آغازی بر یک پایان

اللهم عرفنی حجتک ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٧
 

اگر با آمدن " آفتاب " از"خواب" بیدار شویم ، نمازمان قضاست .... یا اباصالح مددی!


 
comment نظرات ()
 
کلاف عاشقی
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام علی آل یاسین

 

کلاف عاشقی

 

ویژه نامه 15 شعبان المعظم 1429 هجری قمری

 

 

نیمه شعبان امسال با همه سالها فرق می کند ، چون ممکن است سال دیگر خودت بیایی ، یا ممکن است دیگر من نباشم ، یا ممکن است باشم و گم شده باشم ، یا ممکن است باشم و بالاخره با درک فقر ذاتی از سرچشمه غنای تو سر مست شده باشم ... پس ، نیمه شعبان امسال با همه سالها فرق می کند ؛ من دلم می خواهد اسمش را بگذارم آخرین نیمه شعبان غیبت ، نه غیبت تو از من ، که غیبت من از تو .... تو هم زیر این نامگذاری را امضا میکنی ؟ به حق مادرت .... فیها یفرق کل امر حکیم ....

 

فتاد در سر حافظ هوای چون تو شهی                     کمینه ذره خاک در تو بودی کاش

 

یکی آذین می بندد خیابان را ، خیابان دلش را به نور معرفت تو ، یکی شیرینی پخش می کند بین مردم ، شیرینی محبت ومعرفت تو را ، یکی گلاب می زند فضای دوستانت را ، گلاب عطر حضور تو ، یکی مراسم عقد دارد روز تولد تو ، عقد پیمان وفا و عاشقی به تو ، یکی زندگیش را به یمن میلاد تو آغاز می کند ، زندگی در پناه نگاه تو  و آغازی زیر چتر ولایتت !  دیدم من امسال هم مثل هرسال دستم خالی است ، همه با سرمایه های آنچنانی آمده اند و من بدون سرمایه و ورشکست ، چیزی نداشتم که شان تو باشد که خریدارت شوم ، دلم گرفت ، یکهو کلاف عاشقی پیدا شد کنج دلم ، همان را برداشتم و آمدم که در صف خریدارانت باشم ، می دانم با این کلاف یوسف مصری را نمی دهند چه رسد به یوسف فاطمی ، اما دل ما هم به در صف عشاق تو بودن خوش است ، این خوشی را از ما مگیر !  راستی این کلاف را تا چند روز پیش در خانه ندیده بودم ، نکند این کلاف را هم تو انداخته ای ... راستی در اصل تو خریداری یا ما ؟ ..........

یا ایهاالعزیز ! مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجاه ، فاوف لناالکیل ، فتصدق علینا ! ان الله یجزی المتصدقین !

 

 

کلاف اول: منتظر در آیینه قرآن

 

ویقولون لولا انزل علیه آیة من ربه فقل انمالغیب لله فانتظروا انی معکم من المنتظرین

 

ومی گویند چرابراو آیت ونشانهای از خداوند نیامد ؟ پس به ایشان پاسخ ده که خداوند، دانای نهان است واینک منتظرباشید که من نیز باشما ازمنتظرانم

سوره یونس آیه 20

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند:

آنان که به غیب ایمان می آورند منظران مهدی علیه السلام هستند وخوشابرآنان.

آنان که در غیبت اوبردباروبر محبت او پایدارند.

 

 

کلاف دوم : نیایش

 

پس هرگاه در زمان غیبت ، روزگار دراز وعمرها طولانی بگذرد جز آنکه بریقین ، محبت ، توکل واعتمادم بر تو افزاید ، تاثیردیگری نخواهد داشت. وجز آنکه توقع و انتظارم به ظهور حضرتت بیشتر گردد وبرای جهاد در پیشگاهت که جان ، مال، فرزند وعیال وهرچه که پروردگارم به من تفضل مومرحمت نموده فدایت سازم وامرونهی تورا در باره تصرف درآنها اجراسازم ، اثری نمی گذارد. ای مولای من ! پس هرگاه دوران درخشان وپرچمهای درخشان تورا در یابم من بنده مطیع امرونهی تو خواهم بود وبه آن طاعت ، امید وانتظار شهادت دررکاب حضرتت وسعادت در پیشگاهت دارم.

