آغازی بر یک پایان

غربال
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ دی ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

ما کان الله لیذر المومنین علی مآ انتم علیه حتی یمیز الخبیث من الطیب وما کان الله لیطلعکم علی الغیب ولکن الله یجتبی من رسله من یشاء فآمنوا بالله ورسله وان تومنوا وتتقوا فلکم اجر عظیم ﴿179﴾

سوره مبارکه آل عمران

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
استفاده ابزاری از دین!
نویسنده : مهاجر - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩
 

بسم الله خیرالاسماء

حسن بصری یکی از دانشمندان قرن اول هجری است، که دستگاه حکومت بنی امیه از چهره مذهبی او برای توجیه خیانت خود فراوان استفاده می‌نمود .

در زمان حکومت امام علی علیه السلام حسن بصری جوانی نورس بود. پس از پایان جنگ جمل و فتح بصره به دست ارتش امام، هنگامی که امام در میان هیاهوی مردم و موج جمعیت وارد بصره می‌شد، در لابلای مردم، جوانی را دید که قلم و لوحی در دست دارد و چیزهایی را که امام می‌گوید یادداشت می‌کند، حضرت با صدای بلند او را صدا زد که: چه می‌کنی؟

حسن پاسخ داد: آثار شما را یادداشت می‌کنم، تا پس از شما برای مردم بازگو کنم.

امام در اینجا جمله‌ای فرمود که جالب و قابل توجه است، فرمود:

اما ان لکل قوم سامریا و هذا سامری هذه الامه لانه لایقول لامساس ولکنه یقول لاقتال؛

مردم آگاه باشید که هر ملتی یک سامری دارد که با تزویر خود و با چهره مذهبی خویش، جامعه را از مسیر واقعی خود منحرف می‌کند و این «حسن بصری» سامری این امت است، و تنها تفاوتش با سامری زمان موسی علیه السلام این است که اگر او می‌گفت: «لامساس؛ کسی با من تماس نگیرد.» ولی این می‌گوید: «لا قتال؛ مبارزه با حکومت جنایتکار بنی امیه غلط است.»

(سامری مردی بود که پیروان حضرت موسی علیه السلام را به گوساله‌پرستی دعوت کرد و سبب گمراهی گروهی از آنها شد. نقل شده که پس از این کار مبتلا به وسواس شد و هر کسی را که می‌دید وحشت می‌کرد و فرار می‌نمود و فریاد می‌زد (لامساس؛ با من تماس نگیرید.)

پیش‌بینی امام درست از آب درآمد و این دانشمند، چنان خدمتی به دستگاه بنی امیه نمود که به گفته یکی از محققین اگر زبان حسن بصری و شمشیر حجاج نبود حکومت مروانی در گهواره، زنده به گور می‌شد، مگر نمی‌بینید که حسن نشسته و در جلوی او عده‌ای بی‌شمار، صف بسته‌اند و او با مهارت‌هایی که در سخن گفتن دارد، ضمن سخنرانی می‌گوید: «پیامبر خدا فرمود: به زمامداران ناسزا نگویند که آنان اگر نیکی کنند، برای آنها پاداش است و بر شما لازم است سپاسگزاری کنید و اگر بد نمایند، کیفر کردارشان را می‌بینند، و بر شما لازم است شکیبا باشید، که آنها بلائی هستند که خداوند به وسیله آنها از هر کس که بخواهد انتقام می‌گیرد.»

و همین دانشمند بود که فتوا داد «اطاعت از پادشاهان بنی امیه واجب است هر چند ظلم کنند زیرا خداوند به وسیله آنان اصلاحاتی می‌کند که از جنایات آنان بیشتر است.»

به هر حال او از چهره‌های مذهبی معروف زمان امامت امام چهارم، علی بن الحسین - علیهماالسلام - بود و امام برای رسوا ساختن او در مجلسی که سخنرانی می‌کرد با او مناظره و گفتگوی جالبی دارد که نقل می‌شود:

