آغازی بر یک پایان

اللهم عرفنی نفسک
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٥
 

بسم الله مجریها ومرسیها

السلام علی الحجه المنتظر

۱- دارم شعار می دهم .مثل همیشه ! به شعور اگر رسیده بودم این نبود

۲-خرم آن روز کزین منزل ویران بروم       راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

(چه هاست در سر این قطره محال اندیش !!!!)

یاعلی ! به کجا می روم ؟ مبدا ومقصد را گم کرد ه ام . چرا نمی فهمم ؟

۳- گرچه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من ببوی سر آن زلف پریشان بروم

کشتی نجات من ! حالا می فهمم ( که نمی فهمم) که هنوز به یقظه هم راه نبرده ام و خوابم . که کاش خواب بودم که صدایت مرا بیدار می کرد.که خورا به خواب زده ام . می شنوم صدایت را وبیدار نمی شوم . وامصیبت !

۴- دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

یعنی می شود ؟ رخت بربندم ... چقدر در مکتب تو مردود شده ام . بر من ظلمتکده یک شب بتاب!

۵- چون صبا با تن بیمارو دل بی طاقت

به هواداری آن سر خرامان بروم

حافظ ! کشتی ام امشب ! کاش لااقل هوادار تو بودم . بیزارم از این من که عجیب گرفتارش شده ام .  بیا وهستی حافظ زپیش او بدار   که با وجود تو کس نشنود زمن که منم !

یا معین الضعفا ...

۶- درره او چو قلم گربسرم باید رفت  با دل زخم کش و دیده گریان بروم

همه قاط زدنهای امشبم یا خداقل بخش آن مربوط به رفتن مرجع عالیقدراست . یک مقایسه ساده کردم عمر تبه شده ام را واساسی قاط زده ام . کنیزی به اسارت رفته ! مولایم ! به تو ژناه آورده ام . مرا بخرید . خودتان بخرید . به شما امید بسته . شما که جنس بنجول زیاد خریده اید . اسم بیاورم ؟

۷- نذرکردم گر از این غم به در آیم روزی    تا در میکده شادان وغزلخوان بروم

کدام غم ؟ غم دنیا که تمام وجودم را گرفته ؟ حرص ای دوروز این ور که کورم کرده تا ابدیت را نفهمم ؟ کجاست اعتقاد ساحران که : انما تقضی هذه الحیوه الدنیا ! خدایا ! بگویم نشنیده بودم که شنیدم . حجت تمام است ! وای بر من ! که بالا وپایین این دو روز مرا منقلب می کند و آنچنان به لعب ولهوش مشغولم و در امل آن دست وپا می زنم که سقوط مرتبه آن سو در چشمانم بی رنگ شده است . امشب به من می گفتی :

ذرهم یاکلوا ویمتعوا ویلههم الامل فسوف یعلمون .حجر ۳. خودم را به نشنیدن زدم و گفتم با من نیستی . من که امل ندارم ... انتظارهای مسخره و آرزوهای دون . تمام لحظات مرا گرفته . به زور رحمت امکانات وسیع جلوی پایم می گذاری ومن چنان غرق در املهایم که عمی و بکی : فهم لایعقلون !

چه کنم ؟ این المفر ؟ می دانم دو ثانیه دیگر همه این حرفها فراموشم می شود . ای خدا ! این بنده ات چقدر نفهم است ! نفهمی هم حدی دارد . خسته شدم انقدر که نمی گیرد .

۸- به هواداری او ذره صفت رقص کنان    تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

کمنراز ذره نه ای ژست نشو ! مهر بورز ! با حرم الله ات چه کرده ای دختر! این حرم الله است یا سقیفه بنی ساعده ! اعوذ بالله من عدو علی ! پای امتحان هم باز شود فکر می کنی با این همه بت که ساخته ای می توانی علی بگویی ؟ هیهات ! جنس زندگیت به کدام ور شبیه است ؟ بینی وبین الله تو از جنس عافیت طلبی مردم مدینه نیستی ؟ بترس !!!

۹- تازیان را غم احوال گرانباران نیست    پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

تحففو تلحقو ی مولا را لبیک گو ! قبل از آنکه زمین گیر شوی وراه کربلا بسته شود ودرکوفه بمانی ! حسین ! سلام الله علیک ! ادرکنی ! آزادم کن به زنجیر عشقت !

۱۰- ورچو حافظ زبیابان نبرم ره بیرون   همره کوکبه آصف دوران بروم

از سفر گریزی نیست ! 

کیست ازروی کرم با من وفاداری کند ؟ ای خدا ! رنگ آرزوهایم را عوض کن ! ای خدا ! این طوری چیزهای قشنگ نشانم می دهی ...آدمهای بزرگ سر راهم می گذاری ... نمی گویی این بیچاره فقیر بنده روسیاهت هوس می کند ... می دانی که اشتهای خوبی دارد وهرچه می بیند می خواهد ... نمی گویی دستش نمی رسد ودلش می سوزد . قربانت بشوم که اشاها را خودت می دهی مهدی جانم ! الهی که یک روز فدایت شوم یگانه یار باوفای من ! الهی که بشناسمت دورت بگردم ژسر فاطمه ...

یاعلی یا علی یا علی یا علی ! فاین اذهب ! مولای ! سیدی!  قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی  به خاک ما گذری کن که خون مات حلال ...

یا علی مدد . به جان رقیه !


 
comment نظرات ()
 
علامه ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥
 

بسم انیس القلوب

تو مپندار که مجنون سرخود مجنون گشت                            از سمک تا به سماکش کشش ليلا برد

من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه                          ذره اي بودم و مهر تو مرا بالا برد

همه دلباخته بوديم و هراسان، که غمت                             همه را پشت سراندخت ، مرا تنها برد

گزيده اي از اشعار علامه

"علامه در منزل"

نقش همسر در اعتلاي زندگي مشترک هر يک از زن و شوهر به تناسب ميزان درک ، تحمل و گذشت وي متغير است. آنچه در زندگي شخصيتي چون علامه طباطبايي کمتر مورد توجه قرار گرفته و ميزان ضرورت آن شايد کمتر از جنبه هاي ديگر نباشد ، توجهي است که خداوند متعال از طريق همسر ايشان به وي نموده است.