 

زیارت حضرت صاحب الزمان ؛ مفاتیح الجنان

 

 

کلاف سوم : دریچه ای به سوی ولایت

 

شما مردم عزیز- بخصوص شما جوانان- هرچه درصلاح خود، در معرفت واخلاق ورفتار وکسب صلاحیتها دروجودخودتان بیشتر تلاش کنید ، این آینده ( ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف )) رانزدیکتر خواهید کرد .اگرخودمان را به صلاح نزدیک کنیم آن روز نزدیک خواهد شد ،همچنانکه شهدای مابافداکردن جان خودشان آن روز را نزدیک کردند.

 

مقام معظم رهبری

 

 

کلاف چهارم : گذری به مناجات شعبانیه در عصر غیبت ( برداشتهای آزاد پای درس استاد بزرگوار ، فاطمه میرزایی)

 

الهی ! اقمنی فی اهل ولایتک مقام من رجا الزیادة من محبتک ....

اقامت در اهالی ولایت می خواهم ای خدا در این عصر غیبت ! تا انسان در مکانی اقامت نگرفته سر گردان و پریشان است ، و هر لحظه در اضطراب آن که هر لحظه ممکن است از آن کشور اخراج شود ، اما اقامت که گرفت ، به قول خودمان گرین کارت که صادر شد، دیگر اهل آن ولایت می شود ... اهل ولایت هم که شدی ؛ این باغ پایانی ندارد، هر دم از این باغ بری می رسد ، ... مست این گل شدی ، تازه بینهایت گل دیگر باقی است ....  اینجا دیگر حرف از مقام است ، مقام اسم مفعول است ، یعنی فعلیت از بین می رود و مفعول می شوی ، آن به آن رویت کار می کنند و تو دیگر از خودت چیزی نداری وایینه جمال محبوب خواهی شد ،اما چه طور می شود در اهالی ولایت ، اقامت نامه گرفت ؟ آن هم در عصرغیبت ، یعنی تعطیلی سفارت خانه ، آن هم در این صف طویل این همه مشتاق ! آن هم با این همه دکنهای دروغین ... وقتی که خود ائمه بودند و نور حضورشان بی پرده بود ، از علی 7-8 نفر اقامت  نامه گرفتند ... از حسین 72 نفر ، از تمام اهل بیت تعداد معدودی با جان کندن اقامت نامه گرفتند ... حالا ما در عصر تعطیلی سفارت خانه ! چطور می توانیم اقامت نامه بگیریم ؟ دوستان ! کار سخت است ! باید سختی کار را بپذیریم ! مایی که با یک امتحان می نشینیم سر جایمان ، چطور می خواهیم اقامت نامه بگیریم ؟ سختی راه را باید شناخت ...

در حدیث است که در روزگار غیبت مرد صیح می کند در حالی که بر ایمان است و شب می کند در حالی که

ایمان را از دست داده است ، شب می کند در حالی که بر ایمان است و صبح می کند در حالی که ایمان را از دست  داده است ، یعنی از دست دادن ایمان زمانی نمی برد ، مانند پاک شدن سرمه از چشم ! همانطور که وقتی سرمه می کشی نمی فهمی که کی پاک شد ، نمی فهمی که کی ایمان را از دست می دهی ! مگر آنکه مدام آیینه در دست داشته باشی ! آیینه حضور ولی در قلب !

 

خوب حالا این راه سخت را چطور می توان پیمود ؟ بالاخره حتما راهی دارد؟ بله ! دارد ، اما راه آن نیز مشکل است .... : " الهی ! والهمنی ولها بذکرک الی ذکرک و همتی فی روح نجاح اسمائک و محل قدسک ..." خدایا ! این سماء تو چیست که خودت گفته ای : و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها ! یا حسین !

 

 

کلاف پنجم: تو با منی واما من ، زبیخودی تو را نمی بینم ....