مناظره ای دیگر از امام سجاد علیه السلام با حسن بصری

روزی حسن بصری در برابر انبوهی از جمعیت در سرزمین منا مشغول وعظ و سخنرانی بود، امام چهارم از آنجا عبور می‌کرد، وقتی که منظره این سخنرانی را دید کمی ایستاد و به او فرمود:
مقداری سکوت کن.
امام: کردار خودت، بین خود و خدا، طوری هست که اگر فردا مرگ به سراغ تو آید، از عمل خود راضی باشی؟
حسن بصری: نه.
امام: تصمیم داری کردار کنونی خود را ترک کنی، و کرداری پیش گیری که برای مرگ مورد پسند باشد؟
حسن بصری کمی سرش را پائین انداخت، سپس سر برداشت و گفت با زبان می‌گویم تصمیم دارم ولی بدون حقیقت.
امام: آیا امید داری که پیامبری پس از محمد، بیاید «و تو با پیروی او سعادتمند شوی»؟
حسن بصری: نه.
امام: آیا امید داری که جهان دیگری وجود داشته باشد، که در آنجا به مسئولیت‌های خود عمل کنی؟
حسن بصری: نه.
امام: آیا کسی را دیده‌ای که با داشتن کمترین شعور، حال تو را برای خویش بپسندد؟ تو با اعتراف خودت در حالی به سر می‌بری که از آن راضی نیستی، و تصمیم انتقال از این حال را هم نداری، و به پیامبری دیگر، و جهانی جز این جهان برای عمل، امیدوار نیستی، آن وقت با این وضع اسف انگیز که خود داری مشغول وعظ و نصیحت دیگرانی؟
منطق نیرومند امام چنان این سخنور زبردست را کوبید، که دیگر نتوانست چیزی بگوید،
همین که امام از آنها دور شد، حسن بصری پرسید: این که بود؟
گفتند: این علی بن الحسین علیهماالسلام بود.
حسن بصری: حقاً او از خاندان علم و دانش است.
پس از این رسوائی، دیگر ندیدند که حسن بصری مردم را موعظه کند.

حماد بن سلمه گوید: حسن بصری می گفت: اگر علی –علیه السلام- در مدینه خرما می خورد برای او بهتر بود از آنچه او در آن دخالت کرد. روایت شده است که حسن بصری به یاری حضرت علی –علیه السلام- حاضر نشد،و اینکه حضرت علی –علیه السلام- حسن بصری را دید که برای خواندن نماز وضو می گیرد،[چون] وسواسی بود لذا آب بسیار بر اعضاء وضو خود می ریخت [حضرت] به او فرمود: ای حسن آب زیاد ریختی. حسن بصری گفت: آنچه را امیرالمومنین از خون مسلمانان ریخت بیشتر بود. حضرت علی –علیه السلام- فرمود: از ریخته شدن خون آنان ناراحت شدی؟ گفت: بله. فرمود: همواره بد حال باشی،حسن بصری همواره گرفته و عبوس و غمگین بود تا اینکه از دنیا رفت،خدا او را لعنت کند.

بر گرفته از سایت شهید آوینی

نظرات مراجع عظام شیعه در مورد حسن بصری 

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ
نویسنده : مهاجر - ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩
 

بسم رب الحسین علیه السلام

در آخرین سالی که مرحوم دری (١) در قید حیات بود، یک شب از دهه محرم (شب هشتم یا نهم) جوانی قبل از منبر از ایشان سؤال می کند که: مراد از این شعر چیست؟

مرید پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ

چرا که وعده تو کردی، او بجا آورد

مرحوم دری می گوید: جواب این سؤال را در بالای منبر می دهم تا برای همه قابل استفاده باشد .

ایشان در فراز منبر قضیه نهی آدم ابوالبشر از خوردن گندم و داستان نان جوین خوردن امیرالمؤمنین (ع) را در تمام مدت عمر بیان می نماید، و حتی این که آن حضرت در تمام مدت عمر ابدا نان گندم نخورد و از نان جوین سیر نشد . و سپس می گوید:

مراد از شیخ در این بیت، حضرت آدم (ع) است که وعده نخوردن از شجره گندم را در بهشت داد ولی به آن وفا نکرد و از امر خداوند سرپیچی نمود و گندم را تناول کرد . و مراد از پیر مغان حضرت امیرالمؤمنین (ع) است که در تمام مدت عمر نان گندم نخورد، و وعده عدم تناول از شجره گندم را او ادا کرده و به اتمام رسانید .

این مجموع تفسیر این بیت بود که وی برسر منبر شرح داد و منبرش را خاتمه داد .