همسر علامه از خانواده اي روحاني بود و زمينه هاي روحي ، معنوي بسياري در اين بانوي بزرگوار نمودار بود که شخصيتي چون علامه همواره خود را مديون او دانسته و ثناگو و قدردان او بوده است . فرزند علامه دراين رابطه مي گويد:

« پدرم صاحب اختيارخانه بود ، اما امورآن را مادرم مي دانستند. مادرم به کارهاي درس ما و رفت و آمدهايمان رسيدگي مي کرد و همه مسائل را کنترل مي نمود ، او به قدري با درايت عمل مي کرد که پدرم با فراغت خاطر تمام به امورعلمي خود مي پرداختند. »

از سوي ديگر ، رابطه بين علامه و همسرش از نوع روابط عادي و مانند سايرين نبوده ، بلکه مي توان اذعان داشت که آن دو در يکديگر ذوب شده بودند ، ايماني که همسر علامه به وي داشت به حقيقت ستودني است.

فرزند ارشد ايشان به نکته جالبي اشاره مي کند که هم بيانگر قدرت روحي علامه و هم بيانگر ايمان همسر وي به او مي باشد :

"وقتي در محله يخچال قاضي قم زندگي مي کرديم ، مادرم به من گفت: پس از فوت من ، خانم فلاني را براي پدرتان خواستگاري کنيد- آن خانم زني معقول و با مادر من دوست بود ، بچه و شوهر هم نداشت – من گفتم: مادر اين حرفها چيست که مي گوئيد؟ مادرم گفت : همين که من مي گويم!

گفتم : شما از کجا مي دانيد که عمر هر کس چه قدر است؟

او گفت : پسرجان ، عمر من کمتر از پدرت است.

گفتم: آخر شما از کجا اين چنين حرفي را مي زنيد؟

مادرم گفت: خودش (علامه) به من گفته است که من قبل از او خواهم رفت.

 البته همينطور هم شد و والده ما درسال 1344 فوت کرد که البته آن خانم قبل ازفوت مادر ما ازدواج کرد. 

مرحوم علامه طباطبايي همواره از همسر خود به عنوان زني صبور و شکيبا ياد مي کرد و در قدرداني از محبت هاي همسرش کوتاهي نمي نمود ، او در اين خصوص از رفتار خوب خود ذکري به ميان نمي آورد و همه خوبيها را به همسرش نسبت مي داد.

دختر علامه مي گويد: " رفتارشان با مادرم بسياراحترام آميز و دوستانه بود. هميشه طوري رفتارمي کردند گويي مشتاق ديدار مادرم هستند. ما هرگز بگو مگو و اختلافي بين آن دو نديديم . به قدري نسبت به هم مهربان ، فداکار و با گذشت بودند که ما گمان مي کرديم هرگز با هم اختلافي ندارند . آنها واقعاً با هم مانند دو دوست بودند.

علامه پس از مرگ همسر به شدت بي تابي مي کرد و در بيان سبب آن مي گفت:

" مرگ حق است ، همه بايد بميريم ، من براي مرگ همسرم گريه نمي کنم. گريه من براي صفا ، کدبانوگري و محبتهاي خانم است ؛ ما زندگي پر فراز و نشيبي داشته ايم . در نجف اشرف با سختيهايي مواجه مي شديم که من از حوائج زندگي و چگونگي اداره آن بي اطلاع بودم. در طول مدت زندگي ما هيچگاه نشد که خانم کاري بکند که من حداقل در دل بگويم کاش اين کار را نمي کرد. »

« علامه حتي تا چند سال پس از فوت همسرشان ، هر روز سر قبر او مي رفت و پس از آن نيز که فرصت کمتري داشت ، به طور مرتب ، دو روز در هفته ، يعني دوشنبه ها و پنجشنبه ها بر سر مزارش حاضر مي شد و ممکن نبود اين برنامه را ترک کند ، ايشان  همواره مي گفتند: بنده خدا بايد حق شناس باشد. اگر آدمي نتواند حق مردم را ادا کند ، حق خدا را نيز نمي تواند ادا کند. »

در آخر اينکه علامه در پاسخ نامه تسليت يکي از شاگردانش نوشت: « با رفتن او براي هميشه خط بطلان بر زندگاني خوش و آرامي که داشتيم کشيده شد.»

"دانش علامه طباطبايي"

مرحوم علامه در اواخر اسفند سال 1324از تبريز به قم مهاجرت کردند و از همان آغاز خلأيي درحوزه احساس نمودند. خود ايشان مي گويد:

« هنگامي که از تبريز به قم آمدم ، مطالعه اي در نيازهاي جامعه اسلامي و اوضاع حوزه قم کردم ، پس از سنجيدن آنها به اين نتيجه رسيدم که اين حوزه نياز شديدي به تفسير قرآن دارد تا مفاهيم والاي اصيل ترين متن اسلامي و عظيم ترين امانت الهي را بهتر بشناساند. از سوي ديگر چون شبهات مادي رواج يافته بود ، نياز شديدي به بحثهاي عقلي و فلسفي وجود داشت ، تا حوزه بتواند مباني فردي و عقيدتي اسلام را با براهين عقلي اثبات و از موضع حق خود دفاع نمايد ، از اين رو وظيفه شرعي خود دانستم که به ياري خداي متعال ، در رفع اين دو نياز ضروري کوشش نمايم.» 

ايشان از سال 1325 شمسي ، درس تفسير خود را در قم آغاز نمود و آنچه را درآن جلسات مي فرمود ، مکتوب مي ساخت تا اينکه نخستين جلد " الميزان " در سال 1334 منتشر شد و نگارش اين تفسير شگرف حدود 17 سال به طول انجاميد.

و نيز در شرايط و زماني که کسي به فلسفه روي نمي آورد و نبايد حرفي از آن گفته مي شد ، و اگر کسي فلسفه مي خواند او را نجس مي دانستند ، علامه شروع به تدريس فلسفه نمود . درسهاي ايشان در زمينه فلسفه در پنج مجلد با عنوان اصول فلسفه و روش رئاليسم به چاپ رسيده است .

