آغازی بر یک پایان

سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت گیر ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  می فرمایند:

لا سَهْلَ اِلاّ ما جَعَلْتَ سَهْلاً.

هرقدر آسان بگیری، آسان می گذرد.

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
که یادش غالباً با من است...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩
 

بسم رب الشهداء والصدیقین

" خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر (ع) حضرت آیت الله خامنه ای ایدکم الله تعالی بتاییداته الخاصه.

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی گذارد لذا حقیر مستقیما با استمداد از فضل بی منتهای رب العالمین وارد در اصل مطلب می شوم بعد از عرض این مختصر که:

ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت(ره) و نایب امام زمان(عج) تجدید بیعت کرده ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده ایم، همانگونه که پیش از این درباره امام امت(ره) بوده ایم و بسیارند هنوز جوانانی که عشق به اسلام و شور رضوان حق آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته باشد، با همان شوری که پیش از این داشته اند.

خدا شاهد است که این سخن از سر کمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است که در تمام این هشت سال بار جنگ بر شانه های ستبر خویش کشیدند. ما به جهاد فی سبیل الله عشق می ورزیم. و این امری است فراتر از یک انجام وظیفه خشک و بی روح. این سخن یک فرد نیست، دست جماعتی عظیم است که به سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت کند، بسیارند کسانی که می دانند شمشیر زدن در رکاب شما برای پیروزی حق از همان ارجی در پیشگاه خدا برخوردار است که شمشیر زدن در رکاب حضرت حجت(س) و نه تنها آماده که مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

کمترین مطیع شما سید مرتضی آوینی/١٣٧١

 

آقا در صفحه‌ی اول قرآنی که آن را به خانواده‌ی شهید آوینی هدیه کردند، این عبارت را به دست‌خط خود نوشتند: "به یاد شهید عزیز، سید شهیدان اهل قلم، آقای سیدمرتضی آوینی که یادش غالباً با من است... "


 
comment نظرات ()
 
در معنای ولایت ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

ولایت کما اینکه کراراً بیان شده است، ارتفاع حجاب بین دو چیز است بطوریکه فاصله ای، میان آن دو چیز غیر از خود آن دو چیز نباشد. و تمام معانیی که برای مولی و ولی و اولی و غیرها ذکر شده است بواسطة این معنی است که در هر یک از مصادیق بواسطة انطباق این معنی بر آن، استعمال می‌شود. وَ أشْهَدُ أنَّ عَلِیّاً وَلیُّ اللهَِ یعنی شهادت می‌دهم که علی به مقام و درجه ای، رسیده است، و در موقع و منزلتی قرار گرفته است که در مقام عبودیّت محضه بین او و بین خداوند هیچ حجاب و فاصله ای، نیست.

اینست معنای ولایت کامله، و اینست معنای عبودیّت تامّه. اَللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِنَ

الْمُتَمَسَّکِینَ بَوَلَایَتِهِ. در این مقام ولایت که تجلی گاه تمام صفات و أسماء کلیة الهیه، و منشا ظهور جمال و جلال است قرار گرفته، آئینه و آیتی است عظیم؛ خودنمائی ندارد، خدا نمائی دارد، از خدا می‌گیرد، و به ما سوی الله افاضه می‌کند.

اینجاست که بدون اختیار، این بیت عارف کامل ابن فارض مصری بر زبان جاری می‌شود:

فَکُلُّ مَلِیحٍ حُسْنُهُ مِنْ جَمَالِهَا         مُعَارٌلَهُ بَلْ حُسْنُ کُلِّ مَلِیحَهِ [376]

«تمام زیبائی‌ها و محاسنی که در عالم، در هر ملیح و در هر ملیحه ای، هست همه از او گرفته شده، و بدین زیبایان به عنوان عاریت سپرده شده است».