قبل از پایان سال، مرحوم دری فوت می کند; در سال بعد در دهه محرم در همان شبی که این جوان سؤال را از مرحوم دری می کند، وی را در خواب می بیند که: مرحوم دری به نزد او آمد و گفت: ای جوان! تو در سال قبل در چنین شبی از من معنی این بیت را پرسیدی و من آن طور پاسخ گفتم . اما چون بدین عالم آمده ام، معنی آن، به طور دیگری برای من منکشف شده است:

مراد از شیخ، حضرت ابراهیم (ع) و مراد از پیر مغان حضرت سید الشهداء (ع) است . مراد از وعده، ذبح فرزند است که حضرت ابراهیم بدان امر خداوند وعده وفا داد، اما حقیقت وفا را حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در کربلا به ذبح فرزندش حضرت علی اکبر (ع) انجام داد .

فردای آن شب، این جوان در آن مجلس معمولی همه ساله مرحوم دری می آید و آن خواب خود را بیان می کند . (٢)

١. مرحوم آقا سید ضیاءالدین دری استاد علوم عقلی و از وعاظ شهیر تهران .

٢ . روح مجرد، یادنامه حاج سید هاشم حداد، آیت الله سید محمد حسین حسینی تهرانی، ص 483 و 484 .

به نقل از پایگاه حوزه

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
مرنج و مرنجان
نویسنده : مهاجر - ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

حجت‌الاسلام و المسلمین راشد یزدی برای تشرّف حج به حضور مقام معظّم رهبری (دامت­برکاته) رسیدند و از ایشان ره‌توشه‌ای خواستند. آقا فرمودند: نقل شده است که بزرگی،‌ بزرگی را نصیحت فرمود و گفت: مرنج و مرنجان. آقای راشد می‌پرسد: آقا، مرنجان در اختیار من است ولی نرنجیدن از دیگران در اختیار من نیست چگونه از کار دیگران آزرده خاطر نشوم؟ آقا فرمود: همان بزرگ چنین اشکالی را مطرح کرد و پاسخ شنید که اگر خود را کسی ندانی، رنجیده خاطر هم نمی‌شوی. 

برگرفته از تبیان

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
عاقل
نویسنده : مهاجر - ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ دی ۱۳۸٩
 

بسم ربنا الرحمن

حضرت على علیه السلام مى فرماید:

لیس العاقل من یعرف الخیر من الشر و لکن العاقل من یعرف خیر شرین 

 آن کسى که خوبى را از بدى تشخیص دهد عاقل نیست ؛ عاقل کسى است که در میان دو شر موردى را که کمتر ضرر دارد انتخاب کند.

بحارالانوار، ج 78، ص 6.

به قول حاج آقا پناهیان:

خواصی که بعد از حادثه روز عاشورا عمق فتنه را دریافتند و آنهایی که از دو طرف انتقاد داشتند و آنها را به یک میزان نگاه می‌کردند، بی‌بصیرت هستند،... کسانی که قضیه کهریزک را با فتنه در یک سطح می‌دانستند، بصیرت ندارند؛ حضرت علی (ع) در همین زمینه می‌فرمایند «کسی که خیر و شر را از یکدیگر تشخیص دهد عاقل نیست بلکه عاقل کسی است که از بین دو کار شر بدترین را تشخیص دهد». 

 یا علی مدد

 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩
 

بسم الله النور

یافت مردى گورکن عمرى دراز

سایلى گفتش که چیزى گوى باز

تا چو عمرى گور کندى در مغاک

چه عجایب دیده اى در زیر خاک ؟

گفت این دیدم عجایب حسب حال

کین سگ نفسم همى هفتاد سال

گور کندن دید و یک ساعت نمرد

یک دمم فرمان یک طاعت نبرد

عطار، منطق الطیر.