 

به حضرت ابی الحسن علیه السلام نوشتم که : همانامردی دوست دارد که مطالب و حوائج خود را به امام خود عرضه بدارد ، آنچنانکه دوست دارد که بر پروردگار خود عرضه بدارد (تکلیف او چیست و چه باید بنماید) گوید: در جوابم مرقوم داشت که : اگر تو را حاجتی باشد لبهای خود را حرکت ده که جواب برای تو خواهد رسید .

الرسائل کلینی

 

کلاف ششم : چرا نمی آیی !

 

در مورد امام زمان ( ع ) در روایات آمده است که یحکم بحکم داوود : با حکم حضرت داوود ( ع ) حکم می کند . حضرت داوود حکم غیبی صادر می کرد و به شواهد و ادلّه وابسته نبود . در زمان حضرت داوود شخص فقیری مدتها از خداوند رزق حلالی می طلبید . روزی گاوی در خانه او را شکست و داخل شد . او هم بر این اساس که دعایش مستجاب شده است گاو را سربرید و گوشت آن را کباب کرد و با خانواده اش خوردند . صاحب گاو که به دنبال گاوش می گشت فهمید که آن شخص فقیر گاو را کشته و مصرف کرده است . او را نزد حضرت داوود برد و حضرت داوود از آن شخص فقیر علّت کارش را پرسید : او هم گفت من هفت سال بود که دعا می کردم خدا رزق حلالی مرحمت کند ، وقتی گاو در را شکست و داخل شد به خود گفتم دعایم مستجاب شده است ؛ لذا آن را سر بریدم و با خانواده ام خوردیم .

حضرت داوود به صاحب گاو فرمود : از شکایتت صرف نظر کن ، صاحب گاو عصبانی شد و اعتراض کرد که این چه نحو قضاوت کردن است . حضرت داوود به او فرمود : علاوه بر آن ، نصف دارائیت را هم به او بده . صاحب گاو هم به شدت برآشفت . حضرت داوود فرمود : تمام دارائیت را به او بده . در بین مردم در اثر این حکم سر و صدا بلند شد . حضرت داوود همراه با مردم بر سر قبر پدر کسی که گاو را کشته بود حاضر شد و او را زنده کرد و علت مرگش را از او جویا شد . او گفت پدر این صاحب گاو غلام من بود . او مرا کشت و تمام دارائیم را هم تصاحب کرد . در نتیجه روشن شد علاوه بر اینکه تمام دارائی صاحب گاو متعلق به آن شخص فقیر است ، خود صاحب گاو و فرزندانش هم بچه های غلام پدر او هستند و متعلق به او می باشند ، امام زمان ( ع ) هم این گونه حکم می کند . 1

 ................................................

 پی نوشت :

1. یعنی ای توئی که طالب دیدار امام زمانی چقدر خود را برای شهروند مهدوی شدن آماده کرد ه ای ؟! اگر امام زمان بیاید بگوید پست و مقام و مال و ... همه را بده ! می توانی شکوه و شکایت نکنی یا اظهار نظر و سلیقه علیحدّه ای از خود ابراز خواهی کرد ؟! خود را گول نزنیم ! مثال ما جماعت مثال همین مرد شاکی است ... تا دیر نشده به خود بیاییم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

مصباح الهدی، دست نوشته های استاد طیب از جلسات مرحوم دولابی

 

http://ostad-tayyeb.blogfa.com/

 

 

کلاف هفتم : غربال آخر الزمان !

 

از منصور آمده که گفت : حضرت ابو عبد الله امام صادق علیه السلام فرمود: ای منصور! این امر شما نخواهد رسید ، مگر بعد از نو میدی ! نه ، به خدا سوگند ! تا این که از هم جدا شوید . و نه ، به خدا سوگند ! تا این که آزمایش شوید ، ونه به خدا سوگند ! تا این که شقاوتمند شود هر که شقاوتمند شدنی است و سعادتمند گردد هر کس اهل سعادت است .

اصول کافی / 1/ 370 .

 

بیچاره دل من که معنی سوگند امام را نمی فهمد و از کنار این حرفها به سادگی  می گذرد ....

