آغازی بر یک پایان

واغربتا ....
نویسنده : مهاجر - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

اعتراض‌ یکی‌ از اصحاب‌ و خطبۀ حضرت‌ دربارۀ تکاهل‌ أهل‌ کوفه‌

و در «نهج‌ البلاغة‌» آمده‌ است‌ که‌ شخصی‌ از اصحاب‌ آن‌ حضرت‌ برخاست‌، فَقَالَ:

نَهَیْتَنَا عَنِ الْحُکُومَةِ ثُمَّ أَمَرْتَنَا بِهَا! فَمَا نَدْرِی‌ أَیُّ الامْرَیْنِ أَرْشَدُ؟

«آن‌ مرد گفت‌: ای‌ علیّ! تو ما را از حکومت‌ در امر دین‌ و احکام‌ الهی‌ نهی‌ فرمودی‌ و سپس‌ ما را به‌ حکومت‌ و پذیرش‌ آن‌ امر فرمودی‌! پس‌ ما نفهمیدیم‌ کدامیک‌ از این‌ دو کار تو مقرون‌ به‌ صواب‌ و به‌ راستی‌ نزدیکتر است‌؟»

فَصَفَّقَ عَلَیْهِ السَّلَا مُ إحْدَی‌ یَدَیْهِ عَلَی‌ الاخْرَی‌ ثُمَّ قَالَ:

«حضرت‌ یکی‌ از دست‌های‌ خود را به‌ دیگری‌ زدند و سپس‌ فرمودند:» هَذَا جَزَآءُ مَنْ تَرَکَ الْعُقْدَةَ.

أَمَا وَاللَهِ لَوْ أَنِّی‌ حِینَ أَمَرْتُکُمْ بِمَا أَمَرْتُکُمْ بِهِ حَمَلْتُکُمْ عَلَی‌ الْمَکْرُوهِ الَّذِی‌ یَجْعَلُ اللَهُ فِیهِ خَیْرًا، فَإنِ اسْتَقَمْتُمْ هَدَیْتُکُمْ، وَ إنِ اعْوَجَجْتُمْ قَوَّمْتُکُمْ، وَ إنْ أَبَیْتُمْ تَدَارَکْتُکُمْ؛ لَکَانَتِ الْوُثْقَی‌. وَلَکِنْ بِمَنْ وَ إلَی‌ مَنْ؟

أُرِیدُ أَنْ أُدَاوِیَ بِکُمْ وَ أَنْتُمْ دَآئِی‌، کَنَاقِشِ الشَّوْکَةِ بِالشَّوْکَةِ وَ هُوَ یَعْلَمُ أَنَّ ضَلْعَهَا مَعَهَا.

اللَهُمَّ قَدْ مَلَّتْ أَطِبَّآءُ هَذَا الدَّآءِ الدَّوِیِّ، وَ کَلَّتِ النَّزَعَةُ بِأَشْطَانِ الرَّکِیِّ. [11]

 

«این‌ گفتار شما جزای‌ کسی‌ است‌ که‌ بواسطۀ گفتار جاهلان‌ از قوم‌ خود، از آنچه‌ را از رأی‌ و فکر خود بر بقای‌ جنگ‌ با معاویه‌ استوار ساخته‌ بود و تصمیم‌ ادامۀ این‌ نبرد را داشت‌ برگردد و ترک‌ عزیمت‌ کند.