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
نویسنده : مهاجر - ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٤ دی ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

علوم اصطلاحى نعمت اوست                  ولى بى سوز عشقش نقمت اوست

ترا انبار الفاظ و عبارات                        چه حاصل مى دهد غیر خسارات

چو نبود نور علم یقذف الله                    چه انبارى ز الفاظ و چه از کاه

گل اندامى و جانت گند نازار               ز بوى گند ناخلقى در آزار

بکن از بیخ و از بن گند نارا                 مرنجان اینهمه خلق خدا را

گمانت اینکه با خرج عبارات               بکر و فر و ایماء و اشارات

سوار رفرفستى و براقى               ورم کردى و پندارى که چاقى

بدرآ خواجه از کبر و ریائى                 گدائى کن که یابى کبریائى

در این درگه دل بشکسته باید              تن خسته دهان بسته باید

 بر گرفته از دفتر دل علامه حسن زاده حفظه الله

 یا علی مدد

 


 
comment نظرات ()
 
تحففوا تلحقوا ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند   یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند

نظر آنان که نکردند بر این مشتی خاک       الحق انصاف توان داد که صاحب نظرند

عارفان هر چه ثباتی و بقائی نکند            گر همه ملک جهان است به هیچش نخرند

تا تطاول نپسندی و تکبر نکنی     که خدا را چو تو در ملک بسی جانورند

این سراییست که البتّه خلل خواهد کرد   خنک آن قوم که در بند سرای دگرند

دوستی با که شنیدی که به سر برد جهان؟        حق عیانست ولی طایفه ی بی بصرند

ای که بر پشت زمینی همه وقت آن تو نیست    دیگران در شکم مادر و پشت پدرند

 گوسفندی برد این گرگ مزور همه روز     گوسفندان دگر خیره بدو می نگرند

آنکه پای از سر نخوت ننهادی بر خاک        عاقبت خاک شد و خلق بدو می گذرند

کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق       تا دمی چند که مانده است  غنیمت شمرند

گل بیخار میسر نشود در بستان     گل بیخار جهان مردم نیکو سیرند

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز       مرده آنست که نامش به نکوئی نبرند

سلامتی همه شهدای زنده انقلاب ،جانبازان غیور این مرز و بوم صلوات !

یا علی مدد 

 


 
comment نظرات ()
 
آسایش
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

به نظر شما آیا انسان امروز بیشتر آسایش دارد یا انسان دیروز؟

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
علم
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم): الْمُؤْمِنُ إِذَا مَاتَ وَ تَرَکَ وَرَقَة وَاحِدَةً عَلَیْهَا عِلْمٌ تَکُونُ تِلْکَ الْوَرَقَةُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ سِتْراً فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّارِ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بِکُلِّ حَرْفٍ مَکْتُوبٍ عَلَیْهَا مَدِینَةً أَوْسَعَ مِنَ الدُّنْیَا سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَقْعُدُ سَاعَةً عِنْدَ الْعَالِمِ إِلَّا نَادَاهُ رَبُّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَلَسْتَ إِلَى حَبِیبِی فَوَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأَسْکَنْتُکَ الْجَنَّةَ مَعَهُ وَ لا أُبَالِی(1)

خوب است در این باره کلام مرحوم سید بن طاوس را در ذیل این روایت بخوانیم:

«إذا مات المؤمن و ترک ورقة واحدة علیها علم تکون تلک الورقة سترا بینه و بین النار و أعطاه الله بکل حرف علیها مدینة أوسع من الدنیا سبع مرات» لیس هو عبارة عن استحضار المسائل و تقریر البحوث و الدلائل بل هو ما زاد فی خوف العبد من الله تعالى و نشطه فی عمل الآخرة و زهده فی الدنیا. (2)

یعنی صِرف جمع آوری و آماده کردن مسائل و تقریر و نوشتن مباحث و دلایل، مورد نظر نیست؛ بلکه مقصود علمی است که بر خوف و ترس بنده نسبت به خدای تعالی، نشاط پیدا کردن وی نسبت به عمل کردن برای آخرت و کم رغبتیاش به دنیا، بیافزاید.

________________________________________________________________

1) الأمالی‏للصدوق، ص37؛ وسائل‏الشیعة، ج27، ص95؛ بحارالأنوار، ج1، ص198، باب4- مذاکرة العلم و مجالسة العلماء

2) عدةالداعی، ص77

بر گرفته از:

http://www.tebyan.net/Hawzah/TheWayofbeingClergy/2010/12/6/146540.html

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
عجله
نویسنده : مهاجر - ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٩
 

بسم رب الشهداء والصدیقین

امام على (علیه السلام):
لا تَطْلُبْ سُرعَةَ العَمَلِ و اطْلُبْ تَجوِیدَهُ؛ فإنَّ الناسَ لا یَسألُونَ: فی کَم فَرَغَ مِنَ العَمَلِ، إنّما یَسألُونَ عَنْ جَوْدَةِ صَنعَتِهِ.
در پی سرعت عمل مباش، بلکه به دنبال خوب انجام دادن آن باش، زیرا مردم نمی پرسند در چه مدت کار را به سرانجام رساند، بلکه از کیفیت انجام آن می پرسند.