در اینجا چه نیکوست داستانی را که شیخ تفسیر: ابوالفتوح رازی _ اعلی الله تعالی مقامه الشّریف _ آورده است ذکر کنیم:

«آنگه اشارت کرد به امیر المؤمنین علی، و او را بخواند و با خود بر آن منبر برد، و دو بازوی او گرفت و او را برداشت و بگردانید، و بر مردمان عرض کرد چنانکه عروس را جلوه کنند حتی رأی الناس بیاض ابطیهما: تا مردمان سفیدی زیر بغل هر دو بدیدند. و ساعتی خاموش می‌ بود. چنین گویند که: شبلی در روز غدیر نزدیک یکی از معروفان شد از علویان، و او را تهنیت کرد، آنگه گفتکه یا سیدی تو دانی تا اشارت در آن چه بود که جدّت دست پدرت گرفت، و برداشت و سخن نگفت؟! گفت: ندانم.

گفت: اشاره بود به آنکه زنانی که از جمال یوسف بیخبر بودند زبان ملامت در زلیخا دراز کردند و گفتند: اِمْرَأه الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَیَها عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبّاً إنَّا لَنَرَیهَا فی ضَلَالٍ مُبِینٍ. او خواست تا طرفی از جمال یوسف به ایشان نماید، مهمانی ساخت و آن زنان را بخواند؛ و در خانه دو در برد؛ و بنشاند؛ و یوسف را جامهآء سفید در پوشیده و گفت: برای دل من از این خانه در رو، و به آن در بیرون شو! و ایشان را گفت: من می‌خواهم تا این دوست خود را به یکبار بر شما عرض کنم؛ برای دل من هر کدام به او مبرتی کنید!

گفتند: چه کنیم؟! گفت: هر یک را کاردی و ترنجی به دست می‌دهم؛ چون آید، هر یک پارة ترنج ببرید و به او بدهید! گفتند: چنین کنیم. چون او از در خانه در آمد و چشم ایشان بر جمال او افتاد، خواست که ترنج ببرند، دست‌ها ببریدند از دهش و حیرت. چون او برفت، گفتند: حَاشَ للهِ مَاهَذَا بَشَرٌ إنْ هَذَا إلا مَلَکٌ کَریمٌ.

گفت: دیدید! این آنست که شما زبان ملامت بر من دراز کردید، به سبب این؛ فذلکن الذی لمتننی فیه.

رسول (ص) هم اشارت کرد گفت: این مرد آنست که اگر وقتی در حق او سخنی گفتم، شما را خوش نیامد زبان ملامت دراز کردید؛ امروز بنگرید تا خدای تعالی در حق او چه گفت؟ او را چه پایه نهاد؟ و چه منزلت داد؟ آنگه گفت: الست اولی بکم من انفسکم؟! نه من به شما از شما اولاترم؟!

قَالُوا: بَلَی تقریر کرد، تا اقرار دادند. چون همه اقرار دادند، بی‌فصلی و تراخی گفت: مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ؛ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، وَ عَادَ مَنْ عَادَاهُ، وَ انْصرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَ اخْذُل مَنْ خَذَلَهُ. هر که من مولای اویم علی مولای اوست؛ بار خدایا هر که او را دوست دارد دوستش دار! و هر که او را دشمن دارد تو او را دشمن دار! و هر که ناصر او باشد ناصرش باش؛ و هر که خاذل او باشد مخذولش دار! آنگه گفت: اَللَّهُمَّ هَلْ بَلَّغْتْ؟! بار خدایا برسانیدم؟ آنگه اصحاب را گفت: شنیدید که آنچه خدا گفت برسانیدم؟! گفتند: بلی!