(و سپس‌ این‌ مطلب‌ را روشن‌ ساخت‌ که‌ ترک‌ عزیمت‌ بر جنگ‌ و عمل‌ بر گفتار جاهلان‌، بر اساس‌ قصور فهم‌ و ادراک‌ خود مردم‌ بوده‌ است‌ که‌ مُصرّاً این‌ معنی‌ را خواسته‌ بودند، و گرنه‌ در پیش‌بینی‌های‌ عاقلانه‌ و روش‌ معصومانۀ آن‌ امام‌ هُمام‌ هیچ‌ تزلزلی‌ حاصل‌ نشده‌ است‌؛ میفرماید:)

سوگند بخدا که‌ من‌ در آن‌ وقتی‌ که‌ شما را به‌ ادامۀ کارزار که‌ بر شما ناگوار و ناپسند بود امر کردم‌، اگر بر آن‌ امر ایستادگی‌ مینمودم‌، و بر جنگ‌ که‌ ناپسند شماست‌ ولی‌ خدای‌ تعالی‌ خیر شما را در آن‌ قرار داده‌ است‌ اصرار می‌ورزیدم‌، بطوریکه‌ اگر در جنگ‌ استقامت‌ می‌ورزیدید شما را هدایت‌ مینمودم‌ و راه‌ راست‌ را به‌ شما نشان‌ میدادم‌، و اگر به‌ کجی‌ و کاستی‌ می‌گرویدید شما را به‌ تعزیر و اقامۀ

حدود الهیّه‌ راست‌ مینمودم‌ و استوار می‌ساختم‌، و اگر از جنگ‌ اباء و امتناع‌ مینمودید به‌ شما میرسیدم‌ و شما را به‌ دست‌ می‌آوردم‌ و رفع‌ اباء و امتناع‌ از شما می‌نمودم‌؛ هر آینه‌ این‌ عمل‌ کار محکم‌ و استوار بود، که‌ موجب‌ فتح‌ و ظفر اهل‌ ایمان‌ و منکوبیّت‌ و مغلوبیّت‌ اهل‌ عدوان‌ میشد.

ولیکن‌ با معونت‌ و کمک‌ چه‌ گروهی‌ این‌ کار را می‌کردم‌؟ و در این‌ کارزار به‌ چه‌ کسانی‌ التجاء میبردم‌؟ جز با قوم‌ خودم‌ و اصحاب‌ خودم‌ که‌ شما بودید؟

من‌ میخواهم‌ که‌ با شما و به‌ کمک‌ شما مداوا و معالجه‌ نمایم‌؛ در حالیکه‌ خود شما درد من‌ هستید. عیناً مانند کسی‌ که‌ میخواهد خاری‌ را از بدن‌ خود با خار دیگری‌ بیرون‌ آورد، و میداند که‌ این‌ دو خار هر دو از یک‌ جنس‌ هستند و میل‌ و گرایش‌ این‌ خار به‌ آن‌ خار است‌. (پس‌ من‌ چگونه‌ میتوانم‌ با شما که‌ درد من‌ هستید دردم‌ را معالجه‌ کنم‌، و با بعضی‌ از شما که‌ از جهت‌ میل‌ و گرایش‌ عیناً مانند بعضی‌ دیگر و دستۀ دیگرید آن‌ دستۀ دیگر را استوار سازم‌.)

بار پروردگارا! طبیبان‌ و حاذقان‌ معالجۀ امراض‌ از مداوای‌ این‌ درد جانکاه‌ عاجز شدند، و آب‌ کشندگان‌ ماهر و زیرک‌ که‌ آب‌ را از أعماق‌ چاه‌ اندیشه‌ و فکر بالا می‌آورند از بالا آوردن‌ این‌ آب‌ با ریسمان‌های‌ اندیشه‌ و تفکّر درماندند.»

 

برگرفته از ج4 معادشناسی حضرت علامه تهرانی

 

شما را به خدا درد امام زمان این روزها غیر این است؟

یا علی مدد

 


 
comment نظرات ()
 
اللهم زد فی قلوبنا محبه علی بن ابیطالب و اولاده المعصومین ....
نویسنده : مهاجر - ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خطبۀ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ در تسویۀ حقوق‌ رعیّت‌

و در «کافی‌» با سند متّصل‌ خود روایت‌ میکند از محمّد بن‌ جعفر عقبی‌ که‌ مرفوعاً روایت‌ کرده‌ است‌ که‌:

خَطَبَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَحَمِدَ اللَهَ وَ أَثْنَی‌ عَلَیْهِ، ثُمَّ قَالَ:

أَیُّهَا النَّاسُ! إنَّ ءَادَمَ لَمْ یَلِدْ عَبْدًا وَ لَا أَمَةً، وَ إنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ أَحْرَارٌ وَلَکِنَّ اللَهَ خَوَّلَ بَعْضَکُمْ بَعْضًا.

