ زن‌ حقّی‌ دارد در حدود خود، مرد هم‌ حقّی‌ دارد در حدود خود.

آن‌ وقت‌ این‌ آقائی‌ که‌ آمده‌ است‌ و در روزنامه‌ ترجمه‌ کرده‌ است‌ چون‌ میرسد به‌ این‌ سخن‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌:

وَاکْفُفْ عَلَیْهِنَّ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ بِحِجَابِکَ إیَّاهُنَّ! فَإنَّ شِدَّةَ الْحِجَابِ أَبْقَی‌ عَلَیْهِنَّ.

«تا میتوانی‌ چشم‌ های‌ آنان‌ را به‌ قرار دادن‌ حجاب‌ برای‌ آنها بپوشان‌! چون‌ شدّت‌ حجاب‌ عین‌ شفقت‌ و مهربانی‌ نسبت‌ به‌ آنانست‌.»

این‌ جمله‌ را به‌ کلّی‌ در ترجمه‌ ساقط‌ کرده‌ است‌؛ این‌ دزدی‌ است‌. [173]

آقا! تو ترجمه‌ات‌ را بکن‌! و کسی‌ از تو مؤاخذه‌ نمی‌کند که‌ چون‌ فکلی‌ مآب‌ قرن‌ هستی‌ و این‌ جمله‌ را نمی‌پسندیدی‌ چرا نوشتی‌؟! تو ترجمه‌ات‌ را بکن‌ و این‌ کلام‌ را به‌ مولا نسبت‌ بده‌! مال‌ تو نیست‌!

باری‌ اینها حاضر به‌ سرقت‌ در گفتار هستند و حاضر به‌ ترجمه صحیح‌ نیستند.

قرآن‌ میگوید: بر زن‌ حجاب‌ لازم‌ است‌. قرآن‌ میگوید: الرِّجَالُ


ص 288

قَوَّ'مُونَ عَلَی‌ النِّسَآءِ، وَ لِلرِّجَالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ ما چرا بر قرآن‌ پیشی‌ گیریم‌؟ و چرا کاسه‌ گرم‌تر از آش‌ شویم‌؟ و چرا به‌ عنوان‌ اسلام‌ و به‌ اسم‌ اسلام‌ مخالفت‌ صریح‌ با قرآن‌ بنمائیم‌؟ [174]

باری‌، همانطوری‌ که‌ پیامبر ما مهجور بود و مظلوم‌ بود و حقّش‌ را ضایع‌ کردند، قرآن‌ نیز مهجور و مظلوم‌ است‌.

http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/maadshenasi/maad7/maad7.9.htm#_Toc70740350

 

 

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
حقّ و باطل‌، مانند روغن‌ و آب‌
نویسنده : مهاجر - ساعت ٧:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

گفت‌: حقّ و باطل‌، مانند روغن‌ و آب‌ هستند، اگر آنها را به‌ روی‌ هم‌ بریزی‌ و تکان‌ هم‌ بدهی‌، باز روغن‌ در رو و آب‌ در زیر می‌ایستد! گفتم‌: همینطور است‌!

گفت‌: سیّد محمّد حسین‌! میدانی‌ که‌ انسان‌ به‌ تمام‌ مقامات‌ و مناصب‌ با نقشه‌ و تدبیر و مکر میتواند برسد؛ تاجر شود، مالدار شود، عالم‌ و مرجع‌ شود، سلطان‌ و رئیس‌ جمهور شود، ولی‌ راه‌ خدا نقشه‌ و حیله‌ بردار نیست‌!

گفتم‌: آری‌ همینطور است‌!

گفت‌: من‌ امروز صبح‌ از نجف‌ خارج‌ شدم‌ و با سیّاره‌ (ماشین‌) بسوی‌ کاظمین‌ می‌آمدم‌، ناگاه‌ دیدم‌ که‌ ممکن‌ است‌ انسان‌ در طبقه‌ دهم‌ از یک‌ عمارتی‌ باشد و بواسطه‌ مختصر غفلتی‌، یک‌ مرتبه‌ به‌ طبقه‌ پائین‌ سقوط‌ کند!

من‌ فهمیدم‌ که‌ این‌ همه‌ گفتارها و سؤالها و خطابها به‌ جهت‌ اینستکه‌ به‌ من‌ بفهماند: زدن‌ روی‌ دست‌ طفل‌ که‌ خیار میخواسته‌ است‌ صحیح‌ نیست‌ و طفل‌ را باید با صبر و تحمّل‌ آرام‌ کرد، و او در همان‌ وقتی‌ که‌ ما از نزد خیار فروش‌ عبور میکردیم‌، در ماشین‌ خود نشسته‌ و در بیابان‌ حِلّه‌ بسوی‌ بغداد در حرکت‌ است‌، از حال‌ ما و کیفیّت‌ درخواست‌ بچّه‌، و ضرب‌ ما مطّلع‌ بوده‌، ولی‌ نمی‌خواهد صریحاً بگوید که‌ تو چنین‌ کرده‌ای‌!

 

***************

در عالم‌ تکوین‌ به‌ اندازه ذرّه‌ای‌ ظلم‌ نیست‌، هر کس‌ به‌ اعمال‌ خودش‌ میرسد و آنها را با جان‌ و نفس‌ خود خمیر شده‌ و عجین‌ می‌بیند، و آن‌ عمل‌ را در آغوش‌ میگیرد؛ و یا بسوی‌ بهشت‌ و یا جهنّم‌ رهسپار میشود.

خداوند به‌ مقامات‌ مقرّبین‌ و صدّیقین‌ و بازیافتگان‌ به‌ حریمش‌ ما را بیدار کند و قبل‌ از آنکه‌ وقت‌ منقضی‌ گردد متنبّه‌ و آگاه‌ فرماید، چون‌ انسان‌ همیشه‌ عیب‌ خود را نمی‌بیند بلکه‌ خود را محور کمال‌ میداند و تمام‌ واقعیّت‌ها را با خود می‌سنجد و خود را مرکز واقعیّت‌ قرار داده‌، مقدار حقائق‌ و واقعیّت‌ها را با این‌ میزان‌ سنجش‌ میکند؛ و این‌ درست‌ نیست‌. با التجاءِ به‌ خدا و انابه‌ و گریه‌ و راز و نیاز، خدا انسان‌ را به‌ عیوبش‌ واقف‌ میکند والسَّلامُ خیرُ خِتامٍ.

 

برگرفته از کتاب معاد شناسی حضرت علامه تهرانی ج٧

http://www.maarefislam.com/doreholomvamaarefislam/bookscontent/maadshenasi/maad7/maad7.4.htm#_Toc70740294

 

 

یا علی مدد


 
comment نظرات ()