گفت: اَللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلَیْهِمْ بار خدایا گواه باش بر ایشان!» تا آخر داستان. [377]

 برگزیده از جلد هفتم کتاب امام شناسی حضرت علامه سید محمد حسین تهرانی

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
وکلات الامرالی حیدر ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

به فرموده حضرت علامه تهرانی گزیده ای از قصیدة مرحوم سیّد رضای هندی عرب را که معروف به قصیدة کوثریّه است در اینجا بیاوریم، و به برکات نفس نفیس رسول خدا (ص) و امیر المؤمنین _ سلام الله علیه _ متوسّل گردیم؛ و از آن دو روح مقدّسی که برتر از روح القدس است استمداد، و برای رفع موانع سیر، و پیمودن درجات قرب از آن بزرگواران، استجلاب خیر و رحمت از ذات حضرت احدیّت کنیم.

 

سودت صحیفه اعمالی         و وکلات الامرالی حیدر 25

هو کهفی من نوب الدّنیا         و شفیعی فی یوم المحشر 26

قد تمّت لی بولایته         نعم جمّت عن ان تشکر 27

لا صیب بها الحظ الاوفی         واخصّص بالسّهم الاوفر 28

بالحفظ من النار الکبری         و الأمن من الفزع الاکبر 29

هل یمنعنی و هو الساقی         ان اشرب من حوض الکوثر 30

ام یطردنی عن مائده         وضعت للقانع و المعتر 31

یا من قد انکر من آیات         ابا حسن مالا ینکر 32

ان کنت لجهلک بالایام         حجدت مقام ابی شبر 33

فاسأل بدراً واسال احدا         وسل الاحزاب وسل خیبر 34

مَنْ دَبَّرَ فِیهَا الْأمْرَ وَ مَنْ أرْدَی         الْأبْطَالَ وَ مَنْ دَمَّرْ 35

مَنْ هَدَّ حُصُونَ الشِّرْکِ وَ مَنْ         شَادَ الاسْلَامَ وَ مَنْ عَمَّرْ 36

مَنْ قَدَّمَهُ طه وَ عَلَی         أهْلِ الْإیمَانِ لَهُ أمَّرْ 37

قَاسَوْکَ أبَاحَسَنٍ بِسِوَا        کَ وَهَلْ بَالطَّوْدِ یُقَاسُ الذَّرّْ 38

أنَّی سَاوَوْکَ بِمَنْ نَاوَوْکَ         وَهَلْ سَاوَوْانَعْلَیْ قَنْبَرْ 39

مَنْ غَیْرُکَ مَنْ یُدْعَی لِلْحَرْ        بِ وَللْمِحْرَابِ وَللْمِنْبَرْ 40

أفْعَالُ الْخَیْرِ إذَا انْتَشَرتْ         فِی النَّاسِ فَأنْتَ لَهَا مَصْدَرْ 41

وَإذَا ذُکِرَ الْمَعْروفُ فَمَا         لِسِوَاکَ بِهِ شَیُ یُذْکَرْ 42

أحْیَیْتَ الدَّینَ بِأبْیَضَ قَدْ         أوْدَعْتَ بِهِ الْمَوْتَ الْأحْمَرْ 43

قُطْباً لِلْحَرْبِ یُدِیرُ الضَّرْبَ         وَ یَجْلُو الْکَرْبَ بِیَوْمِ الْکَرّ 44

فَاصْدَعْ بِالْأمْرِ فَنَاصِرُکَ         التَّبَّارُ البَّتَّارُ وَشَانِئُکَ الْأبْتَرْ 45

لَوْلَمْ تُؤمَرْ بِالصَّبْرَ وَ کَظْمِ     الْغَیْظِ وَلَیْتَکَ لَمْ تُؤَمَرْ 46

مَانَالَ الْأمْرَ أخُوتَیْمٍ         وَلَا تَنَاوَلَهُ مِنْهُ حَبْتَرْ 47

مَا آلَ الْأمْرُ إلَی التَّحْکِیمِ         وَ زَاَیَلَ مَوْقِفَهُ الْأشْتَرْ 47

لَکِنَّ أعْرَاضَ الْعَاجِل مَا         عَلِقَتْ بِرِدَائِکَ یَا جَوْهَرْ48

أنْتَ الْمُهْتَمُّ بِحِفْظِ الدَّینِ         وَ غَیْرُکَ بِالدُّنْیَا تَغْتَرّ 49