فَمَنْ کَانَ لَهُ بَلَآءٌ فَصَبَرَ فِی‌ الْخَیْرِ، فَلَا یَمُنَّ بِهِ عَلَی‌ اللَهِ عَزَّوَجَلَّ.

أَلَا وَ قَدْ حَضَرَ شَیْءٌ، وَ نَحَنُ مُسَوُّونَ فِیهِ بَیْنَ الاسْوَدِ وَ الاحْمَرِ.

فَقَالَ مَرْوَانُ لِطَلْحَةَ وَالزُّبَیْرِ: مَا أَرَادَ بِهَذَا غَیْرَکُمَا.

قَالَ: فَأَعْطَی‌ کُلَّ وَاحِدٍ ثَلَاثَةَ دَنَانِیرَ. وَ أَعْطَی‌ رَجُلاً مِنَ الانْصَارِ ثَلَاثَةَ دَنَانِیرَ، وَ جَآءَ بَعْدُ غُلَامٌ أَسْوَدُ فَأَعْطَاهُ ثَلَاثَةَ دَنَانِیرَ.

فَقَالَ الانْصَارِیُّ: یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ! هَذَا غُلَامٌ أَعْتَقْتُهُ بِالامْسِ، تَجْعَلُنِی‌ وَ إیَّاهُ سَوَآءً؟

فَقَالَ: إنِّی‌ نَظَرْتُ فِی‌ کِتَابِ اللَهِ فَلَمْ أَجِدْ لِوُلْدِ إسْمَعِیلَ عَلَی‌ وُلْدِ إسْحَقَ فَضْلاً. [271]

«أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ خطبه‌ای‌ ایراد نموده‌، حمد خدا و شکر او را به‌ جای‌ آورده‌ و سپس‌ گفتند:

ای‌ گروه‌ مردم‌! آدم‌ بوالبشر از خود هیچ‌ غلام‌ و کنیزی‌ بوجود نیاورد و از خود متولّد ننمود، و حقّاً که‌ تمام‌ افراد بشر آزادگانند ولیکن‌ خدا بعضی‌ را به‌ بعضی‌ سپرده‌ است‌.

هر کس‌ که‌ در اسلام‌ سابقه‌ دارد و متحمّل‌ سختی‌ها و مشکلات‌

شده‌ و در خیر و خوبی‌ صبر و پایداری‌ کرده‌ است‌، بدین‌ جهت‌ منّتی‌ بر خداوند عزّوجلّ نگذارد (تا بدینوسیله‌ خود را مستحقّ مقدار بیشتری‌ از بیت‌ المال‌ مسلمین‌ بداند).

آگاه‌ باشید که‌ مالیّه‌ای‌ فعلاً رسیده‌ است‌ و ما در تقسیم‌ آن‌ بین‌ سیاهپوست‌ و سرخپوست‌ فرقی‌ نمی‌گذاریم‌.

در این‌ حال‌ مروان‌ به‌ طلحه‌ و زبیر گفت‌: غیر از شما دو نفر، کسی‌ دیگر را از این‌ کلام‌ قصد نکرده‌ است‌!

أمیرالمؤمنین‌ به‌ هر یک‌ از افراد سه‌ دینار داد ؛ و به‌ مردی‌ از أنصار سه‌ دینار داد و بعد از آن‌ یک‌ غلام‌ سیاهی‌ آمد و حضرت‌ به‌ او هم‌ سه‌ دینار داد.