علامه طباطبايي بيش از صد جلد کتاب تأليف کرده است که نام برخي از آنها را ذکر مي نمائيم:

آغاز فلسفه ، آغاز پيدايش انسان ، استراتژي زن در اسلام ، اسلام و اجتماع ، اعجاز قرآن ، بر قله رفيع استدلال ، حيات پس از مرگ ، شيعه در اسلام و...  ، روحش شاد که تعاليمش هميشه درس مکاتب اسلامي است .

پي نوشتها:

1. مجله زن روز، ش 892، مصاحبه با خانم نجم السادات طباطبايي.

2. مصاحبه با عبدالباقي طباطبايي، آرشيو بنياد شهيد قدوسي.

3. مجله زن روز، ش 892.

4. همان.

5. مهر تابان، ص 25.

6. زن روز ، ش 892.

7. عروة الوثقي ، ش 47.

8. يادنامه علامه، سخني پيرامون شخصيت استاد، ص 39.

(تبیان)

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
محبت ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥
 
بسم الله طبیب القلوب

من مواعظ النبي صلى الله عليه و آله و سلّم:

"ودّ المؤمن المؤمن في‏اللّه من أعظم شعب الإيمان و من أحب في‏اللّه و أبغض في‏اللّه و أعطى في‏اللّه و منع في‏اللّه فهو من الأصفياء."

(تحف العقول، ص 48)

از توصيه¬هاي حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله:

دوستي مؤمن با مؤمن براي رضاي خدا از بزرگترين بخش‌هاي ايمان است و هر کس براي خدا دوستي کند و براي خدا دشمني کند و براي خدا عطا کند و براي خدا دريغ کند، پس او از برگزيدگان است.

شرح حديث در کلام مقام رهبري

دوستى و دشمنى و بخشش و نبخشيدن (در مواردى كه عدم بخشش مطلوب است) اگر براى خدا باشد، انسان را جزء اصفياء (برگزيدگان) كه مقامى بالاتر از مؤمنين و اتقياء دارند، قرار مى‏دهد.

(تبیان)

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
غفلت- آية الله جوادي آملي(2)
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥
 

بسم الله الرحمن الرحیم

فصل يكم: غفلت

در فن اخلاق، غفلت به عنوان مانع، و بيدارى به عنوان شرط لازم تهذيب نفس و سير و سلوك شمرده شده است. مقدمه واجب سير و سلوك آن است كه انسان توجه كند كه ناقص است و بايد كامل شود و مسافر است و به زاد و راحله و راهنما نياز دارد و بديهى است كه اگر كسى غافل باشد و نداند مسافر است، در جاى خود مى‌ماند، چنانكه جناب مصلح الدين سعدى گفته است: حرم در پيش است و حرامى در پس؛ اگر رفتى، بردى و اگر خفتى، مردى.(1) كسى كه عازم سفر است اگر نداند كه مسافر است و حرامى و راهزن در كمين اوست، اگر بخوابد، يقينا گرفتار غارت راهزنان خواهد شد و اگر نخوابد و حركت كند، به مقصد مى‌رسد. شيطان صريحا گفت من در كمينم: لاقعدن لهم صراطك المستقيم(2) كسى كه بداند مسافر است، قهرا به فكر حركت است و اگر مسافر به فكر حركت باشد، به فكر تحصيل زاد و توشه مطابق با مسير و مقصد خواهد بود. در تعبيرات دينى از كسانى كه اهل سير و سلوك نيستند به عنوان خوابيده يا مست ياد مى‌شود. مست كسى است كه مِى، عقلش را پوشانده است و بنابراين، جوانى و يا مقام و غرور و مال هم از آن جهت كه چهره عقل را مى‌پوشاند و نمى‌گذارد انسان بيدار شود و حركت كند مست كننده است. به هر تقدير، كسى كه نداند ناقص است و كاملى بايد او را تكميل كند و يا نداند نيازمند است و بى‌نيازى بايد نيازش را رفع كند و يا نداند مسافر است و بايد حركت كند، او در خواب است و سهمى از اخلاق ندارد و در حالت خواب هم مى‌ميرد و در همان حال او را به جايى كه نمى‌خواهد، مى‌برند؛ چون حركت ضرورى و يقينى است: و ما جعلنا لبشر من قبلك الخلد افائن مت فهم الخالدون(3) هيچ كس در نشئه طبيعت، آرام نيست و نمى‌آرمد؛ زيرا دنيا آرامگاه نيست؛ چنانكه برزخ و قبر نيز آرامگاه نيست.

 به هر تقدير، كسى كه نداند ناقص است و كاملى بايد او را تكميل كند و يا نداند نيازمند است و بى‌نيازى بايد نيازش را رفع كند و يا نداند مسافر است و بايد حركت كند، او در خواب است و سهمى از اخلاق ندارد و در حالت خواب هم مى‌ميرد و در همان حال او را به جايى كه نمى‌خواهد، مى‌برند؛

اين كه در چهره سنگ قبر، نوشته مى‌شود: آرامگاه بر اساس نسبت برزخ به دنياست وگرنه قبر يا برزخ نيز نسبت به قيامت، آرامگاه نيست، اگر چه برزخيان تلاش اهل طبيعت و دنيا را پشت سر گذاشته‌اند؛ ولى در جوش و خروشند تا به دارالقرار امن و مطلق كه بهشت است برسند. در حقيقت بهشت آرامگاه است. در مناجات شعبانيه نيز در باره بيدارى از خواب غفلت آمده است: الهى لم يكن لي حول فانتقل به عن معصيتك الا في وقت ايقظتني لمحبتك(4) خدايا! من غافل بودم و هيچ توفيق حركت نداشتم مگر آنگاه كه تو مرا بيدار كردى؛ اما براى اين بيدارى، تلاش و كوشش لازم است. صداى انبيا وقتى به گوش كسى برسد، او را بيدار مى‌كند؛ حتى اگر خوابيده باشد و انبيا هم آمده‌اند تا مردم خوابيده را بيدار كنند، ولى اگر خواب كسى، سنگين باشد، صداى انبيا هم چنين انسان خوابيده را بيدار نمى‌كند. از اين رو ذات اقدس خداوند به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‌فرمايد: و ما انت بمسمع من فى القبور(5) كسى كه مرده يا خوابيده است سخن تو را نمى‌شنود تا زنده يا بيدار شود. اما اگر كسى بيدار شود، مى‌فهمد بايد حركت كند و اگر حركت نكند و دو لحظه در يك حال بماند، مغبون است.

