آغازی بر یک پایان

اين جان عاريت که به حافظ سپرد دوست روزی رخش ببينم و تسليم وی کنم
نویسنده : مهاجر - ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳۸٥
 

بسم رب المهدی

راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راست را به ما نگفتند.

گفتند : تو که بیایی خون بپا می کنی، جوی خون به راه می اندازی و از کشته پشته می­­سازی و ما را از ظهور تو ترساندند.

درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند .

ما از همان کودکی، تو را دوست  می داشتیم. با همه فطرتمان به تو عشق می­ورزیدیم و با همه وجودمان بی­تاب آمدنت بودیم.

عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت، طبیعی­ترین و شیرین­ترین نیازمان بود.

اما...اما کسی به ما نگفت که چه گلستانی می­شود جهان، وقتی که تو بیایی .

همه، پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دست­های عاطمه تو را توصیف کنند، شمشیر تو را نشانمان دادند.

آری، برای اینکه گل­ها و نهال­ها رشد کنند، باید علف­های هرز را وجین کرد و این جز با داسی برنده و سهمگین، ممکن نیست.

آری، برای اینکه مظلومان تاریخ، نفسی به راحتی بکشند، باید پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاک مالید و نسلشان را از روی زمین برچید.

آری، برای اینکه عدالت بر کرسی بنشیند، هر چه سریر ستم­آلوده سلطنت را باید واژگون کرد و به دست نابودی سپرد.

و اینها همه، همان معجزه­ای است که تنها از دست تو برمی­آید و تنها با دست تو محقق می­شود.

اما مگر نه اینکه اینها همه مقدمه است برای رسیدن به بهشتی که تو بانی آنی.

آن بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد.

کسی به ما نگفت که آن ساحل امید که در پس این دریای خون نشسته است، چگونه ساحلی است؟!

کسی به نگفت که وقتی تو بیایی :

پرندگان در آشیانه­های خود جشن می­گیرند و ماهیان دریاها شادمان می­شوند چشمه­ساران می­جوشند و زمین چندین برابر محصول خویش را عرضه می­کند.(1)

به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :

دل های بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت می­کنی و عدالت بر همه جا دامن می­گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ریشه کن می­کند و خوی ستمگری و درندگی را محو می­سازد و طوق ذلت و بندگی را از گردن خلایق برمی­دارد.(2)

به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :

ساکنان زمین و آسمان به تو عشق می­ورزند، آسمان بارانش را فرو می­فرستد، زمین، گیاهان خود را می­رویاند... و زندگان آرزو می­کنند که کاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقیقی را می­دیدند و می­دیدند که خداوند چگونه برکاتش را بر اهل زمین فرو می­فرستد.(3)

به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :

همه امت به آغوش تو پناه می­آورند همانند زنبوران عسل به ملکه خویش.

و تو عدالت را آنچنان که باید و شاید در پهنه جهان می­گستری و خفته­ای رابیدار نمی­کنی و خونی را نمی­ریزی.(4)

به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :

رفاه و آسایشی می­آید که نظیر آن پیش از این، نیامده است. مال و ثروت آنچنان وفور می­یابد که هرکه نزد تو بیاید فوق تصورش، دریافت می­کند.(5)

به مانگفتند که وقتی تو بیایی :

اموال را چون سیل، جاری می­کنی، و بخشش­های کلان خویش را هرگز شماره نمی­کنی.(6)

به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :

هیچ کس فقیر نمی­ماند و مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمند می­گردند و پیدا نمی­کنند. مال را به هرکه عرضه می­کنند، می­گوید: بی نیازم.(7)

ای محبوب ازلی و ای معشوق آسمانی!

ما بی آنکه مختصات آن بهشت موعود را بدانیم و مدینه فاضله حضور تو را بشناسیم تو را دوست می­داشتیم و به تو عشق می­ورزیدیم.

که عشق تو با سرشت­ها عجین شده بود و آمدنت طبیعی­ترین و شیرین­ترین نیازمان بود.

ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خیر خواهد کرد.

 

کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد

هر که اقرار بدین حسن خداد نکرد

سید مهدی شجاعی

پی نوشت ها :

1ـ پیامبر اکرم(ص) ینابیع الموده ج2 ص136.

2ـ پیامبر اکرم(ص) بخارالانوار ج51 ص 75.

3ـ پیامبر اکرم(ص) بحارالانوار ج51 ص 104.

4ـ پیامبر اکرم(ص) منتخب الاثر ص 478.

5 ـ پیامبر اکرم(ص) البیان ص 173.

6 ـ پیامبر اکرم(ص) صحیح مسلم ج8 ص185.

7ـ پیامبر اکرم(ص) مسند احمد ج2 ص530.

 

 


 
comment نظرات ()
 
مومن
نویسنده : مهاجر - ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ شهریور ۱۳۸٥
 

بسم الله معین الضعفا

امام صادق عليه السلام فرمود: شش چيز درمومن وجود ندارد: دشواری(بدخويی) وکم خيری ولجاجت وسرسختی ودروغگويی وحسدورزيدن وستم کردن .

 

برگرفته از باب چهل ونهم کتاب نفيس جهادالنفس

یاعلی مدد


 
comment نظرات ()
 
درنظربازی ما بيخبران حيرانند ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٥
 

بسم رب المهدی روحی فداه

السلام عليک يا يعسوب الدين

 

اگرچه حسن تو از عشق غير مستغنی است              من آن نيم که از اين عشق بازی آيم باز

یاعلی مدد


 
comment نظرات ()
 
کز ديو ودد ملولم و انسانم آرزوست ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٥
 

بسمک یا انیس من لا انیس له

الهادي (عليه السلام) :

مَنْ أنِسَ بِاللّهِ اسْتَوحَشَ مِنَ النّاسِ، وَعَلامَةُ الاُْنْسِ بِاللّهِ الْوَحْشَةُ مِنَ النّاسِ.(عُدّة الداعى مرحوم راوندى: ص 208.) 

 

حضرت امام هادي (عليه السلام) فرمودند: كسى كه با خداوند متعال مونس باشد و او را أنيس خود بداند، از مردم احساس وحشت مى كند.

و علامت و نشانه أنس با خداوند وحشت از مردم است ـ يعنى از غير خدا نهراسيدن و از مردم احتياط و دورى كردن ـ .

 

                                                                                                 یا علی مدد


 
comment نظرات ()