 

کلاف هشتم : سخنى درباره نیمه شعبان

کمیل بن زیاد گفت : با مولایم امیر المومنین علیه السلام در مسجد کوفه نشسته بودم ، عده ای از اصحاب آن حضرت نیز همراه او بودند، یکی از آنان گفت: معنی این آیه چیست ؟ " فیها یفرق کل امر حکیم " در آ ن شب هر چیزی با حکمت، مشخص ومعین می شود . حضرت فرمودند: منظور شب نیمه شعبان است ، سوگند به کسی که جان علی به دست اوست ، بنده ای نیست مگر اینکه تمام خیر وشری که به او می رسد در شب نیمه شعبان قسمت می شود واین خیر وشرها از شب نیمه شعبان تا شب نیمه شعبان سال بعد به او می رسد و وبنده ای که این شب را زنده داشته و با دعای خضر(معروف به دعای کمیل) به درگاه خدا دعا نماید، دعای او اجابت می شود ...

شیخ حرّعاملى(رحمه الله) از بزرگان اصحاب نقل مى کند که امام صادق(علیه السلام)فرمود:

«شبى که حضرت قائم(عج) در آن متولّد شد، هیچ نوزادى در آن شب متولّد نمى شود مگر اینکه مؤمن خواهد شد، و اگر در سرزمین کفر متولد گردد، خداوند او را به برکت امام مهدى(عج) به سوى ایمان منتقل مى سازد.»( )

در نیمه شعبان زیارت حضرت امام حسین(علیه السلام) و همچنین زیارت امام زمان(علیه السلام) مستحب است، امام صادق(علیه السلام)فرمود:

«شب نیمه شعبان بهترین شب بعد از شب قدر است و خواندن دو رکعت نماز در شب نیمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است، در رکعت اول بعد از حمد، سوره کافرون و در رکعت دوم بعد از حمد سوره توحید خوانده شود».( )

غسل و شب زنده دارى و عبادت در این شب بخصوص فضائل بسیار دارد، این شب در نزد خدا چنین مقامى دارد که ولادت با سعادت امام زمان(علیه السلام) در سحرگاه این شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده است.

از جمله فضائل این شب اینکه، از شبهاى مخصوص زیارت امام حسین(علیه السلام) است که صدهزار پیامبر(صلواة اللّه علیهم) آن حضرت را در این شب زیارت مى کنند.

از نمازهاى مستحبى که در این شب وارد شده دو رکعت نماز است که در هر رکعت بعد از حمد صدبار سوره توحید خوانده مى شود.

نقل شده: رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: شب نیمه شعبان در خواب دیدم جبرئیل بر من نازل شد و فرمود: اى محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) در چنین شبى خوابیده اى؟ گفتم: این شب چه شبى است؟

فرمود: شب نیمه شعبان است برخیز، مرا بلند کرد و به بقیع برد، و سپس فرمود: سرت را بلند کن زیرا در این شبها درهاى رحمت خدا در آسمان بروى بندگان باز است، همچنین درِ رضوان، درِ آمرزش، درِ فضل، درِ توبه، درِ نعمت، درِ جود و سخاوت، درِ احسان باز است، خداوند به عدد پشمها و موهاى چرندگان در این شب گنهکاران را آزاد مى کند، پایان عمرها در این شب، تعیین مى گردد، رزق هاى یکسال در این شب تقسیم مى شود و حوادث یکسال در این شب معیّن مى گردد.

اى محمّد! کسى که این شب را با تکبیر و تسبیح و تهلیل و دعا و نماز و قرائت قرآن و اطاعت و خضوع و استغفار بسر برد، بهشت منزل و سراى او است، و خداوند گناهان گذشته و آینده اش را مى آمرزد... اى محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) این شب را احیاء دار و به امت خود دستور بده آنها نیز این شب را احیاء بدارند، و با عمل به سوى خدا تقرّب جویند، چرا که این شب شبى شریف است.

از اعمال این شب، خواندن دعاى کمیل در سجده است روایت شده که کمیل گوید دیدم على(علیه السلام) این دعا را در شب نیمه شعبان در سجده خواندند.

