آغازی بر یک پایان

باز آ که من به عفو گناهت ضمان شدم
نویسنده : مهاجر - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ امرداد ۱۳۸٥
 

 

47- باب صحيح بودن توبه از گناهان کبيره

 

امام صادق عليه السلام اين آيه را قرائت فرمود:" به راستی که خداوند شرک ورزيدن به خود را نمی بخشايد ولی غير از شرک را برای هرکسی که بخواهد می بخشد" سپس فرمود: چه گناه کبيره باشد وچه صغيره .راوی گويد : عرض کردم : اينکه در اين آيه آمده است غير شرک را می بخشد ايا شامل گناهان کبيره هم می شود ؟ حضرت فرمود : آری.

 

امام صادق عليه السلام فرمود : هيچ مومنی نيست که در شبانه روز (حتی اگر) مرتکب چهل گناه کبيره شود وبا حالت پشيمانی جمله استغفار زير را بگويد جز اينکه خداوند گناهانش را می بخشايد وآن استغفار اين است : "استغفرالله الذی لا اله الاهوالحی القيوم بديع السموات والارض ذالجلال والاکرام واساله ان يصلی علی محمد وآله وان يتوب علی ".سپس فرمود: کسی که در روز مرتکب بيش از چهل گناه کبيره شود دروجودش خيری نيست.

 

ابراهيم بن عباس می گويد : درمجلس امام رضا عليه السلام بودم وبا يکديگر درباره گناهان کبيره ونظر معتزله که گناهان کبيره بخشيده نمی شود گفتگو می کرديم پس امام رضا عليه السلام فرمود : امام صادق عليه السلام فرمود ه است که : قرآن برخلاف نظر معتزله نازل شده است زيرا خداوند عزوجل فرموده است :" وهمانا پروردگارت دارای مغفرت است ومردمان را بر ظلم وستمشان می بخشايد."

 

جندب غفاری گويد: رسول خدا صلی الله عليه وآله فرمود : به راستی که روزی مردی گفت : سوگند به خدا که فلانی را خداوند نمی بخشايد پس خداوند عزوجل فرمود: اين کيست که بر من سوگند می خورد که فلانی را نمی بخشم ؟ من فلانی را بخشيدم وبه خاطر سخن اين شخص عملش را باطل وناچيز نمودم .

 

برگرفته از کتاب نفيس جهاد النفس

یاعلی مدد


 
comment نظرات ()
 
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
نویسنده : مهاجر - ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٥
 

بسم جلیس من ذکره

بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌ديدش و از دور خدا را می‌کرد
یا علی مدد

 
comment نظرات ()
 
يارباماست چه حاجت که زيادت طلبيم
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٥
 

بسم ربی الاعلی

سلام بر امام زمانم

فرار از تو می کرده ام تا کنون ؟ از دورانی که خود را شناختم دنبال يک دوست ايده آل می گشتم ، ودر اين ايده آلی ايمان نقش اول را داشت والبته شباهت، واگر نمی يافتم دل به کسی نمی دادم ودرغار تنهايی می ماندم و جستجو می کردم باز ، چند سال پيش يادت می ايد که خواستم تنهاييم را جاودانه کنم وتن به همراهی به کسی بدهم که روحم همراه او نبود وبرای هميشه اين تنهايی را برگزينم ؟ وداشتم می کردم که تو مانعم شدی ، ومن ديدم که تو همراه منی ، اما تورا نديدم . هم ديدم وهم نديدم ، نديدم که يار گم گشته منی ولی ديدم که همراه منی ،

ديروز مادر که از نگاه من همه چيزهايی که من ندارم ودنبالش هستم را دارد برايم می گفت که يک حرفهايی را نه به پدر می گويد ونه به من ! وفقط با خدا می گويد ...

ماعندکم ينفد وماعندالله باق

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد      آنچه خود داشت زبيگانه تمنا می کرد

حالا می فهمم که تمام اين سالها دنبال خودت بوده ام ، وتوهمراه من ومن غايب از تو . فقط می گفتم که ظرف وجوديم کوچک است و تاب دل دادن به خودت وفقط خودت را ندارد ، علی در مقياس وجوديم می خواهم که يار عبادتم شود . غافل از آنکه لقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مره ، آن علی که من می خواستم از جنس طلب سيده ام نبود ، برای دل بستن به نا پايداری بود ، جنسش از رنگ تعلق به غير بود ، وشايد مفری از تو در ظاهری که بوی تو می داد.

ربی ! در تمام اين سالها از تو فرار کرده ام ، واکنون می خواهم باور کنم که تنها يار حقيقی خودت هستی ، تنها کسی که جاويد است وبامرام ، می شود بی هيچ دلهره ای از آينده به او دل دادو اعتماد کرد ،محبوب ازلی وابدی ، دستان ناتوانم را بگير ! می دانم که تحمل اين بار را ندارم ، سخت مرحله ای است وقول نمی دهم سر حرفم بمانم ، مگر آنکه خودت ياريم کنی ، يار من ورفيق دايمی ام می شوی ؟ لبيکت را می شنوم ، پس کمکم کن ! انی اعيذک .

يا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان کرد
نویسنده : مهاجر - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٥
 

بسم الله الاعلی

نمی دانستم که استدراج است یا نعمت . اما خوب می دانستم که پایدار نیست و فهمیده بودم آخرش هم خودت هستی که برایم می مانی .تنها تو هستی که همیشه هستی .

حالا از این که می بینم که رهایم نکردی شکرت ! قبضی بود در ظاهر بسط . ومن راضی به شمشیر جلالت به آبروی مولود این روز در انتظار نسیم جمالت هستم و مرحله دیگری را شروع می کنم . وفقط در انتظار آنچه که تو برایم فرو بفرستی .

گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم                       که نهانش نظری با من دلسوخته بود

یار مفروش به دنیا که کسی سود نکرد                       آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت وخوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ                    یارب این قلب شناسی زکه آموخته بود

سیجعل الله بعد عسر یسرا

ومن یتق الله یجعل له مخرجا ویرزقه من حیث لا یحتسب ومن یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قدجعل الله لکل شی قدرا

ومن یتق الله یجعل له من امره یسرا

یا علی مدد


 
comment نظرات ()