مرد أنصاری‌ گفت‌: یا أمیرالمؤمنین‌! این‌ غلامی‌ است‌ که‌ من‌ دیروز او را آزاد کردم‌، مرا و او را از بیت‌ المال‌ مساوی‌ قرار میدهی‌؟

حضرت‌ فرمود: من‌ در کتاب‌ خدا نظر کردم‌ و هرچه‌ گشتم‌ مزیّت‌ و فضیلتی‌ برای‌ اولاد إسمعیل‌ نسبت‌ به‌ اولاد إسحق‌ ندیدم‌.»

 

 

مخالفت‌ با أمیرالمؤمنین‌ در برقراری‌ عدالت‌ اجتماعی‌

در کتاب‌ «الغارات‌» إبراهیم‌ بن‌ محمّد ثقفی‌ کوفی‌ از عبّاد بن‌ عبدالله‌ أسدی‌ روایت‌ میکند که‌ او می‌گفت‌:

کُنْتُ جَالِسًا یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ یَخْطِبُ عَلَی‌ مِنْبَرٍ مِنْ ءَاجُرٍ، وَ ابْنُ صَوْحَانَ جَالِسٌ ؛ فَجَآءَ الاشْعَثُ، فَجَعَلَ یَتَخَطَّی‌ النَّاسَ.

فَقَالَ: یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ! غَلَبَتْنَا هَذِهِ الْحَمْرَآءُ عَلَی‌ وَجْهِکَ، فَغَضِبَ.

فَقَالَ ابْنُ صَوْحَانَ: لَیُبَیَّنُ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ الْعَرَبِ مَا کَانَ یَخْفَی‌.

فَقَالَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ: مَنْ یَعْذُرُنِی‌ مِنْ هَؤُلَآءِ الضَّیَاطِرَةِ؟ یُقِیلُ أَحَدُهُمْ یَتَقَلَّبُ عَلَی‌ حَشَایَاهُ وَ یُهَجِّرُ قَوْمٌ لِذِکْرِ اللَهِ، فَیَأْمُرُنِی‌ أَنْ أَطْرُدَهُمْ فَأَکُونُ مِنَ الظَّالِمِینَ.

وَ الَّذِی‌ فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَقَدْ سَمِعْتُ مُحَمَّدًا صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ ] وَ سَلَّمَ [ یَقُولُ: لَیَضْرِبُنَّکُمْ وَ اللَهِ عَلَی‌ الدِّینِ عَوْدًا کَمَا ضَرَبْتُمُوهُمْ عَلَیْهِ بَدْءًا.[274]

قَالَ مُغَیْرَةُ: کَانَ عَلِیٌّ عَلَیْهِ السَّلَامُ أَمْیَلَ إلَی‌ الْمَوَالِی‌ وَ أَلْطَفَ

بِهِمْ، وَ کَانَ عُمَرُ أَشَدَّ تَبَاعُدًا مِنْهُمْ.

«من‌ در روز جمعه‌ برای‌ استماع‌ خطبه‌ نشسته‌ بودم‌ و علیّ علیه‌السّلام‌ بر فراز منبری‌ از آجر خطبه‌ میخواند ؛ و صَعْصَعَة‌ بن‌ صَوحان‌ نیز نشسته‌ بود.

در این‌ هنگام‌ أشعث‌ بن‌ قیس‌ آمد، [275] و بدون‌ مَهابا و ملاحظه‌، مردم‌ را زیر گام‌های‌ خود گرفته‌ و از روی‌ آنان‌ عبور نموده‌ و به‌ نزد أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ رفت‌ و گفت‌:

ای‌ أمیرالمؤمنین‌! در زمان‌ حکومت‌ و قدرت‌ تو این‌ سرخپوستان‌ بر ما چیره‌ شدند ؛ پس‌ به‌ حال‌ تغیّر و غضب‌ درآمد.

ابن‌ صوحان‌ گفت‌: امروز أمیرالمؤمنین‌ از امور عرب‌ آنچه‌ را که‌ تابحال‌ مخفی‌ بود روشن‌ خواهد نمود.

أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ فرمود: کیست‌ که‌ به‌ حمایت‌ من‌ برخیزد و بر عذر من‌ در مقابل‌ مکافاتی‌ که‌ در مقابل‌ این‌ رویّۀ زشتِ این‌ مستکبران‌ پُر مدّعی‌ و کم‌ بهره‌ بدهم‌ ایستادگی‌ کند؟

این‌ مستکبران‌ پُر طمع‌ و کم‌ ثمر، که‌ پیوسته‌ روزها در رختخواب‌های‌ خود به‌ روی‌ شکم‌های‌ خود می‌خسبند و در استراحت‌ در خانه‌های‌ خنک‌ و سرد خود به‌ سر میبرند، و مرا امر می‌کنند که‌ گروهی‌ را که‌ در این‌ هوای‌ گرم‌ برای‌ ذکر خدا از خانه‌ها بیرون‌ آمده‌اند از نزد خود برانم‌ و آنانرا طرد و منع‌ کنم‌ ؛ و بنابراین‌ از ستمکاران‌ باشم‌.

سوگند به‌ آن‌ پروردگاری‌ که‌ دانه‌ را بشکافد و جان‌ و روح‌ را پدید آورد، بدرستیکه‌ حقّاً از محمّد صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌ و سلّم‌ شنیدم‌ که‌ می‌گفت‌:

این‌ اعاجم‌ (مسلمانان‌ غیر عرب‌) شما را برای‌ برقراری‌ دین‌ خدا با شمشیر در پایان‌ خواهند کوفت‌، همانطور که‌ شما در ابتدای‌ اسلام‌ به‌ آنها شمشیر زدید.

مُغَیرة‌ ضَبیّ میگوید: علیّ علیه‌ السّلام‌ به‌ موالی‌ و اعاجم‌، یعنی‌ به‌ مسلمانان‌ غیر عرب‌، لطف‌ و میل‌ خاصّی‌ داشت‌ و عمر از آنها با شدّت‌ هر چه‌ تمامتر دوری‌ مینمود.»

این‌ حدیث‌ شریف‌ را جَزَری‌ در «نهایة‌» ذکر کرده‌ و فرموده‌:

مراد از حَمْراء عجم‌ است‌ از ایرانی‌ و رومی‌ ؛ و عرب‌ موالی‌ را حمراء گوید. و ضیاطرة‌: هُمُ الضُّخامُ الَّذینَ لا غِنآءَ عِنْدَهُمْ. افرادی‌ هستند که‌ پر سر و صدا هستند ولی‌ بهره‌ای‌ در آنها نیست‌ و مفردش‌ ضیطار است‌، و یاء زائد است‌. و حشایا فراش‌ است‌ و مفردش‌ حَشیّة به‌ تشدید است‌. ـ انتهی‌. [276]

و نیز مُبَرَّد در «کامل‌» آورده‌ و قول‌ أمیرالمؤمنین‌ را اینطور نقل‌ کرده‌ است‌:

مَنْ یَعْذُرُنِی‌ مِنْ هَذِهِ الضَّیَاطِرَةِ ؛ یَتَمَرَّغُ أَحَدُهُمْ عَلَی‌ فِرَاشِهِ تَمَرُّغَ الْحِمَارِ؟

«چه‌ کسی‌ است‌ که‌ به‌ عذر من‌، به‌ پاداشی‌ که‌ به‌ این‌ ضیاطره‌ بدهم‌ قیام‌ کند ؛ این‌ مردم‌ مستکبر عاری‌ از بهره‌ که‌ مانند خر کارشان‌ در رختخواب‌ غَلْط‌ خوردن‌ است‌.» [277]

و مجلسی‌ در «بحار الانوار» با بیان‌ مختصری‌ در شرح‌ آن‌، ذکر

فرموده‌ است‌. [278]

أشعث‌ بن‌ قیس‌ می‌پندارد که‌ چون‌ از سرکردگان‌ است‌ اینک‌ که‌ بیت‌ المالِ همه‌ جا به‌ کوفه‌ میرسد باید أمیرالمؤمنین‌ درِ بیت‌ المال‌ را باز کرده‌ و در اختیار او قرار دهند.