در مورد زیارت امام حسین(علیه السلام) در این شب بخصوص در صورت امکان در کنار قبرش، آمده هر که بشناسد امام حسین(علیه السلام)را و شهادت او و هدف شهادتش را که موجب نجات امت گردید و وسیله و راهگشائى براى رسیدن به فوز عظیم شد (خلاصه اینکه عبادتش در این شب از روى توجه و علاقه و معرفت خاص باشد) آنگونه خویشتن را در برابر خدا خاضع نماید که شایستگى آن را دارا مى باشد و نیز از خدا خواسته هاى شرعیش را تقاضا کند.

 

کلاف نهم :هدیه ای  به عشاق المهدی

محبتی در دلت احساس می کنی ، هر از چند گاهی می جوشی و می خروشی از این عشق ناب ، اما در عرصه زندگی ، نمی دانی محبتت کجا می رود ؟  می دانی سرچشمه محبت چیست ؟ معرفت ! شناخت ! بعد از آن جذبه اولی که تورا می  کشاند، این معرفت است که تورا در این دیار ساکن و مقیم می کند ، یا علی بگو و پا در میدان شناخت امامت بگذار !

 

بچه ها ! کتاب مکیال المکارم را خوانده اید ، بزرگان به خواندن آن توصیه دارند ، کتابی است که به عنایت و دستور خود حضرت نگاشته شده ، شاید قدم خوبی برای آغاز شناخت باشد . و امان  از آن محبت ثانوی که بعد از معرفت می اید ... اللهم ارزقنا .....

 

 

کلاف دهم: نجوای عاشقانه

 

هر جا که سفر کردم تو همسفرم بودی
وز هر طرفی رفتم تو راهبرم بودی


با
هر که سخن گفتم پاسخ ز تو بشنفتم
بر هر که نظر کردم تو در نظرم بودی


هر
شب که قمر تابید هر صبح که سر زد شمس
در گردش روز و شب شمس و قمرم
بودی

در صبحدم عشرت همدوش تو میرفتم

در شامگه غربت بالین سرم
بودی

در خنده من چون ناز در کنج لبم بودی

در گریه من چون اشک در چشم ترم
بودی

آواز چو میخواندم سوز تو بسازم بود

پرواز چو میکردم تو بال و پرم
بودی

هرگز دل من چون تو یار دیگری نگزید

گر خواست که بگزیند یار دگرم
بودی

 

 

کلاف یازدهم : نجوای خالصانه

 

نجوای کودکی با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

http://hoseinieh.com/index.php?option=com_downloads&catid=23&Itemid=58

 

 

*******************************************************************

 

کلاف دوازدهم : وصال یافتگان

خدایا پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم و از نور خویش آتش در ما بیفروز تا در سرمای بی‌خبری نمانیم. خون شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به ماندن خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکرمان آویز تا مشت خونینشان را برافراشته داریم. خدایا چشمی عطا کن تا برای تو بگرید، دستی عطا کن تا دامانی جز تو نگیرد، پایی عطا کن که جز راه تو نرود و جانی عطا کن  که برای تو برود.

شهید مهدی رجب بیگی؛دانشجوی مهندسی راه وساختمان دانشکده فنی دانشگاه تهران

 

بوی پیراهن یوسف ،

 

پیراهنی شد بافتن این کلافها به هم مولا جان ! ما که منتظر نیستیم ، اگر یعقوب وار منتظر بودیم ، چشمان نابینایمان به بوی این پیراهن روشن می شد ،

 

انی لاجد ریح یوسف ، لولا ان تفندون !

 

عمری بود که حسرت میخانه می کشم              یاد لب تو منت پیمانه می کشم

انقدر پافشاری و اصرار می کنم             دل را به یاری تو به میخانه می کشم

گر تو بیایی ای گل من در دل خراب     دستی به روی این دل ویرانه می کشم

 

یا ابانا ! استغفر لنا ذنوبنا ! انا کنا خاطئین !