أفْعَالُکَ مَا کَانَتْ فِیهَا         إلَّا ذِکْرَی لِمَنِ اذَّکَّرْ 50

حُجَجاً ألْزَمْتَ بِهَا الْخُضَمآءَ         وَ تَبْصِرَهً لِمَنِ اسْتَبْصَرْ 51

آیَاتُ جَلَالِکَ لَا تُحْصَی         وَ صِفَاتُ کَمَالِکَ لَا تُحْصَرْ 52

مَنْ طَوَّلَ فِیکَ مَدَائِحَهُ         عَنْ أدْنَی وَاجِبِهَا قَصَّرْ 53

فَاقْبَلْ یَا کَعْبَهَ آمَالِی         مِنْ هَدْیِ مَدِیحِیِ مَا اسْتَیْسَرْ 54

25_ من نامة اعمال خود را سیاه کرده ام، و لیکن امر خود را به حیدر واگذار نموده ام.

26_ اوست پناهگاه من در نوائب و مصائب دنیا، و اوست شفیع من در روز رستاخیز.

27_ در پرتو ولایت او نعمت های فراوانی به من ارزانی شده است که از شکر و سپاس برتر است.

28_ برای آنکه در اثر آن نعمت های ولائی، من به نصیب فراوانتر برسم، و به سهمیة بیشتری اختصاص یابم.

29_ در مصونیّت از بزرگترین آتش های قیامت، و امان از بزرگترین فزع و دهشت روز باز پسین.

30_ آیا می‌شود او مرا از آشامیدن آب حوض کوثر منع کند، در حالی که او ساقی کوثر است.

31_ آیا می‌شود او مرا از سفره أی، که برای مسکین سائل متذلّل و برای هر مسکین غی رسائل گسترده شده است، جلوگیری نماید؟

32_ أی، کسی که تو درباره ابوالحسن انکار آیات و شواهدی را می‌نمائی که ابداً قابل انکار نیست!

33_ اگر تو از روی جهل به تاریخ وقایع و حوادث روزگار، مقام ابوشبر (علی) را انکار می‌کنی!

34_ پس دربارة مقام و منزلت او از بدر سؤال کن! و از احد سؤال کن! و از احزاب بپرس! و از خیبر بپرس!

35_ چه کسی در این وقایع و جنگ‌ها تدبیر امور را نمود؟ و چه کسی شجاعان روزگار را به زمین انداخت؟ و چه کسی آنان را هلاک کرد و به دیار عدم و نیستی فرستاد؟

36_ چه کسی قلعه‌های مستحکم شرک و کفر را واژگون ساخته و فرو ریخت؟ و چه کسی کاخ اسلام را مشیّد و بلند و رفیع نمود؟ و چه کسی اسلام را آباد کرد، و حیات بخشید؟

37_ چه کسی او را حضرت طه (رسول خدا) بر همة مردم مقدّم داشت؟ و او را بر جمیع اهل ایمان امیر و سیّد و سالار نمود؟

38_ أی، ابوالحسن تو را با غیر تو مقایسه کردند؛ مگر می‌شود کوه را با ذرّه مقایسه کرد؟

39_ چگونه تو را با کسانی که با تو دشمنی کردند و در مقابل تو قرار گرفتند مساوی و برابر شمردند؟ و آیا چنین منزلتی را دارند که با دو لنگة نعلین قنبر: غلام تو برابر شوند.

40_ چه کسی غیر از تو بود که هم برای جنگ و محاربة، و هم برای عبادت و محراب، و هم برای منبر و خطابه خوانده شود و برگزیده گردد؟

41_ چون تمام کارهای معروف و شایسته در میان مردم انتشار یابد از تو سرچشمه گرفته است، و مصدر و مولّد آن تو بودی!