Don’t regard the action’s speed but follow the good performance of a task, for people don’t ask how long it does take but rather they ask about its quality.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 20، ص267

یا علی مدد

 
comment نظرات ()
 
از سید مرتضی به سید رضا ...
نویسنده : مهاجر - ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٩
 

بسم رب الشهداء والصدیقین

ای کاش می شد تا تو را در مامن گمنامیت رها کنیم و بگذریم که تو اینچنین میخواستی .اما ای عزیز اجر تو در کتمان کردن است و اجر ما در افشا کردن تا تاریخ در افق وجود تو قله های بلند تکامل انسانی را ببیند .

سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
فرق مادر شهید با تمام مادران دیگر زمین
نویسنده : مهاجر - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ آبان ۱۳۸٩
 

بسم رب الشهداء والصدیقین

فرق مادر شهید با تمام مادران دیگر زمین خلاصه می شود در این

مادر شهید بیش از آن که مادر شهید می شود، شهید می شود

یا علی مدد

 


 
comment نظرات ()
 
بحرالجود
نویسنده : مهاجر - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ آبان ۱۳۸٩
 

بسم الله الرحمن الرحیم

داستانهایی از سخاوت عبدالله بن جعفر

« حموی » در کتاب « ثمرات الاوراق » حکایت کرده است که هنگام بیرون آمدن حضرت امام حسن و امام حسین ( علیهما السلام ) و عبدالله بن جعفر از مدینه به قصد حج ، در بین راه از بار و اثاث خود جدا ماندند و دچار گرسنگی و تشنگی شدند ، در این حال به پیرزنی رسیدند که خیمه ای در بیابان زده و گوسفند کوچکی نیز در خیمه داشت . هر سه به نزد آن پیرزن رفتند و از او پرسیدند : آب داری ؟ پیر زن گفت : آری و با اشاره به آن گوسفند ، گفت : شیرش را بدوشید و بنوشید . پرسیدند : غذایی هم داری ؟ پاسخ داد : نه ، تنهاهمین گوسفند را دارم ، اکنون یکی از شما برخیزد و آن را ذبح کند تا من از گوشت آن برای شما غذایی طبخ کنم .

به دستور او عمل کردند و پس از ذبح گوسفند آن را به پیرزن دادند و او از گوشت آن غذایی طبخ کرد و نزد میهمانان آورد . هر سه نفر از آن غذا خورده سیر شدند و تا هنگام خنک شدن هوانزد آن زن ماندند و سپس به سوی مکه راه افتادند . پیش از حرکت به پیرزن گفتند : ما از قبیله قریش هستیم ، هرگاه عبورت به مدینه افتاد نزد ما بیا تا پذیرایی و مهمان نوازی تو را جبران کنیم .

پس از رفتن آنان ، شوهر آن پیرزن آمد و پیرزن ماجرا را نقل کرد . مرد خشمناک شد و او را نهیب زد و گفت : چگونه برای افرادی ناشناس گوسفندی را ذبح می کنی ؟ و به همین اندازه که به تو می گویند که ما افرادی از قبیله قریش هستیم دلت را خوش می کنی ؟ !

این جریان گذشت و این زن و شوهر به فقر و تنگدستی دچار شدند و بناچار حرکت کرده به مدینه آمدند و ازشدت استیصال در مدینه به جمع آوری سرگین شتران و فروختن آن مشغول شدند و از این راه لقمه نانی تهیه می کردند .

از قضا روزی پیرزن از کوچه ای که خانه امام حسن ( علیه السلام ) در آن واقع شده بود عبور می کرد و امام که دمِ در ایستاده بود ، پیرزن را دید و شناخت . سپس داخل منزل شد و غلام خود را به سراغ پیرزن فرستاد و چون به نزد آن حضرت آمد به او فرمود : ای زن ! مرا می شناسی ؟ گفت : نه .