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: من استوى يوماه فهو مغبون(6) اگر كسى دو روزش يكسان باشد، گرفتار غبن و زيان است؛ منظور از روز هم شبانه روز يا روز در مقابل شب نيست. بنابراين، اگر كسى دو ساعت و حتى دو لحظه‌اش يكسان باشد، ضرر كرده است؛ زيرا عمر خود را داده و چيزى در مقابل آن نگرفته است، ولى اگر دائما به ياد حق باشد، چنانكه قرآن كريم مى‌فرمايد: و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال ولا تكن من الغافلين(7) حتى دو دقيقه يا دو لحظه‌اش نيز، همسان نيست و او هر لحظه به ذات اقدس اله نزديك‌تر مى‌شود و مى‌فهمد كه هر مرتبه‌اى نسبت به مرتبه آينده، نقص و هر مرتبه آينده نسبت به گذشته كمال است. از اين رو گفته‌اند: حسنات الابرار سيئات المقربين.(8) بنابراين، اولين شرط براى سير و سلوك، بيدارى است. پس از بيدارى و عزم بر حركت انسان سالك در مى‌يابد كه براى حركت، زاد و توشه، مركب، راهنما و شناخت لازم است.

پي‌نوشت‌ها:

1- گلستان، باب دوم، حكايت 11.

2- سوره اعراف، آيه 16.

3- سوره انبياء، آيه 34.

4- مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه.

5- سوره فاطر، آيه 22.

6- بحارالانوار، ج 68، ص 173.

7- سوره اعراف، آيه 205.

8- بحارالانوار، ج 25، ص 205.

لينک مطلب مرتبط :

موانع سير و سلوک- آية الله جوادي آملي (1)

از تبیان برداشتم

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
دريای علم ودريای حلم
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥
 

بسم الله خیرالاسما

درجایی شتیدم که

پشت هر مرد موفقی زنی کاردان وزیرک نهفته است و پشت هر زن موفقی مردی بی عرضه وکفایت ...

خندیدم و رد شدم . علی وفاطمه روحی لهما فداه مثال نقض این معادله اند .

علی وفاطمه روحی لهما فداه تمام معادلات تاریخ را به هم زده اند.

زنها (شاید) تجمل گرایند و زخارف دنیا در چشمشان مهم . فاطمه سلام الله علیها مثال نقض این مدعاست . که از میان خواستگاران غنی ترینشان از حیث کمال معنوی و فقیرترینشان از چشم دیگر زنان را بر می گزیند . به قول اقا مرتضی : اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر.آقا مرتضی هم بچه همان مادر است ... ۱۴ قرن بعد واین تنها یک ثمره انتخاب فاطمه روحی فدا ه است ...

فاطمه سلام الله علیها مثال نقض هرچه مدعاست که در طول تاریخ بر زنان بسته اند. یار عبادت علی علیه السلام ...

وعلی علیه السلام ...

لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار ....

نفسی لک الفدا یا ابالحسن !

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
من هر کجا که روم متعلق به صاحب است خود را به سوی رزق کريمانه می کشم
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥
 

بسمک یا رحمن!

مولا علی علیه السلام :

حال که روزگار دراختیارتوست آسان گیر وبرای آن که بیشتر به دست آوری خطرنکن .

مساله :درمعنویات هم صادق است ؟ در آرمان گرایی و ...

ان تتقوالله یجعل لکم فرقانا

 یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
حافظ اين خرقه که داری تو ببينی فردا که چه زنار ززيرش به دعا بگشايند
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٥
 
بسمک یا علام الغیوب!
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»
منبع:کیمیای سعادت، ص 757
 

 
comment نظرات ()
 
بنفسی انت !
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ آبان ۱۳۸٥
 

بسم الله النور

رهبر انقلاب اسلامی تحول را راز ماندگاری و تعالی بشر برشمردند و با تاکید بر لزوم استقبال از تحولات و پرهیز از ایستایی و رکود خاطرنشان کردند: تحول با آنارشیسم، هرج و مرج و ساختارشکنی کاملا متفاوت است، همچنانکه رکود نیز، با ثبات اجتماعی، معنای متفاوت دارد و آن‌چه باید هدف قرار گیرد جامعه‌ای با ثبات اما غیر راکد و برخوردار از تحولات صحیح و سریع است.


ایشان در تبیین راه‌های ایجاد تحول صحیح و منجر به پیشرفت، ضرورت‌هایی نظیر حفظ ریشه‌ها و اصالت‌ها، پرهیز از شالوده شکنی، ارج‌گذاری و مراقبت از هویت ملی ـ امید به آینده، پویایی و نشاط ـ نقد و انتقاد پذیری ـ ترویج روح رقابتی، برنامه‌ریزی و انتخاب خط مشی صحیح را مورد تاکید قرار دادند و افزودند: در نقطه مقابل این ضرورت‌ها، مسائلی نظیر هرج و مرج رفتاری و سیاسی – پوچ‌گرایی، حرکات تخریبی و " فراموش کردن هویت ملی و بنیانهای اساسی جامعه" قرار دارد که نه تنها موجب تحول نمی‌شود، بلکه پسرفت وعقب‌ماندگی را بدنبال می‌آورد.


رهبر انقلاب اسلامی در ادامه بحث اجتناب‌ناپذیر بودن تحولات در جوامع بشری، کنترل تحولات جهانی به دست صهیونیسم وسرمایه‌داری جهانی را خطری جدی خواندند و افزودند: باندهای بین‌المللی زر و زور که برای تسلط بر منافع ملت‌ها، سازمان نظامی ناتو تشکیل داده بودند اکنون برای نابودی هویت ملی جوامع بشری و تحقق بیشتر اهداف‌شان در پی تشکیل ناتوی فرهنگی هستند تا با استفاده از امکانات زنجیره‌یی، متنوع و بسیار گسترده رسانه‌ای، سررشته تحولات سیاسی – اقتصادی – اجتماعی و فرهنگی کشورها و ملت‌ها را به دست بگیرند که باید هوشیارانه، این مساله را زیر نظر داشت.