حالا که کلافها و پیراهن را نگاه می کنم ، می بینم که من کلاف نیاورده بودم آقا ! کلافی در خانه مان نبود اصلا ! ببخشید که باز هم اشتباه کردم ، برایم پیراهن یادت را فرستاده بودی و امید به خریداری ام داشتی  هنوز، بنفسی انت ! گواهی می دهم که تو پسر حسین فاطمه ای ! همو که حر را در آخرین لحظات خرید !

 

یا علی مدد

التماس دعا

 


 
comment نظرات ()
 
حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است .... بهتر آن است که ما خاطر خود خوش داریم
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٧
 

بسم الله الرحمن الرحیم

لِّکَیْلا تَأْسوْا عَلى مَا فَاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا ءَاتَامْ ...


این جمله بیانگر علّت مطلبى است که در آیه قبل بود البته اشتباه نشود که در آیه قبل دو چیز بود یکى خبرى که خدا مى داد از نوشتن حوادث قبل از وقوع آن ، و یکى هم خود حوادث ، و آیه مورد بحث بیانگر خبر دادن خدا است ، نه خود حوادث ، و کلمه ((اسى )) که مبدا فعل ((تاسوا)) است به معناى اندوه است ، و منظور از ((مافات )) و نیز از ((مااتى )) نعمت فوت شده ، و نعمت داده شده است .
و معنایش این است که : این که ما به شما خبر مى دهیم حوادث را قبل ازکه حادث شود نوشته ایم ، براى این خبر مى دهیم که از این به بعد دیگر به خاطر نعمتى که از دستتان مى رود اندوه مخورید، و به خاطر نعمتى که خدا به شما مى دهد خوشحالى مکنید، براى این که انسان اگر یقین کند که آنچه فوت شده باید مى شد، و ممکن نبود فوت نشود، و آنچه عایدش گشت باید مى شد و ممکن نبود که نشود، ودیعه اى است که خدا به او سپرده چنین کسى نه در هنگام فوت نعمت خیلى غصه مى خورد، و نه در هنگام فرج و آمدن نعمت ، (مثل کارمندى مى ماند که سر برج حقوقى دارد و بدهى هایى هم باید بپردازد نه از گرفتن حقوق شادمان مى شود و نه از دادن بدهى غمناک مى گردد).

بعضى از مفسرین در پاسخ این سوال که چرا فوت شدن را به خود فوت شدنى ها نسبت داد و فرمود: ((ما فاتکم - آنچه از شما فوت مى شود)) ولى نعمت تازه رسیده را به خدا نسبت داده ، و فرمود: ((ما اتیکم - آنچه خدا به شما مى دهد))؟ گفته اند: علتش این است که آمدن نعمت احتیاج به علّت دارد، ولى فوت آن احتیاجى به مفوت (کسى که آن را فوت کند) ندارد، چون فوت و فنا، ذاتى هر چیز است ، اگر به طبع خودش وا گذار شود فوت مى شود و باقى نمى ماند، به خلاف حاصل شدن نعمت و بقاى آن که علت مى خواهد، و آن خداست ، پس ‍ باید بقاى نعمت و خود نعمت را به خدا نسبت داد.
((و اللّه لا یحب کل مختال فخور)) - ((مختال )) به کسى مى گویند که دچار خیلاء و تکبر شده باشد، و تکبر را از این خیلاء مى گویند که متکبر چیزى را که در خود سراغ دارد فضیلتى براى خود خیال مى کند - راغب چنین گفته . و ((فخور)) به معناى کسى است که زیاد افتخار و مباهات مى کند، و اختیال (که مصدر است براى کلمه مختال )، و نیز افتخار ناشى از این مى شود که انسان توهم کند که آنچه نعمت دارد به خاطر استحقاق خودش است ، و این بر خلاف حق است ، چون او فعلى را که باید مستند تقدیر خدا کند به استقلال نفس ‍ خود کرده ، و این اختیال و افتخار هر دو از رذائل نفسند، که خدا آن را دوست نمى دارد.

 

ترجمه تفسیر المیزان جلد 19

یا علی مدد


 
comment نظرات ()