أمیرالمؤمنینی‌ که‌ برادر خود عقیل‌ را به‌ تقاضای‌ یک‌ صاع‌ یعنی‌ یک‌ مَن‌ از گندم‌، با وجود عائلۀ سنگین‌ و رفت‌ و آمد مکرّر، داغ‌ کردند که‌ دیگر چنین‌ تقاضائی‌ زیاده‌ از سهم‌ خود از بیت‌ المال‌ نکند، کجا به‌ چنین‌ ضیاطره‌ و زورگویان‌ قدرتمند مجال‌ تعدّی‌ و تجاوز میدهند.

  برگرفته از ج ٣ معاد شناسی حضرت علامه تهرانی

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
با امام زمان چه کار داری؟
نویسنده : مهاجر - ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

امام زمانش من بودم!!!

 

خداوند رحمت کند آیت الله کشمیری را،ایشان یکی از بزرگواران و یکی از اوتاد بودند که افسوس ما او را نشناختیم و ادراک نکردیم،چه اینکه الان هم او را ادراک نمی کنیم.

غرض،در فیلمی که از ایشان دارم ،لبخند ملیحی می زنند و می فرمایند،در صحن امیر الومنین علیه السلام دیدم که کسی نشسته و آقا امام زمان را صدا می زند و حاجتی دارد،من هم رفتم و زیر گوشش گفتم«با امام زمان چه کار داری؟حاجتت این است و اینطور برآورده میشود»آن شخص که مرا ندیده بود بعد از شنیدن این صدا،داد و بیداد کرد و معرکه گرفت،همه مردم را جمع  کرد و گفت:امام زمان علیه السلام آمده و من آقا را دیدم.

آیت الله کشمیری،بعد از بیان این مطلب لبخند ملیحی زد و فرمود:«آقا!امام زمانش من بودم»(حضور و مراقبت اثر حضرت استاد صمدی آملی(قده))

یا علی مدد

 

 

آیت الله کشمیری

 
comment نظرات ()
 
وقت اندک و کار بسیار
نویسنده : مهاجر - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

نصایحی از حضرت استاد

بدان که باید تخم و ریشه سعادت را در این نشاه، در مزرعه دلت بکاری و غرس کنی . این جا را دریاب، این جا جای تجارت و کسب و کار است; و وقت هم خیلی کم است . وقت خیلی کم است و ابد در پیش داریم . این جمله را از امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کنم، فرمود: «ردوهم ورود الهیم العطاش » ; یعنی شتران تشنه را می بینید که وقتی چشمشان به نهر آب افتاد چگونه می کوشند و می شتابند و از یکدیگر سبقت می گیرند که خودشان را به نهر آب برسانند، شما هم با قرآن و عترت پیغمبر و جوامع روایی که گنج های رحمان اند این چنین باشید . بیایید به سوی این منبع آب حیات که قرآن و عترت است . وقت خیلی کم است و ما خیلی کار داریم . امروز و فردا نکنید . امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوی را ببینید، خواهید دید اکثر مردم به علت تسویف، به کیفر اعمال بد این جای خودشان مبتلا شده اند .» تسویف یعنی سوف سوف کردن، یعنی امروز و فردا کردن، بهار و تابستان کردن، امسال و سال دیگر کردن .

وقت نیست، و باید به جد بکوشیم تا خودمان را درست بسازیم .

 

حضرت علامه حسن زاده

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
انا عند منکسرالقلوب ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

بسمک اللهم

پروردگارا
هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد،
تو او را خراب کردی،  
خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم،
 تو دلم را شکستی،
 
عشق هر کسی را که به دل گرفتم،
تو قرار از من گرفتی،
 
هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،
در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی،
 
برای دلم امنیتی به وجود آورم،
تو یکباره همه را برهم زدی،

و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،
 تا هیچ آرزویی در دل نپرورم

 
هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم....

تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم

و به جز تو آرزویی نداشته باشم،

و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم،

و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...

خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."
 
شهید چمران

 
comment نظرات ()
 
کَذَبَ الزّاعِمونَ أنَّ عَلیًّا لَنْ یُنَجّی‌ مُحِبَّهُ مِنْ هَناتِ
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

بسم الله خیرالاسماء

ذرّه‌ ذرّه‌ کاندرین‌ ارض‌ و سماست              جنس‌ خود را همچو کاه‌ و کهرباست

ناریان‌ مر ناریان‌ را جاذبند           نوریان‌ مر نوریان‌ را طالبند

****************

تا در طلب‌ گوهر کانی‌ کانی‌              تا زنده‌ ببوی‌ وصل‌ جانی‌ جانی‌

فی‌ الجمله‌ حدیث‌ مطلق‌ از من‌ بشنو        هر چیز که‌ در جستن‌ آنی‌ آنی‌

***********************

کَذَبَ الزّاعِمونَ أنَّ عَلیًّا                   لَنْ یُنَجّی‌ مُحِبَّهُ مِنْ هَناتِ

قَدْ وَ رَبّی‌ دَخَلْتُ جَنَّةَ عَدْنٍ             وَ عَفا لی‌ الإلَهُ عَنْ سَیِّئاتی‌

فَابْشِروا الْیَوْمَ أوْلیآءَ عَلیٍّ                 وَ تَوَلَّوْا عَلیَّ حَتَّی‌ الْمَماتِ

ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ تَوَلَّوْا بَنیهِ                         واحِدًا بَعْدَ واحِدٍ بِالصِّفاتِ

 

1 ـ دروغ‌ میگویند کسانی‌ که‌ گمان‌ می‌کنند که‌ علیّ بن‌ أبی‌طالب‌ دوستان‌ خود را از گرفتاریها و شدائد نجات‌ نمی‌دهد.

2 ـ آری‌ سوگند بخدا چنین‌ است‌؛ من‌ داخل‌ در بهشت‌ عدن‌ شدم‌ و پروردگار من‌ از همۀ گناهان‌ من‌ در گذشت‌.

3 ـ پس‌ بشارت‌ باد امروز بر شما ای‌ مُوالیان‌ و محبّین‌ علیّ بن‌ أبی‌طالب‌! و در تحت‌ ولایت‌ علیّ باشید تا وقت‌ مردن‌.

4 ـ و از علیّ گذشته‌، فرزندان‌ او را یک‌ به‌ یک‌ با صفات‌ خاصّۀ آنها که‌ از لوازم‌ امامت‌ است‌، ولیّ خود اتّخاذ کنید.

 

از اشعار سید حمیری در سکرات موت

(برگرفته از ج2 معاد شناسی علامه تهرانی)

 

یا علی مدد

 

 


 
comment نظرات ()
 
نامه 58 نهج البلاغه ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ مِنْ کِتاب لَهُ عَلَیْهِ السَّلامُ
از نامه هاى آن حضرت است

کَتَبَهُ اِلى اَهْلِ الاَْمْصارِ، یَقُصُّ فیهِ ماجَرى بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَهْلِ صِفّینَ
به اهـالى شـهرها، که در آن جریـان صفّیـن را گزارش نمـوده

وَ کانَ بَدْءُ اَمْرِنا اَنَّا الْتَقَیْنا وَ الْقَوْمُ مِنْ اَهْلِ الشّامِ، وَ الظّاهِرُ اَنَّ
آغاز برنامه ما این بود که با شامیان روبرو شدیم، ظاهر امر
رَبَّنا واحِدٌ، وَ نَبِیَّنا واحِدٌ، وَ دَعْوَتَنا فِى الاِْسْلامِ واحِدَةٌ،
این بود که پروردگارمان و پیامبرمان و دعوتمان به اسلام یکى بود،