رهبر انقلاب اسلامی، با اشاره به لزوم جهت‌گیری صحیح تحولات، بحث جدید «مدیریت تحولات در کشور» را مطرح کردند و افزودند: با توقف در گذشته و نفی نوآوری نمی‌توان به جایی رسید همچنان‌که با هرج و مرج " فرهنگی – سیاسی – اقتصادی و عقیدتی" نیز، پیشرفتی حاصل نمی‌شود، بنابراین تنها راه صحیح، باز گذاشتن راه « نوآوری، آزاد فکری و آزاداندیشی» و مدیرت این راه تحول آفرین است.


حضرت آیت الله خامنه‌ای، پیشرفت را هدف هر تحول صحیح خواندند و با اشاره به تعاریف، نسخه‌ها و معیارهای مختلف و گاه انحرافی که در این زمینه وجود دارد، افزودند: برای درک نسخه حقیقی پیشرفت، باید به بحث‌های تئوریک معطوف به واقعیات پرداخت و سپس با تعیین الگوی پیشرفت، برنامه‌ریزی ــ اولویت بندی سرمایه گذاری و حرکت کرد.


رهبر انقلاب اسلامی همچنین در تبیین معیارهای پیشرفت به شاخص‌های جهانی مانند فراصنعتی شدن ــ خودکفایی در نیازهای اساسی ــ افزایش بهره‌وری ــ‌ ارتقاء سطح سواد ــ‌ارتقاء خدمات رسانی به شهروندان ــ‌ افزایش امید به زندگی ــ و رشد ارتباطات اشاره کردند و افزودند: این شاخص‌های مورد قبول، هنگامی در روند تحول و پیشرفت حقیقی، موثر واقع می‌شوند که بر اساس عناصر اصلی هویت ملی و آرمان‌های اساسی، مورد توجه و عمل قرار گیرند.


ایشان خاطرنشان کردند: در غیر این صورت افزایش شاخص‌ها و معیارهای رایج پیشرفت هم چون برخی کشورهای به ظاهر پیشرفته غربی عملا به بی‌عدالتی داخلی ــ زورگویی به دیگر ملت‌ها، ساخت و به کارگیری سلاح‌های مخرب نظیر بمب اتم، ترویج فساد اخلاقی ــ نابودی عواطف و پیونده‌های «خانوادگی و اجتماعی » منجر می‌شود که ملت ایران، پیشرفتی را که بر چنین پایه‌هایی استوار باشد نمی‌خواهد و نمی‌پذیرد.


حضرت آیت الله خامنه‌ای در تشریح پایه‌های صحیح تحول و پیشرفت تصریح کردند: در نگاه ویژه نظام اسلامی تحول و پیشرفت حقیقی باید علاوه بر معیارهای جهانی بر ملاک‌هایی مانند افزایش ثروت ملی ــ عدالت طلبی ــ اقتدار علمی ــ رشد «اخلاق ، معنویت و عواطف انسانی » ــ عزت ملی ــ مبارزه با فقر و فساد و بیکاری و تبعیض » ــ مقابله با جهل و بی‌قانونی ــ ارتقاء علمی مدیریت‌ها ــ انضباط اجتماعی ــ افزایش احساس مسوولیت اجتماعی و استقلال فرهنگی متکی باشد.


ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم           ای بی خبر زلذت شرب مدام ما

یاعلی مدد


 
comment نظرات ()
 
ايمان ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٥
 
بسم الله الرحمن الرحيم
 
 
 امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند: هنگامي كه علي عليه السلام خطبه مي‌خواندند، همّام بلند شد و عرض كرد:
"صِفْ لَنا صِفَةَ المُؤمِنِ كَانَََّّنا نَنْظُرُ اِلَيهِ"؛ براي ما توصيف بفرماييد مومن را، مانند آن كه او را مي‌بينيم .
"فَقالَ: يَا هَمّامُ! المُؤمِنُ هُوَ الكَيِّسُ الفِطن"؛ فرمودند اي همام! مومن، زيرك و باهوش است .
قال رسول الله صلي الله عليه و آله: "المومن كيِّس الفِطن الحذر" ؛ مومن عاقل و چيز فهم و محتاط است .
            یاعلی مدد

 
comment نظرات ()
 
وصيت شيخ حسنعلی نخودکی به فرزندش
نویسنده : مهاجر - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ آبان ۱۳۸٥
 

بسم الله الرحمن الرحیم

«و لقد وصّيناالذين اوتواالكتاب من قبلكم و ايّاكم ان اتقواالله...؛ هر آينه سفارش كرديم به پيامبران پيش از شما و به شما نيز كه از خدا بپرهيزيد و تقوا پيشه سازيد.»

نيست جز تقوا در اين ره توشه‏اى                     نان و حلوا را بنه در گوشه‏اى

با تقوا به همه چيز مي‌توان رسيد. اگر در اين راه - طى طريق - به سوى خداوند، تقوا نباشد، رياضت و مجاهدت را هرگز اثرى نيست؛ جز زيان، اثرى ندارد و نتيجه‏اى جز دورى از درگاه خدا نخواهد داشت. اگر آدمى يك چهله(چهل روز) به رياضت بپردازد، اما يك نماز صبح از او قضا شود، نتيجه آن اربعين بر باد رفته است. در تمام عمرم، تنها يك روز نماز صبحم قضا شد. پسر بچه‏اى داشتم؛ شب آن روز از دست رفت. سحرگاه به من گفتند كه اين رنج فقدان را به علت فوت نماز صبح، مستحق شده‏اى؛ اينك اگر شبى، تهجد و شب‏ زنده‏دارى‏ام ترك گردد، صبح آن، انتظار بلايى را مى‏كشم.