فرمود : من یکی از مهمانان تو هستم که در فلان روز به خیمه تو آمدیم و از ما پذیرایی کردی . پیرزن آن حضرت را شناخت و گفت : آری پدر و مادرم به قربانت !

امام ( علیه السلام ) دستور داد هزار رأس گوسفند برای او خریداری کنند و هزار درهم نیز پول به او داد . سپس او را به نزد برادرش امام حسین ( علیه السلام ) فرستاد و آن حضرت نیز به همان مقدار گوسفند و پول به پیرزن عطا فرمود و او را به همراه غلام خود نزد عبدالله فرستاد و عبدالله پرسید : امام حسن و امام حسین چه اندازه به تو عطا کردند ؟ و چون مقدار آن را دانست به مقدار عطای هر دوی آنها به پیر زن بخشید و پیر زن با شوهر خود با چهار هزار گوسفند و چهار هزار درهم پول به بادیه بازگشتند . ( 1 )

* * *

روزی عبدالله بن جعفر برای سرکشی به مزرعه اش از خانه بیرون رفت . در راه از نخلستانی عبور کرد که غلام سیاهی در آنجا به دیده بانی مشغول بود . عبدالله دید که سه قرص نان برای غلام آوردند و در همان حال سگی پیش غلام آمد ، غلام یک قرص نان را به نزد آن سگ انداخت . سگ آن را خورد و دوباره و سه باره آمد و غلام هر سه قرص نانش را نزد آن سگ انداخت .

عبدالله که این منظره را دید ، از غلام پرسید : جیره غذایی روزانه تو چقدر است ؟ گفت : همین که دیدی .

پرسید : پس چرا همه را به این سگ دادی و او را بر خود مقدّم داشتی ؟

جواب داد : چون در این منطقه سگی وجود ندارد . احتمال می دهم این سگ از راه دور آمده و گرسنه است و من خوش نداشتم او را رد کنم !

عبدالله پرسید : خوب حالا امروز چه کار می کنی ؟

پاسخ داد : امروز را تا فردا به گرسنگی بسر می برم !

عبدالله گفت : براستی که این غلام از من سخاوتمندتر و کریمتر است .

آنگاه نخلستان را از صاحبش خریداری کرد و آن غلام را نیز آزاد کرد و نخلستان را به وی بخشید . ( 1 )

* * *

در کتاب « اغانی » آمده است که مردم مدینه عادت کرده بودند از یکدیگر پول قرض کنند و برای بازپرداخت آن وعده عطای « عبدالله بن جعفر » را بدهند . روزی مردی
مقدار زیادی شکر به مدینه آورد تا بفروشد ولی به کسادی بازار برخورد و نمی دانست چه باید بکند ، تا اینکه شخصی به او گفت : اگر به نزد عبدالله بن جعفر بروی ، او این شکرها را از تو خواهد خرید . شکرفروش نزد عبدالله آمد و حال خود را به او گفت . عبدالله دستور داد شکرها را بیاورند . آنگاه دستور داد چادری بگسترانند و کیسه های شکر را روی آن بریزند و به مردم نیز گفت : هرکه می خواهد از این شکرها ببرد ! مردم هجوم آوردند و هرکس هرچه می توانست برد . وقتی چنان دید به عبدالله گفت : خودم هم چیزی بردارم ؟ گفت : آری . او هم شروع کرد شکرها را در کیسه ها ریخت ، و چون تمام شد عبدالله پرسید : قیمت شکرها چقدر بود ؟ گفت : چهار هزار درهم ! و عبدالله تمام آن چهار هزار درهم را به وی داد . ( 1 )

* * *

زینب دختر امیرالمؤمنین ( علیه السلام ) در خانه چنین مردی که دنیا در نظرش ارزشی نداشت و دارایی خود را برای رفع نیازمندیهای مردم می خواست و بزرگترین لذت و خوشی زندگی خود را در این می دید که با ثروت زیادی که خدا به او عنایت کرده بتواند دل مستمند و مسکینی را به دست آورد و از نیازمندی رفع نیاز و حاجت کند ، زندگی را آغاز کرد .

یا علی مدد


 
comment نظرات ()
 
یا شهید و یا شاهد
نویسنده : مهاجر - ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ آبان ۱۳۸٩
 

بسم ربناالشهید

اسقنی یا ساقی

یا علی مدد


 
comment نظرات ()