42_ و چون تمام کارهای نیکو را نام ببرند، همه‌اش برای توست! و برای غیر تو چیز قابل ذکری نیست!

43_ دین خدا را زنده کردی با شمشیر برّانی که مرگ سرخ را در آن به ودیعت نهفته بودی!

44_ شمشیر تو قطب مدار جنگ بود، که برای زدن و بریدن و جدا کردن پیوسته در دوران و گردش بود؛ و در روز حمله، غصه و اندوه را می‌زدود.

45_ پس با صدای بلند اعلان به امر خود کن! چون یاری کنندة تو اینکه هلاک کنندة و برنده و کوبنده و قطع کننده است؛ و مذمت کنندة تو مقطوع الذنب و دم بریده است.

46_ چنانچه تو مأمور به صبر و شکیبائی و فرو نشاندن خشم و غضب نبودی! و ایکاش که مأمور نبودی!

47_ به امر ولایت بر مردم و خلافت، ابوتیم (ابوبکر) نائل نمی شد و سپس حبتر (عمر) به ویلایت از ناحیة او نمی رسید.

47_ (نسخه بدل) پس مآل و بازگشت امر به تحکیم حکمین منتهی نمی شد؛ و مالک اشتر از موقف خود در نبرد مفارقت نمی نمود.

48_ و لیکن اعراض و طواری این دنیای عاجل، به ردای تو نچسبید و تعلق نگرفت، أی نادره جوهر عالم وجود!

49_ تو یگانه فردی بودی که برای دین خدا اهتمام نمودی! و غیر تو به دنیا مغرور شد!

50_ هیچیک از افعال و کردار تو نیست مگر آنکه برای افراد متذکر و حق جو، موجب تذکر و یادآوری شود.

51_ آن افعال حجّت هائی است که با آن دشمنان را ملزم کرده أی! و موجب بیداری و هشیاری است برای کسانی که مستبصر باشند.

52_ نشانه‌های جلال و آیات عظمت تو به شمارش در نمی آید! و صفات کمال تو نیز قابل شمردن نیست!

53_ کسی که درباره تو مدیحه‌های خود را طولانی کند و سخن به درازا کشاند، باز هم از عهدة اداء حقّ واجب کوچک ترین مدایح تو کوتاهی کرده است!

54_ پس ای، کعبة آمال من بپذیر از مدائح من این مقدار مختصر و میسوری را که به عنوان قربانی خود به پیشگاه تو هدیه آورده ام».

 

یا علی مدد

 


 
comment نظرات ()
 
هم و غم ما چیست؟
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

إِنَّ الْبَهَائِمَ هَمُّهَا بُطُونُهَا; وَ إِنَّ السِّبَاعَ هَمُّهَا الْعُدْوَانُ عَلَى غَیْرِهَا; وَ إِنَّ النِّسَاءَ هَمُّهُنَّ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ الْفَسَادُ فِیهَا; إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُسْتَکِینُونَ. إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُشْفِقُونَ. إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ خَائِفُونَ.

(بدان) چهارپایان تمام همّتشان شکم هاى شان است و درّندگان تمام همّتشان تجاوز و تعدى به دیگران است و زنان (هوسباز) تمام فکرشان زینت زندگى و فساد در آن است; در حالى که مؤمنان، خاضع و متواضعند و نسبت به دیگران بیمناکند (مبادا آسیبى به آن ها برسد). و (در برابر مسئولیت هاى شان در پیشگاه خدا) خائف و ترسانند.