انجام امور مكروه، موجب پايين آمدن مقام بنده خدا مى‏شود و به عكس، انجام مستحبات، مرتبه او را ترقى مى‏بخشد. بدان كه اگر در راه سير و سلوك، به جايى رسيده‏ام، به بركت بيدارى شب و مراقبت در امور مستحب و ترك مكروهات بوده است؛ ولى اصل و روح همه اعمال، خدمت به سادات و فرزندان ارجمند رسول خدا صلى‏ الله ‏عليه ‏و آله بوده است.

اكنون پسرم! تو را به اين چيزها وصيت و سفارش مى‏كنم:

1. آن كه نمازهاى يوميه و واجب خويش را در اول وقت به جاى آورى.

2. در انجام حوايج مردم، هر قدر مى‏توانى، تلاش كن و هرگز فكر نكن كه فلان كار بزرگ از من ساخته نيست؛ زيرا اگر بنده خدا در راه حق قدمى بردارد، خداوند نيز او را يارى مى‏كند.

فرزند آية‏الله نخودكى گفت: پدر جان! بعضى اوقات، رفع حاجت ديگران، موجب رسوايى آدم مى‏گردد. آية‏الله نخودكى گفت: چه بهتر كه آبروى انسان، در راه خدا بر زمين ريخته شود.

3. سادات را بسيار گرامى و محترم شمار و هر چه دارى، در راه ايشان صرف و خرج كن و از فقر و درويشى در اين كار، پروا ننما؛ اگر تهيدست گشتى، ديگر تو را وظيفه‏اى نيست.

4. از تهجد و نماز شب، غفلت ننما و تقوا و پرهيز را پيشه خود بنما.

5. به آن مقدار تحصيل كن تا از قيد تقليد رها شوى.

(از تبیان برداشتم)

یاعلی مدد


 
comment نظرات ()
 
الست بربکم؟
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٥
 

بسمک یا غفار

بلی به حکم بلا بسته اند روز ازل

یاعلی مدد


 
comment نظرات ()
 
مرج البحرين يلتقيان
نویسنده : مهاجر - ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٥
 
بسم الله الرحمن الرحيم
 

مودت و رحمت بين علي و فاطمه -علي و فاطمه لباس يكديگر بودند -

رابطه نورٌ علي نور


مودت و رحمت بين علي و فاطمه

عشق و محبت بين علي(ع) و فاطمه زهرا(س) وصف ناپذير و براي ما غيرقابل درك است، سراسر زندگي كوتاه آن دو با يكديگر حاكي از عنصر الهي و صفت خداوند متعال، يعني مودّت بود. از كمترين سخن آنان با يكديگر و از ذره ذره اعمال آنان، عشق محبت به يكديگر متجلي بود.

حالات و سخنان آن دو در هنگام فراق زهرا(س) اوج تجلي عشق بود، اميرالمؤمنين بعداز دفن فاطمه(س) با پيامبر اكرم(ص) درد دلي دارد.
السلام عليك يا رسول الله… قل عن صفيتك صبري و عفا من سيدة نساءالعالمين تجلدي…. فما اقبح الخصراء و الغبراء يا رسول الله اما حزني فسرمد و اما ليلي فمسهد و هم لايبرج من قلبي اويختارالله لي دارك التي انت فيها مقيم كمدمقيح و هم مهيج….[1]
سلام بر تو از رسول خدا…. مرگ فاطمه صبر و شكيبايي را از من برده و خويشتن داريم را از كفم ربوده…. بعداز او آسمان نيلگون و زمين با تمام زيبائيهايش برايم بسيار زشت مي‎نمايد حزن و اندوه من ابدي شد و پاياني نداد شبم به خرابي مبدل گرديد و هرگز اندوه او از قلبم بيرون نميرود مگر اينكه خداوند خانه‎اي كه تو اكنون در آن مقيم هستي، برايم اختيار كند.
از دست دادن او غصه‎اي است كه دل را خون، اندوهي مهيج است… اين تعابير، تعابير برخواسته از اوج عشق و مودت يك مرد نسبت به زني است كه از دست داده است.
فاطمه زهرا(س) نيز در بستر اشك ميريزد از فراق علي(ع) و به رنجها و دردهاي علي(ع) كه از آن به بعد به شوهرش رومي‎نمايد، مي‎انديشد و گريان ميشود.
امام صادق(ع) مي‎فرمايد: لماحضرت الوفات بكت، فقال لها اميرالمؤمنين: ياسيدتي! ما يبكيك؟ قالت: ابكي لما تلقي بعدي! فقال لاتبلي فوالله ان و بك لصغير عندي… [2]چون هنگام فراق رسيد چشمان فاطمه زهرا(س) اشكبار بود و مي‎گريست حضرت امير(ع) از او پرسيد««اي سرور من»»! گريه تو از چيست؟! فرمود بر مسائل و مشكلاتي كه بعداز من به تو ميرسد، گريانم….

فاطمه زهرا(س) در بستر شهادت به علي(ع) مي‎انديشد و ميخواهد در اين واپسين لحظات با اشك چشمان، علي(ع) را ياري نمايد، چنانكه در طول زندگي با اعمال و سخنان خود او را ياري نمود. تعبير شگفت‎انگيز علي(ع):يا سيدتي از فاطمه(س) در اين گفتگو بسيار قابل تأمل است و به نوبه خود حاكي از عظمت فاطمه(س) و عشق علي(ع) به او ميباشد.
فراق فاطمه(س) آنقدر براي علي(ع) جانكاه است كه چون خبر وفات را به آن حضرت ميدهند، به زمين مي‎افتد و نميتواند برخيزد: فوقع علي وجهه[3] و در روايات ديگر آمده كه علي(ع) دچار غش و بي هوشي ميشود. فغشي عليه حتي رش عليه الماء ثم افاق[4] آنان از من و ما گذشته بودند و خواسته يكديگر را بر خواست خود ترجيح ميدادند و مقدم ميداشتند و چنانكه از يكديگر تقاضا و خواهش ميكردند موجب سرور و خوشحالي ديگري بود[5] و در عمل و سخن همرنگ، هماهنگ و يگانه بودند. آنان هرگز يكديگر را ناراحت نكردند و از هم خشمگين نشدند بلكه برعكس آرامبخش يكديگر در اوج ناراحتي و الم بودند و چون به يكديگر نگاه ميكردند رنجها و اندوههاي آنان برطرف مي‎گرديد.
علي(ع) مي فرمايد: بخدا سوگند تا آنگاه كه خداي جليل او را قبض روح نمود هرگز او را خشمگين نساختم و بر هيچ كاري او را اكراه و اجبار نكردم، و او نيز مرا هرگز خشمگين نساخت و نافرماني ننمود هروقت به او نگاه كردم رنجها و اندوههايم برطرف شد.[6]
بالاترين تجلي و ظهور رحمت بين زن و مرد را بايد در رابطه علي(ع) و فاطمه زهرا(س) جستجو نمود اساس زندگي آنان بر ايثار و از خودگذشتگي  بود و آنان براي يكديگر تلاش ميكردند اما تلاشي بدون چشم داشت يا ترس[7] و پيوند آنان، پيوندي بي منت بود.[8] ارتباط و گرفتگي آنان در جهت تقويت اهدافشان بود و گذشت علي(ع) براي تقرب بخداوند متعال و ان اعف فالعفو لي قربه[9] آنان در برو نيكي كمك يكديگر بودند. تعاونوا علي البر و التقوي (و بهترين يار در حركت بسوي تكامل و خداوند متعال) لم العون علي طاعه الله.