وَ لانَسْتَزیدُهُمْ فِى الاْیمانِ بِاللّهِ وَ التَّصْدیقِ بِرَسُولِهِ
نه ما زیاد کردن ایمان به خدا و تصدیق به پیامبر(ص) را از آنان خواستیم
وَ لایَسْتَزیدُونَنا، الاَْمْرُ واحِدٌ اِلاّ مَا اخْتَلَفْنا فیهِ مِنْ دَمِ عُثْمانَ
و نه آنان از ما، برنامه واحد بود جز اینکه اختلاف ما با یکدیگر در خون عثمان بود
وَ نَحْنُ مِنْهُ بَراءٌ، فَقُلْنا: تَعالَوْا نُداوِ ما لا یُدْرَکُ الْیَوْمَ بِاِطْفاءِ النّائِرَةِ،
که دامن ما از آن پاک بود، گفتیم: بیایید با خاموش کردن آتش فتنه و آرام نمودن مردم به چاره چیزى
وَ تَسْکینِ الْعامَّةِ، حَتّى یَشْتَدَّ الاَْمْرُ وَ یَسْتَجْمِعَ، فَنَقْوى
برخیزیم که پس از این نمى توان چاره کرد، تا امر خلافت استوار شود و مسلمانان متحد گردند، و قدرت
عَلى وَضْعِ الْحَقِّ فى مَواضِعِهُ. فَقالُوا: بَلْ نُداویهِ بِالْمُکابَرَةِ.
پیدا کنیم که حق را در جایگاههاى خودش قرار دهیم. در جواب ما گفتند: این کار را با زدوخورد علاج مى کنیم.
فَاَبَوْا حَتّى جَنَحَتِ الْحَرْبُ وَ رَکَدَتْ، وَ وَقَدَتْ نیرانُها
از پیشنهاد ما روى گرداندند تا جنگ بالش را گشود و استوار و محکم شد، و شعله هایش برافروخت
وَ حَمِسَتْ. فَلَمّا ضَرَّسَتْنا وَ اِیّاهُمْ، وَ وَضَعَتْ مَخالِبَها فینا وَ فیهِمْ،
و زبانه کشید. چون جنگ دندانش را در ما و آنان فرو برد، و چنگالش را در دو طرف گذاشت،
اَجابُوا عِنْدَ ذلِکَ اِلَى الَّذى دَعَوْناهُمْ اِلَیْهِ، فَاَجَبْناهُمْ اِلى ما دَعَوْا،
به آنچه آنان را دعوت مى کردیم گردن نهادند، ما نیز دعوتشان را پاسخ گفتیم،
وَ سارَعْناهُمْ اِلى ما طَلَبُوا حَتَّى اسْتَبانَتْ عَلَیْهِمُ الْحُجَّةُ،
و خواسته آنان را به سرعت پذیرفتیم ، تا حجت بر آنان ظاهر شد،
وَ انْقَطَعَتْ مِنْهُمُ الْمَعْذِرَةُ. فَمَنْ تَمَّ عَلى ذلِکَ مِنْهُمْ فَهُوَ الَّذى اَنْقَذَهُ
و عذرشان قطع گردید. پس هر یک از اینان بر این سخن پایدار ماند خداوند او را
اللّهُ مِنَ الْهَلَکَةِ، وَ مَنْ لَجَّ وَ تَمادى فَهُوَ الرّاکِسُ الَّذى رانَ اللّهُ عَلى
از هلاکت رهانده، و کسى که لجاجت کرد و بر گمراهیش ماند (خوارج) او سرنگونى است که خداوند بر دلش

قَلْبِهِ، وَ صارَتْ دائِرَةُ السَّوْءِ عَلى رَأْسِهِ.
پرده افکنده، و پیشامد بدى به گرد سرش چرخیده.

 

نامه 58 نهج البلاغه

 

 

 


 
comment نظرات ()