 

امام(علیه السلام) در پایان این خطبه به چند نکته مهم دیگر که بى ارتباط به مسأله جنگ جمل نیست اشاره مى کند و مى فرماید: «چهارپایان تمام همّتشان شکم هاى شان است و درّندگان تمام همّتشان تجاوز و تعدى به دیگران است و زنان (هوسباز) تمام فکرشان زینت زندگى و فساد در آن است; در حالى که مؤمنان، خاضع و متواضعند و مؤمنان نسبت به دیگران بیمناکند (مبادا آسیبى به آن ها برسد). و (در برابر مسئولیت هاى شان در پیشگاه خدا) خائف و ترسانند» (إِنَّ الْبَهَائِمَ هَمُّهَا بُطُونُهَا; وَ إِنَّ السِّبَاعَ هَمُّهَا الْعُدْوَانُ عَلَى غَیْرِهَا; وَ إِنَّ النِّسَاءَ هَمُّهُنَّ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ الْفَسَادُ فِیهَا; إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُسْتَکِینُونَ(8). إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ مُشْفِقُونَ. إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ خَائِفُونَ).

آرى! مؤمنان صالح و درستکار و وظیفه شناس هم در برابر خالق خائفند و هم در برابر خلق خدا. در برابر خالق به دلیل وظایف سنگینى که بر عهده دارند و در برابر خلق به علت این که مبادا حقى از حقوق کسى را پایمال کنند; به عکس انسان هاى درنده خو و هوسباز و شکم پرور که جز اسطبل و علف نشناسند و غیر از غارت و چپاول دیگران کارى ندارند.

در واقع، امام(علیه السلام) مظاهر دنیوى را در سه چیز خلاصه کرده: شکم پرورى، درنده خویى و بهره گیرى از تجملات و زینت ها. یکى را برنامه چهارپایان ذکر کرده و یکى را حیوانات درنده و دیگرى را زنان هوسباز.

این تعبیرات ممکن است اشاره به سردمداران جنگ جمل باشد که با همین انگیزه ها آتش آن جنگ را برافروختند و گروه زیادى را به کشتن دادند و خودشان نیز ناکام شدند. (توجه داشته باشید که طبق بعضى از روایات امام(علیه السلام)این خطبه را در آستانه جنگ جمل ایراد فرمود).

برگرفته از ترجمه و شرح خطبه 153نهج البلاغه آیت الله مکارم شیرازی

 

 

یا علی مدد

 


 
comment نظرات ()
 
فرق بین جامعه علمی ما و جوامع علمی و غیر علمی دیگر!
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ما در حوزه علمیه فرا گرفته بودیم و در کتابهای آداب المتعلمین هم نوشته اند که وقتی انسان درس می خواند،باید برای مقام نخواند. برای یک طلبه این ننگ است که برای رسیدن به مقام مادی درس بخواند؛ اما در اوساط و محافل دیگر و در مجامع معمولی، دنبال مقام و پول رفتن ، هیچ عیبی نیست؛ یک ارزش هم محسوب می شود ... فرق بین جامعه علمی ما و جوامع علمی و غیر علمی دیگر، این است .

 

مقام معظم رهبری 11/9/1366

 

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
از کوزه همان بون تراود که از اوست ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ فروردین ۱۳۸٩
 

بسم الله خیرالاسماء

دختری در اوج احساسات پاک نو جوانی دیدم که عشق بی مثال خویش را نصیبم می کرد و من هرچه می گشتم چیزکی دوست داشتنی در نگاه او در خودم نمی یافتم و با کمال تعجب به احساسات پاکش خیره نگاه می کردم . زیبایی در نگاه او بود و محبت در قلب بی کینه اش ، و این خوبی درون خودش بود که تراوش می کرد ولاغیر ... و ایمان آوردم که از کوزه همان برون تراود که در اوست ... کینه از سینه بیمار و محبت از قلب شفاف ...

ویحیی الارض بعد موتها ...

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
از تو به یک اشاره ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ فروردین ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

رهبرا ! از تو به یک اشاره ... از ما به سر دویدن

 

یا علی مدد


 
comment نظرات ()