اساس زندگي آنان بر صدق و صفا و امانت بود. عايشه گويد: هرگز راستگوتر از فاطمه(س) نديدم[10] فاطمه زهرا(س) در آخرين لحظات حيات خطاب به علي(ع) مي‎فرمايد: پسرعمو! مرا هرگز دروغگو و خيانتكار نيافتي و از آن هنگام كه با من زندگي كردي هرگز در هيچ امري با تو مخالفت نكردم[11] ظاهر و باطن آنان در برخورد با هم يكي بود[12].  و در عمل و حرف يكرنگ و هم‎آهنگ بودند[13]. ان الوفا توأم الصدق و لا اعلم اوقي منه و لا يغدر من علم كيف المرجع.
در هيچ سختي و شدتي به ستوه نمي‎آمدند[14] و آنان هيچگاه همديگر را شرمنده نكردند و كاري كه در توان ديگري نبود از هم نمي خواستند و از تحمل كاري كه در طاقت ديگري نبود شرم داشتند و اصولاً از يكديگر تقاضاي ماديات نميكردند و چنانچه تقاضا مي‎نمودند موجب خوشحالي ديگري بود قالت فاطمه(س): يا ابالحسن اني لاستحي من الهي ان اكلفك ما لاتقدر عليه[15] من از خدايم شرم مي‎كنم كه كاري از تو درخواست نمايم كه مقدور نباشد و در جايي ديگر حضرت مي‎فرمايد: كان رسول الله نهاني ان اسئلك شيئا قال: لاتسألين ابن عمك شيئا ان جائك و لافلا تسأليه

پدرم به من توصيه نمود كه از علي(ع) چيزي درخواست مكن  و هرچه او آورد استفاده كن و گرنه تحمل بنما.
فاطمه زهرا(س) در محيط خانه معطر بود و استعمال زينت مي‎نمود اما اين حالت را فقط براي علي(ع) ميخواست و اجازه نميداد كه ديگري از عطر و زينت او بويي ببرد. حضرت زهرا(س) در جواب سؤال پيامبر كه چرا خود را از نابينا پوشيده داشتي؟! فرمود: اگر او مرا نمي‎بيند من او را مي‎بينم و نيز رايحه و عطر را مي‎بويد و شامه‎اش سالم است[16] قال موسي بن جعفر(ع): عن اباته قال علي(ع) استأذن اعمي علي فاطمه(س) فحجبته فقال رسول الله لم حجبتيه و هو لا يراك؟ فقالت(ع) ان لم يكن يراتي فاني أراه و هو يشم الريح فقال رسول الله(ص): اشهد انك بضعه مني.

در شب عروسي اگرچه لباس خود را بخشيد[17] اما لباس و زينتي كه در زمين در اوج زيبايي بود از بهشت نازل شد و حضرت پوشيد و در مراسم حاضر شد [18]فاطمه(س) ظاهر خود را فقط براي علي(ع) ميخواست و اين خواست را به تمام زنان عالم توصيه نمود««براي زنان بهترين چيز آن است كه مردان او را نبينند»»[19]
بوي فاطمه مخلوطي از گل ياس و گل سرخ و عطر بود. رسول خدا(ص) فرمود: بوي پيامبران از عطر(به) و بوي حوريان بهشت از عطر گل ياس و بوي ملائكه از عطر گل سرخ است اما بوي دخترم فاطمه از عطر (به) و گل ياس و گل سرخ است.[20]
در مسائل مادي هيچگاه بين آنان مشكلي پيدا نشد و اصولاً بحث مال و ثروت و تعلق آنان به علي(ع) يا فاطمه زهرا(س) مطرح نبود و اگر فاطمه بخاطر فدك به مبارزه پرداخت صرفاً بخاطر تقويت بنيه مالي علي(ع) در انجام رسالت امامتش بود.
در آغاز شروع زندگي مشترك حارثه بن نعمان منزلي به علي(ع) هديه ميكند. علي(ع) نيز بلافاصله آن را به زهرا(س) هديه مي‎نمايد. آنان موجب بركت و پركردن خلأهاي اقتصادي يكديگر بودند. علي(ع) در اين باره مي‎فرمايد: من در حالي فاطمه(س) را تزويج نمودم كه جز يك فرش بي‎روپوش و يك ميش شيرده نداشتم و از بركت وجود فاطمه داراي همه چيز از اساس زندگي شدم و صدقات من بني‎هاشم را ثروتمند كرد.

 
اين رابطه اوج رابطه معنوي و الهي يك زن و مرد است كه علي(ع) و فاطمه(ع) در قله رفيع آن قرار داشتند.  اين رابطه درخصوص آن دو وصف ناپذير است و بركات وجودي آن خانواده و بيت در عالم فراگير است.همين رابطه است كه خانه علي(ع) و فاطمه(ع) را مهبط وحي قرار داد و نور هدايت از آن، در عالم بشريت مي‎درخشد و خداوند با آن نور هر كه را بخواهد هدايت ميكند. نورٌ علي نور يهدي الله لنور من يشاء[21]
اينكه خانه آنان ملجاء و پناه يتيمان، اسيران و فقيران بود (يطعمون الطعام علي حبه مسكينا يتيما و اسيرا)[22] و مهمتر از آن وجه و جهت اين پناه، رضا و حب خداوند بود؛ تجلي همين رابطه بود و اگر چشمان علي(ع) در گرسنگي مردم گريان شد و درد اجتماعي را بر درد اهل و عيال خود مقدم مي‎داشتند[23] و اگر فاطمه گردنبند خود را مي‎بخشد و گرسنه‎اي را سير ميگرداند و برهنه را لباس مي‎پوشاند و فقيري را بي‎نياز مي‎گرداند و بنده‎اي را آزاد مي‎نمايد[24] و اگر فاطمه لباس عروسي خود را مي‎بخشد و از مما تحبون، انفاق مي‎كند[25] و از همه بالاتر مهريه خود را از مال دنيوي تبديل به سرمايه معنوي اخروي در جهت بذل آن به امت اسلامي يعني شفاعت مي‎نمايد؛ همه و همه ناشي از رابطه «نورٌ علي نور» آن دو وجود مبارك است.

منابع
[1] - نهج البلاغه/خطبه 302 و اصول کافي/ج1/کتاب الحجه/باب فاطمه زهرا(س)
[2] - بحار/ج43/ص218 و بيت الاحزان/ص12 و 149
[3] - بحار/ج43/ص187 و جلاءالعيون/ج1/ص 219
[4] - جلاء العيون/ج1/ص224
[5] - بحار/ج43/ص193 و منتهي الامال/ص165 و رياحين الشريعه/ج2/ص143
[6] - بحار/ج43/ص134/و کشف الغمه/ج1/ص492
[7] - نهج البلاغه/خطبه86/ص89/ترجمه معاديخواه
[8] - نهج البلاغه/خطبه133/ص152/ ترجمه معاديخواه و خطبه36/ص251
[9] - نهج البلاغه/نامه23/ص310/ ترجمه معاديخواه
[10] - بحار/ج43/ص53 و کشف اللغمه/ج1/ص30 و مناقب آل ابيطالب/ج3/ص119
[11] - بحار/ج43/ص193و منتهي الامال/ص165
[12] - نهج البلاغه/خطبه41/ص54/ ترجمه معاديخواه و نامه26/ص314
[13] - نهج البلاغه/خطبه41/ص54/ ترجمه معاديخواه
[14] - نهج البلاغه/خطبه 191
[15] - بحار/ج41/ص30 و ج43/ ص31 و 59 و تفسير البرهان/ ج1/ص282
[16] - بحار/ج43/ص91 و منتهي الامال/ص 161 و 162
[17] - رياحين الشريعه/ج1/ص106
[18] بحار/ج43/ص30
[19] -کشف الغمه/ج2/ص23 و 24 و مناقب آل ابي طالب/جلد3/ص119 و منتهي الامال/ص161
[20] -رياحين الشريعه/ج1/ص208
[21] - نور/35
[22] دهر
[23] - کشف الغمه/ج2/ص26 و 29 و بحار/ ج59 و 61 و اشاره به ماجراي گرسنگي خانواده و مقداد و مائده آسماني
[24] - بحار/ج43/ص 56 و 58
[25] - بحار/ج43/ص83 و 84 و رياحين الشريعه/ج1/ص106

 

 
comment نظرات ()
 
نجمه
نویسنده : مهاجر - ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ آبان ۱۳۸٥
 

بسم الله خیرالاسما

صلی الله علیک يا معين الضعفا !

نجمه , مادر بزرگوار امام رضا(ع ) و از زنان مومنه , پارسا, نجيب و پاكيزه بود.
حميده , همسر امام صادق (ع ), او را كه كنيزى از اهالى مغرب بود, خريد و به منزل برد.
نجمه در خانه امام صادق (ع ), حميده خاتون را بسيار احترام مى كرد و به خاطر جلال و عظمت او, هيچ گاه نزدش نمى نشست !.
روزى حميده در عالم رويا, رسول گرامى اسلام (ص )را ديد كه به او فرمودند:اى حميده !.
نـجـمـه را به ازدواج فرزند خودموسى درآور زيرا از او فرزندى به دنيا خواهد آمد كه بهترين فرد روى زمين باشد.
پس از اين پيام , حميده به فرزندش امام كاظم (ع ) فرمود: پسرم !.
نـجـمـه بانويى است كه من هرگز بهتر از او را نديده ام , زيرا در زيركى و محاسن اخلاق , مانندى ندارد.
من او را به تو مى بخشم , تو نيز در حق او نيكى كن .
ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر(ع ) و نجمه , نورى شد كه در شكم مادر به تسبيح و تهليل مـشـغـول بـود و مـادر از آن , احـسـاس سنگينى نمى كرد وچون به دنيا آمد, دست ها را بر زمين گذاشت , سر را به سوى آسمان بلندكرد و لب هاى مباركش را به حركت درآورد: گويا با خدايش رازو نيازمى كرد.
پس از تولد امام هشتم (ع ), اين بانوى مكرمه با تربيت گوهرى تابناك , ارزشى فراتر يافت .
مـادر بـر آن بـود تـا تربيت و پرورش فرزندش , وى را از عبادات و مناجاتش باز ندارد, از اين رو به بستگانش گفت :دايه اى پيدا كنيد تا مرا در امر شيردادن كمك كند.
از وى پرسيدند:مگر شير تو كم شده است ؟.
نـجمه گفت :خير, ولى نوافل و ذكرهايى كه قبل از تولد حضرت رضا(ع ) داشته ام و به آنها عادت كرده بودم , به خاطر شيردادن كم شده است , ازاين رو مى خواهم كسى من را در امر شيردادن يارى كند تا بتوانم دوباره آن عبادات ومناجاتم را شروع كنم !.

http://al-shia.com/html/far/2ahl/khandan/najme.htm

یا علی مدد


 
comment نظرات ()